صبح نو
«آوينيِ نظريهپرداز» در اين سالها مهجورتر از «آوينيِ مستندساز» بوده است. طبيعتاً کتابي که به نظريهپردازي آويني پرداخته باشد مهجور ميماند. يکي از اين کتابها اثري به نام «واقع گرايي اسلامي به مثابه نظريه فيلم؛ مرتضي آويني و نظريه فيلم» نوشته آقاي محمدعلي طايي است.
اين کتاب که چاپ نخست آن سال 96 توسط انتشارات علمي و فرهنگي منتشر شد، پاياننامه کارشناسي ارشد نويسنده در رشته سينما و تلويزيون در دانشگاه بولونياي ايتالياست و تلاش کرده که به بررسي تطبيقي نظريات شهيد آويني در حوزه فلسفه و نظريه فيلم با نظريهپردازان مشهور غربي و بهويژه ايتاليايي بپردازد.
به بهانه سالگرد شهادت شهيد آويني گفتوگويي با نويسنده اين کتاب داشتيم.
عنوان «واقعگرايي اسلامي» کمي مسامحهآميز به نظر ميرسد. خود شهيد آويني هم در آثارش اين عنوان را به کار نبرده است. علت استفاده از ترکيب براي ناميدن نظريه فيلم شهيد آويني چيست؟ انتخاب اين اسم بيش از آنکه يک انتخاب فلسفي باشد، فرهنگي است.
شما اساساً در مطالعات فيلم موظف به فلسفه نيستيد. يک نگاه بين رشتهاي به مطالعات فيلم وجود دارد و ترکيب چند رشته است. البته نگاههاي فلسفي وجود دارد اما ما خودمان را ملزم به بحث دقيق فلسفي نميدانيم. مثلاً ما يک نئورئاليسم داريم که بيشتر در ايتاليا وجود داشته است اما با مؤلفههايي شبيه به آن در اسپانيا هم نئورئاليسم داريم که نامش نئورئاليسم اسپانيايي است. من همين نگاه را به «فرهنگ» اسلامي دارم.
من نميخواستم ببينم که آيا قطعاً نگاه قرآن و تفکر اسلامي همان چيزي است که شهيد آويني ميگويد بلکه بيشتر به خاستگاه فرهنگي نظريه شهيد آويني که فرهنگ اسلامي است نظر داشتهام. اساساً زمينه کار من ايراني نبود و جهاني بود. به همين دليل من درگير اين مسائل دقيق فلسفي نبودم.
در کانتکست جهاني و بهويژه تئوريسينهاي ايتاليايي که ما با آنان مرتبط بودم اصلاً آنها به اين مسأله ايراد نگرفتند که چرا رئاليسم اسلامي؟ با همين مقدمه من قانع شدند. من احساس ميکردم نگاه شهيد آويني در عرصه نظريه فيلم دنيا نگاه اصيل و متمايز است که برآمده از فرهنگ اسلامي و جهان اسلام است. البته شما جايي که مبحث «نفسالامر» را در فلسفه اسلامي به مثابه بنيان واقعيت مطرح کرديد، به نظر ميرسد به فلسفه اسلامي هم نزديک شديد. بله؛ اما من فلسفه اسلامي را يکي از زيرشاخههاي فرهنگ اسلامي مطرح ميکنم. خيلي ساده است و اصلاً چيز پيچيدهاي مد نظر من نبوده است. شهيد آويني ايراني بود، مسلمان بود و نگاهش به سينما برآمده از اين فرهنگ بوده است. يعني شما لفظ واقعگرايي را از فرهنگ مطالعات فيلم جهاني اخذ کرديد يا از فرهنگ اسلامي؟ اينجايي که گفتيم واقعگرايي نگاه ما کاملاً غربي بود. حدود سه يا چهار نحله اصلي در نظريه فيلم وجود دارد؛ فرماليسم، رئاليسم، نشانهشناسي و پديدارشناسي.
ما ميخواهيم به آويني به عنوان يک نظريهپرداز نگاه کنيم نه يک مستندساز. به همين دليل خيليها اعتراض کردند که چرا درگير مستندها و فرم روايت فتح نشديد. بنابراين ميخواستيم ببينيم که در فرهنگ جهاني نظريه فيلم آويني چطور نظريهپردازي است. قطعاً بايد درباره رابطه آويني و فرم صحبت کنم. بايد درباره نشانهشناسي و آويني صحبت کنم و همچنين بايد درباره نسبت آويني و واقعگرايي صحبت کنم. بهويژه اينکه بحث از واقعيت قسمت عمدهاي از حرفهاي آويني درباره سينما را شامل ميشود. تا امروز ترکيبات ديگري هم براي نام بردن از نظرگاه شهيد آويني در خصوص سينما به کار برده شده است.
مثلاً مرحوم مددپور عنوان «سينماي اشراقي» را اطلاق کردهاند. تمايز و شباهت رويکرد شما با اين رويکرد چيست؟ من رقابتي به اين رويکردها نميبينم. آقاي مددپور و آقاي معززينيا کتابهاي خوبي درباره آراي شهيد آويني چاپ کردهاند. اصل مطلب من در اين کتاب بررسي تطبيقي آراي آويني با نظريهپردازان غربي است.
