
مدتی پیش توفیق رفیق راهم شد تا ارتباطی با فیلسوف گرانقدر و متفکر زمانشناس، جناب استاد دکتر رضا داوری اردکانی برقرار کنم و نامهای مفصل خدمت ایشان ارسال نمایم.
نامهی من شرحِ حالی بود از دغدغههای یک طلبهی جوان؛ در آن نامه اجمالاً اشاره کردم به سیرِ فکری و مطالعاتیام و اینکه چگونه پس از سالها مطالعه در دریای حکمت و عرفان اسلامی، گذر از اندیشههای فردید و هایدگر مرا به ساحلِ آثارِ ایشان رساند. برای استاد نوشتم که مواجهه با قلم و دردِ ایشان، چگونه پندارهای خوشخیالانه را در ذهنم فروریخت و افقهای تازهای از «پرسشگری» و «درکِ زمانه» را پیش رویم گشود.
همچنین گزارشی از تلاشهایم برای معرفی اندیشهی ایشان در سایت و کانال «وارستگی» دادم و از ایدهی تألیف کتابی که در سر دارم با ایشان سخن گفتم؛ کتابی که قصد دارم در آن دغدغههای نسلِ امروز را مطرح کرده و پاسخهایش را از دلِ آثارِ ایشان بیرون بکشم تا شاید راهگشایِ همنسلانم باشد. در پایان نیز، به عنوان فرزندی که در میانهی «سنت» و «تجدد» ایستاده است، از ایشان تقاضایِ کلامی راهگشا کردم.
امروز با کمال مسرت، پاسخِ کریمانهی استاد به دستم رسید. حقیقت آن است که ابتدا قصد نداشتم این نامه را منتشر کنم و میخواستم آن را به عنوان تحفهای شخصی در گنجینهی خاطراتم نگه دارم؛ اما وقتی در کلماتِ استاد تأمل کردم، دیدم پاسخ ایشان حاوی نکاتِ عمیق و بینشبخشی است که فراتر از یک پاسخ شخصی است و میتواند برای همهی کسانی که دغدغهی تفکر دارند، چراغ راه باشد. لذا دریغم آمد که شما را در این تجربه شریک نکنم.
در ادامه، متن کامل پاسخ جناب استاد دکتر داوری اردکانی را تقدیم میکنم:
سلام به حضرت آقای سیدعلی روحالامین گرامی؛
از لطف بیشائبه شما سپاسگزار و شرمسارم.
از روزی كه نامه شما رسيده است هر روز میخواستهام چند كلمهای برای سپاسگزاری بنويسم كه توفيق نيافتهام. با جسم و تن عليل و ناتوان فكر كردن هم دشوار میشود.
چنانكه میدانيد اكنون كار جهان رو به ادبار و انحطاط دارد و روزگار ميل به بداخلاقی و فساد پيدا كرده است.
در نظر من شما كه در آينده نزديک استاد علوم اثرگذاری چون تفسير و فقه و اصول فقه میشويد چون با انديشه تاريخی به مسائل مینگريد میتوانيد درکی عميقتر از مباحث و مسائل اين علوم داشته باشيد.
همواره فكر میکردهام كه چرا اروپای جديد كه به فرهنگ و ادب جهان قديم توجه كرد به كلمات مولی علی عليهالسلام چنانكه بايد نپرداخت؟ البته وقتی اين مطلب را با یکی از اصحاب فرهنگ در میان نهادم پاسخی داد که مرا متوجه مسائلی تازه كرد. مع هذا توجه نكردن به آن كلمات را نشانه بدی میدانم.
آيا شما با من موافقيد كه بايد عمق حكمت علوی را دريافت و به اهل آن نشان داد؟ اين پيشنهاد تدبيری برای جلوگيری از سيل انحطاط نيست. در شرايط كنونی، انتظار توقف و حتی كند شدن سير انحطاط نمیتوان داشت. ملاک انحطاط هم صرف بیرضايتی مردم نيست. مردمان هميشه از وضع زمان خود شكوه و ناله داشتهاند، اما ناله آنها از درد وضع و حال خود بوده است.
اكنون علاوه بر درد امروز، بار غم ديروز و نگرانی فردا را نيز بايد به دوش گرفت. درسهای رسمی اخلاق هم ديگر اثر ندارد و به مردم نمیتوان گفت كه دل به دنيا و اسباب آن ننهند، زيرا روزگار، دنيا و اسباب آن يعنی همه چيز و همه جا را در چنگ خود گرفته است. در چنين وضعی من نبايد از وضعی كه دارم شكوه كنم مع هذا در مقام سپاسگزاری میگویم اگر لطف دوستانی چون شما نبود تحمل اعتراضهای بيگانگان با فلسفه دشوار میشد. نمونهای بياورم؛ در جايی گفتهام “يونانیها به نظر و علم نظری توجه كردهاند”؛ اعتراض شده است كه “مگر افلاطون و ارسطو به خرد عملی بیتوجه بوده اند؟. چون و چراهای من در ايدئولوژیها نيز بر مخالفت با خرد عملی حمل شده است.
میبينيد كه بحثهای ما از جدال گذشته و كمكم دارد به بهانهجويی و بهانهگيری مبدل میشود و البته اين امر مقتضای روزگاری است كه در آن دشمنی و كينه، حكومت میكند.
آدمی زيانكار است اما اگر از دوستی و راستی به كلی دور شود، هيچ و پوچ مىشود. عادت كردن به بیگانگی با حقيقت و دور ماندن از حق بلای بزرگ است ولی چه كنيم كه روزگارمان اين عادت را میپسندد و ترويج مىكند.
من اوقات خود را اگر وقتی داشته باشم با شعر میگذرانم و گهگاه زمزمه میكنم:
نفس بادصبا مشک فشان خواهد شد
عالم پير دگر باره جوان خواهد شد
توفيق شما را از حضرت باریتعالی خواستارم.
رضا داوری اردكانی
دیماه ۱۴۰۴