✍️سهند ایرانمهر
🔸با در نظر گرفتن فرض توافق میان ایران و ایالات متحده بر سر برنامه هستهای، پرسش بنیادین آن است که آیا ایالات متحده خواهد توانست مانع اقدام نظامی احتمالی یکجانبه اسرائیل علیه زیرساختهای حساس هستهای و غیر هستهای ایران شود؟
نظریه رئالیسم کلاسیک و نئورئالیسم (مورگنتا، والتز) بر این اصل استوار است که بازیگران در نظام بینالملل، در غیاب یک مرجع نهایی، به دنبال بقای خود هستند و تصمیمات استراتژیکشان بر مبنای محاسبات عقلانی قدرت و تهدید اتخاذ میشود، نه تعهدات اخلاقی یا معاهدات بینالمللی. در چنین ساختاری، حتی اتحادهای رسمی، در مواقع حساس تابع منافع ملی مستقل بازیگران میشوند.
🔸مطابق این نظریه، سیاست امنیت ملی اسرائیل قابل تحلیل است:
عملیات اپرا (۱۹۸۱): تخریب راکتور اوسیراک عراق، بدون اطلاع کامل واشنگتن؛ در راستای حذف تهدید پیشرونده.
عملیات باغ میوه (۲۰۰۷): نابودی زیرساختهای هستهای سوریه، بار دیگر بدون هماهنگی کامل با ایالات متحده.
در هر دو نمونه، اسرائیل رفتار خود را نه بر مبنای رضایت یا مخالفت متحدان، بلکه بر اساس ارزیابی داخلی از تهدیدات موجودیتی (Existential Threats) تعیین کرده است.
بر این مبنا، در صورتی که اسرائیل معتقد باشد ایران در آستانهی دستیابی به قابلیتهای هستهای نظامی قرار گرفته، احتمال اقدام مستقل علیه ایران بسیار بالا خواهد بود، بدون توجه به تعهدات یا توافقات جاری بین ایران و آمریکا.
🔸مطالعات مربوط به ریشه ائتلافها( استفان والت)نشان میدهد که قدرتهای بزرگ فقط تا جایی میتوانند رفتار متحدانشان را کنترل کنند که:
هزینههای اعمال فشار پایین باشد.
منافع مستقیم آمریکا به خطر نیفتد.
در خصوص اسرائیل، هیچکدام از این شروط به سادگی محقق نمیشود، زیرا:
اول:هزینه داخلی فشار بر اسرائیل بالا است (به دلیل نفوذ سیاسی، لابیهای داخلی، و افکار عمومی خاص آمریکا).
دوم:منافع ژئوپولیتیک آمریکا در منطقه به اسرائیل گره خورده است (موازنه قوا با ایران ونیروهای همسو).
در نتیجه، ابزارهای مهار آمریکا - از کمکهای مالی تا فشار دیپلماتیک - در برابر اسرائیل عملاً کارآمدی محدود دارند.
🔸مطابق با الگوی پیشین (عملیاتهای ۱۹۸۱ و ۲۰۰۷)، آمریکا در صورت حمله اسرائیل به ایران، احتمالاً به یک الگوی سهمرحلهای روی خواهد آورد:
۱- ابراز مخالفت رسمی و دعوت به خویشتنداری برای حفظ اعتبار بینالمللی.
۲- ادامه حمایت راهبردی از اسرائیل برای جلوگیری از تضعیف موازنه قوا منطقهای.
۳- محدودسازی دامنه درگیری از طریق دیپلماسی اضطراری برای مهار واکنشهای ایران.
🔸هیچیک از شواهد تاریخی یا تحلیلهای نظری نشان نمیدهد که آمریکا در چنین سناریویی به تحریم یا مجازات اسرائیل روی آورد.
بنابراین در چارچوب نظریه رئالیسم و با اتکا به سوابق تاریخی، میتوان نتیجه گرفت:
توافق هستهای میان ایران و آمریکا، اگرچه میتواند فضای تنش را کاهش دهد، اما به طور قطع قادر به مهار تصمیمات مستقل اسرائیل در حوزه امنیت ملی نخواهد بود.
🔸ایران، در طراحی سیاستهای امنیتی خود، باید واقعیت رفتار مستقل بازیگران در نظام آنارشیک بینالملل را لحاظ کند و همواره برای مواجهه با اقدام نظامی اسرائیل، مستقل از رفتار واشنگتن، آماده باشد. در نهایت، در نظم بینالمللی موجود، تکیه صرف بر توافقهای دیپلماتیک بدون پشتیبانی از قدرت سخت (Hard Power) و ظرفیتهای بازدارندگی کارآمد، خطایی راهبردی به شمار میرود.