آويني به نظر من نظريهپرداز خوب و ارجينالي است و ميتوان بهصورت تطبيقي درباره او کار کرد. اگر متفکري آراي غربيها را تکرار کرده باشد ديگر بررسي تطبيقي او معنا و ضرورتي ندارد اما آويني اينگونه نيست. بنابراين اساس نگاه من يک نگاه جهاني و از بيرون، به نظريه فيلم ايراني بوده است؛ يعني پرسشهايي در حوزه نظريه فيلم مطرح است با تکيه بر آثار آويني پاسخ داده شود.
اگر ما ميگفتيم سينماي اشراقي، کسي در جهان متوجه نميشد. البته خود آويني هم تفسير خاصي از اشراق دارد و به نظر نميرسد که مستقيماً از حکمت اشراق آن را گرفته باشد. ما وقتي ميگوييم رئاليسم اسلامي، پژوهشگران جهان با توجه به آشناييشان با اين مفهوم توجهشان جلب شده و درک ميکنند.
يکي از مقولاتي که در مطالعات فيلم وجود دارد مبحث فرم و محتوا و تکنيک است. آقاي فراستي ميگويد شهيد آويني تکنيک و فرم را با هم خلط ميکند و اين دو را به جاي هم به کار ميبرد. نظر شما چيست؟
من با نظر فراستي موافقم. منتها در نگاه فراستي فرم چيزي است که قابل يادگيري نيست و بايد با آن زندگي کنيم و به يک نوع تائو در تائوئيسم چيني نزديک ميشود؛ يعني يک چيز بياسمي که وجود دارد و ما بايد خودمان را به آن نزديک کنيم؛ در ظاهر آويني فرم و تکنيک را به جاي هم به کار ميبرد اما آويني چون نگاه هايدگري دارد ميگويد فيلمسازان جوان بايد بروند «تلوس» سينما را پيدا کنند و خود را در مسير آن قرار دهند.
تلوس چيزي نزديک به همان تائو است که فيلمساز بايد با آن زندگي کند. اينجا آويني به نوعي به زيستني بودن فرم نزديک ميشود. نگاه آويني به تکنيک چيست؟
به نظر من نگاه آويني به تکنيک يک امر آموختني است. يعني فيلمساز بايد برود و تکنيک را ياد بگيرد. در جايي آويني ميگويد من با نقد محتوايي موافق نيستم؛ به اين دليل که فيلمهاي ايراني به آن حد تکنيکي نرسيدهاند که بتوانيم درباره محتواي آنها صحبت کنيم؛ يعني تکنيک اگر به يک حد استاندارد نرسد اصلاً نميتوانيم درباره محتوايشان حرف بزنيم. بعد از آموختن تکنيک، وقتي فيلمساز ميخواهد به جهان نگاه کند و فيلم بسازد بايد به هدف غايي جهان نگاه کند و خودش را در راستاي آن قرار دهد که از اين رهگذر فرم توليد ميشود. ارتباط تکنيک و فرم در نگاه آويني چنين چيزي است.
نگاه فراستي هم تقريباً همين است. البته نميتوانيم بگوييم آويني فرماليست است و همه چيز براي او همان فرم است. درست است؟ آويني خيلي روي فرم تأکيد دارد.
اگر نتوانيم به او بگوييم فرماليست، به او نافرماليست هم نميتوانيم بگوييم. منتها قطعاً فرماليست افراطي نيست. اين موضوع را در نقد فيلم مسافران بهرام بيضايي مطرح کرده است.
آويني ميگويد فرم و محتوا با هم برميخيزند و اين دو را با هم ميبيند. نگاهي که در «بورد ول» هم ديده ميشود. آويني بهشدت به دنبال حقيقت است. واقعگرايي آويني بهنوعي حقيقتگرايي است. ميخواهد از واقعيت عبور کند و به حقيقت برسد. چنين شخصي طبيعتاً نميتواند فرماليست باشد. اصلاً نگاه آويني اين است که در سينما شما نميتوانيد هر چيزي را به فيلم دربياوريد. فقط مفاهيم خاصي را ميتوانيد فيلم کنيد. به همين دليل با سينماي فلسفي و عرفاني مصطلح و مرسوم مخالفت ميکند. ماهيت و ذات سينما از نظر آويني چيست؟
در دفاعي که از فيلم اوديسه فضايي ميکند ماده خام سينما را تصوير متحرک ميداند. البته اين موضوع چندان پيچيده هم نيست. تکليف قصه اين وسط چه ميشود؟ تأکيد روي تصوير متحرک به معناي نفي ساير وجوه سينما نيست. اصالت با تصوير است. اگر بخواهد قصهاي هم تعريف شود يا از رهگذر تصوير عبور کند. فرمولي که از اين نگاه درميآيد اين است که قصههاي خوب را برداريم و تصويري کنيم. چيزي شبيه آثار هيچکاک. اينطور نيست؟ اين فرمول نه از نگاه آويني درميآيد و نه از نگاه هيچکاک. آويني اصلاً يک راه را انتخاب نکرده است.
مثلاً نگفته اصالت تصوير و همه چيز را بر اين مبنا بنيان بگذارد. اساساً خيلي استدلالي نيست. او به شدت تلاش داشته که از زواياي مختلف سينما را ببيند. نگاهش بهنوعي شهودي است. بهنوعي مثل نيچه است. مانند فلاسفه مؤسسي که خيلي استدلال نميکنند و گزارههاي جزمي را از جنبههاي گوناگون مطرح ميکنند.
1397/01/20