خدا که فقط متعلق به آدم‌های خوب نیست...

مگه نمیگیم خدا قادر مطلقه!

خب برای یه همچین موجودی کاری داره مثلن موقعی که ما سر انار و میبریم به اذن خدا این پوسته های نازک بین دونه ها غیب شن انار غلفتی بریزه تو کاسه یا وقتی لیمو و نارنج و نصف میکنیم تا بچکونیم رو غذامون این هسته های تلخ مزاحم از چرخه حذف شن، مثلن نمیشد همه ذاتن با اولین آلارم ساعت راحت بتونن از جا بلند شن، چطور یه جوریه همه ی شبه اشرف نماها بدون آب و غذا و اکسیژن میمیریم، خب نمیشد این و یه جوری تنظیم کرد هرکی در روز حداقل یه «حی علی خیر العمل» نکرد، دچار تنگی نفس شه؟! الرشید شما خودت لا دل لا مروت لا معرفت لاخانواده؟



ما زاده ی آسیایی ها آدم نیستیم؟ مثل برده در قرن بیستم کار میکنیم و به هیچ کدوم از آرزوهامون نمیرسیم حتی مشابهش رو هم؟؟ انقدر حسادت و کینه در یک قادر مطلق تنها از کجا می یاد؟! نکنه الفتاح و الرزاق و الوهاب تو یه جهان دیگه میره خونه اینجا می یاد سرکار؟ مثلن وقتی بچه ی کوچیک ما از سرطان و بی پولی میمیره السلام و الجبار تو خونه دعواش شده باشه...


الحکم العدل! الحکم العدل!! واقعن الحکم العدل!!! دادگر بی نهایت عادل، حیث ایران، البصیر، حیث ایران... لا متجاوب؟ لا عذاب وجدان؟ لا پشیمان و لا توبه؟ لا تكن احتقارًا وشرفًا



یا سمیع الخبیر، نحن جميعا متعب...


«خریت خودت رو گردن خدا ننداز بزمجه! خدا که فقط متعلق به آدم‌های خوب نیست، خدا، خدای آدم‌های خلاف‌کار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی‌گذارد فی‌الواقع خداوند اند لطافت اند بخشش اند بیخیال‌شدن و اند چشم‌پوشی و اند رفاقت است. رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می‌گذارد. اگر آدم‌ها مرام داشته باشند هیچ‌وقت دزدی نمی‌کنند ولی متأسفانه بعضاً آدمها تک‌خوری می‌کنند و این بدِ روزگار است … بایستی ما یک فکری به حال اهلی‌شدن آدم‌ها بکنیم اهلی‌کردن یعنی ایجاد علاقه‌کردن و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است… .»