همین الان آب دستتان هست، زمین بگذارید و از پدرتان بپرسید چرا از ماکارونی خوشش نمیآید. انگار مرحلهای است که با پدر شدن، قفلش باز میشود و تا پیش از آن، کمتر کسی را میبینید که از ماکارونی بدش بیاید. شوهر، دوست پسر یا برادر شما تا پیش از پدر شدن، عاشق این غذای خوشمزه و نسبتا سریع هستند.
اگر از پدرتان بپرسید چرا از ماکارونی خوشش نمیآید، نگاه عجیبی به شما میکند و بعد توضیح نه چندان دقیق و قانع کنندهای میدهد. انگار خودش هم تا الان، به این سوال فکر نکرده است. ممکن است سرش را تکان بدهد و لبخندی بزند که آخر این هم شد غذا؟ یا صرفا بگوید خوشم نمیآید. یا همانطور که ابوالفضل گفت پاستاهای ایتالیایی از نظر پدرش جذابتر هستند.
همانطور که گفتم بیشتر ما، از این غذای چرب و خوشمزه با تهدیگ سیبزمینی، گوشت چرخ کرده یا سویا و سس گوجه فرنگی خوشمان میآید. همچنین خوشمزهترین غذایی که دوران دانشجویی، میشود درست کرد، ماکارونی است. ارزان و ساده. هیچ چیزی مثل بوی ماکارونی یک دانشجوی گرسنه و بیپول را خوشحال نمیکند چون به معنای این است که آن روز، چیزی برای خوردن دارد. همچنین اگر تجربهی مجردی زندگی کردن را دارید، احتمال زیاد انواع ماکارونی را پختهاید یا چندین بار از یک چای کیسهای استفاده کردهاید. همچنین ماکارونی در کنار کتلت، پای ثابت پیکنیک و سفرهای خانوادگی است.
ماکارونی در ایران، از ایتالیایی بودن فاصله گرفته و مثل بقیهی چیزها ایرانی شده است. رشتههای ماکارونی را میشکنیم، آن را مثل پلو دم میکنیم و در مرحلهی آخر، رویش سس کچاپ یا فرانسوی میریزیم. اگر ایتالیاییها متوجه این شیوهی ماکارونی درست کردن ما بشوند، کار ناتمام موسولینی را ادامه میدهند و این بار، کارشان از ایران شروع میشود.
با وجود پای ثابت ماکارونی در تمام خاطرات خوب ما، باز هم پدر شدن، معمولا باعث میشود که ماکارونی را از غذاهای موردعلاقه حذف کنند و با بیمیلی بخورند. مثل پویان که گفت هر روزی که ماکارونی دارند، پدرش با بیمیلی غذا را میخورد.
ماکارونی یادآوری دوران خوش مجردی است، دورانی شاد و بدون مسئولیت بزرگ فرزندداری. غذایی که بیشتر بچهها، خوششان میآید و به قول جونا(خودش خواست از این اسم برایش استفاده کنم)، پدرها باید غذای پدرانه بخورند نه غذای موردعلاقهی بچهها. انگار به محض تولد فرزندان، پای قراردادی را امضا میکنند که از امروز، چلوخورش و آبگوشت غذای واقعی هستند، ماکارونی؟ بچه بازی است.
خودم هم از پدرم پرسیدم و او صادقانه جواب داد با این غذا سیر نمیشود. این حرفش، ایدهی دیگری برای جواب این پرسش به من داد. پدرهای ما نسلی هستند که با غذاهای سنتی ایرانی بزرگ شدهاند، انواع کباب، چلوخورش و آبگوشت. هنوز هم غذا درست کردن، آن هم غذاهای زمانبر ایرانی، نشانهای از احترام و حتی مرد بودن به شمار میرود.
از طرف دیگر، نسل ما با اینترنت و فست فود بزرگ شده. نسلی که دیگر حوصلهی چلوخورش درست کردن را ندارد. ما تا پیش از فرزنددار شدن، دانشجو یا مجرد بیپول و همیشه گرسنهای هستیم که با یک قابلمه ماکارونی هم خوشحال میشویم و اگر کسی برایمان خورش و پلو درست کند، آن را ترجیح میدهیم. نظر شما در مورد رابطهی پدرها و ماکارونی چی هست؟ برایم بنویسید.