به زندگی برگرداندن لپ‌تاپ قدیمی-قسمت ۲

لینک قسمت ۱ : http://vrgl.ir/dcoV1

سلام دوباره بعد از مدت‌ها
ببخشید که مدتی در خدمتتون نبودم :)

رسیدیم به اینجاکه توزیع مناسب پیدا نکرده بودم برای سیستم i686 نازنینم

لینک قسمت ۱

📷

چند ساعت کارم شده بود بالا پایین کردن سایت distro watch برای توزیع مناسب i686

لیست توزیع های مناسب لپتاپ های قدیمی، لیست توزیع های پشتیبانی کننده سیستم قدیمی، لیست دسکتاپ های سبک .. لیستی نبود که نگشته باشم

خلاصه به یه جمع بندی رسیدم که نمیشه اینطوری تصمیم گرفت(چه جمعبندی ای واقعا)

پس یه لیست توزیع های i686 رو گرفتم و از اول تا آخر گذاشتم دانلود بشه

تو این فرصت یه دستی به سر  و روی ویندوز xp قدیمی خود لپتاپ کشیدم و روش migw , dev-cpp رو نصب کردم

میخواستم پایتون نصب کنم که فهمیدم آخرین نسخه ای که ویندوز xp رو پشتیبانی می کنه، 3.4 هست پس اون رو دانلود و نصب کرد، حداقل خیالم راحت بود که کار می کنه الان

توزیع اولی که موفق به دانلودش شدم (با مشکلات repo های غیرایرانی و .. )Trisquel بود و با موفقیت بوت و نصب شد.

در کمال تعجب بدون هیچ مشکلی بالا اومد و dual boot هم درست کار میکرد

فقط تنها نکته اینکه به خاطر mbr  و legacy bios  محبور بودم نهایتا ۴ تا پارتیشن primary داشته باشم (یا ۳ تا primary  و تعداد زیادی logical) و  بعد از یک پارتیشن ویندوز، یکی برای root ساختم و یکی برای swap (با توجه به رم ۵۰۰ مگابایتی منطقی به نظر میرسه نه ؟)

خب سیستم با گنو/لینوکس بوت شد و درایور های ضروری رو هم شناخته بود ، پس با سیم به اینترنت  وصلش کردم و در اولین قدم :

sudo apt update

sudo apt upgrade

sudo apt install python3 build-essential

همه چی خوب پیش رفت ، و سیستم اپدیت هم شد

حالا که من موفقیت های خودم رو دیده بودم انتظارم بالار رفت و editor هم نصب کردم که خب با اون رم کم به gedit , nano رضایت دادم

از خیر java ,  intelij idea هم گذشتم :)))

و در آخرین مرحله هم بردمش دانشگاه و در کارگاه برنامه نویسی باهاش کد زدم و اتفاقا بیشترین تعداد سوالات رو هم submit کردم :)

پ.ن: قسمت علمی(شبه علم ؟ تکنولوژی ؟  هرچی اسمش هست حالا) تموم شد ولی یه سری خاطره هم هست که شاید خنده بیاره رو لباتون :

۱− تو همون کارگاه کامپیوتر که اشاره کردم، ta (تدریس یار)ی که قرار بود سوالای ما رو تحویل بگیره ، اومد برای تحویل گرفتن سوال اول از من

از اینکه همون اول هول شدم و دستم خورد برنماه رو بستم که بگذریم، خودش خواست با touchpad بازش کنه که موفق نشد(بنا به دلایل معلومی از کار افتاده بود)

دید منم هول شدم گفت اصلا عجله نکنا، راحت کارت رو بکن :)

۲− دوستام براش اسم گذاشته بودن :‌فرانکنشتاین که الحق برازندش هست (ازون به بعد خودمون تو خونه فرانکی صداش میزنیم، شاید بپرسید مگه لپتاپ رو صدا میزنن میگم که بله :))

۳−همون ta که گفته بود هول نشو و به دیده حسرت بهم می نگریست (که این بچه با این استعداد که نمرش از همه بالاتر شده باید این لپتاپش باشه :) فرداش من رو با گوشی ساده دید(برا وقتی گوشیم باتریش تموم میشه همیشه همراهمه ، مراجعه کنید به تجربه ۸ روز بدون گوشی هوشمند) و فکر کنم مطمین شد که کل سرمایه زندگیم رو دادن کتاب کنکور خریدم که قبول شم دانشگاه فقط

۴− قبل از اولین روزی که فرانکنشتاین رو رونمایی کنم تو دانشگاه، توی گروه مون عکس ماشین تحریر میگذاشتم و خب وقتی فرداش چند نفری فهمیدن ارتباطشون رو از خنده پخش شدن رو زمین :)))

۵− در حین در آوردن کیبرد، نوک پیچ گوشتیم گیر کرد به ۲ تا از دکمه ها و متاسفانه از دستشون دادم:)))

باید دفت کنم از ادیتوری استفاده کنم که به اونا نیازی نداشته باشه زیاد

۶− یکی از دوستام وقتی لپتاپ رو دید ناخودآگاه گفت‌: تحریم ها بر ما اثر ندارد ..