ویرگول
ورودثبت نام
Helia
Heliaو دیگر چشم ها دروغ میگویند🙃
Helia
Helia
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

آیا شناختی؟!

دعوا در اولین دیدار
دعوا در اولین دیدار

یادمه دوسال پیش بود که با مامانم رفتیم قم ، معمولا خانواده ها جورین که دختراشونو میپان گم نشه از جلو چشمشون دور نشه لولو نخورتش!

اما مامان من کاملا عادی منو گم کرد تو حرم😂

هنوزم مامانم اینجوریه ها!

مدیونین فکر کنین تغییر کرده!

بعدشم گوشیش خاموش بود ، خلاصه بعد مدت ها پیام داد من میرم اطرافو ببینم حوصلت سر رفت از در شیش برو بیرون ماشینو پیداکن کنارش وایسا تا بیام 😐😂

همینقدر اهمیت دارم برا مامانم😂😂

منم دیدم حوصلم سر رفته تصمیم گرفتم به دوست مجازیم که قمی بود بگم بیاد همو ببینیم ، تاحالا نشده بود حضوری ببینیم همو ،

اما تماس تصویری داشتیم و همو میشناختیم .

من ماسک زده بودم و یه چادر گل گلی پوشیده بودم اصلا کاملا قابل شناسایی بودم😂

خلاصه دوستم اومد هی دور حرم میچرخیدیم و همو پیدا نمیکردیم ، یهو محکم خوردم به یه دختری و افتادیم زمین ، تا چشمم به دختره افتاد دیدم دوستمه و شوکه شدم و یه کلمه هم حرف نزدم .

دوستمم تا دلتون بخواد فحشم داد ، و چون ماسک داشتم نشناخت ،

اگه حرف میزدم از صدام میشناخت اما اون لحظه هم از کرمم ساکت بودم همه زبونم بند اومده بود ،

دیگه به جایی رسید که دوستم گفت : لالی دیگه بزار دوستم میاد حالیت میکنه!

و گوشیشو درآورد و تماس گرفت ، از اون طرفم گوشی من زنگ خورد 😂😂

یعنی این فیافه دوستم بود : 🙄🙄🙄🙄

منم ماسکمو دادم پایین دیگه پرید بغلم و تقریبا داشتم له میشدم ، حالا ما کجا بودیم؟ نزدیک در شماره ۲ حرم حضرت معصومه😂

دیگه مردم فکر کردن دیوونه ایم!

این اولین دیدارمون بود ، بعد اون بار من یه بار دیگه رفتم قم و دوستمم ۳ بار اومد کرج و همو دیدیم ولی هیچی اولی نشد😂

پ.ن۱: بعد دو ساعت مامانم پیام داد بیا بریم ناهار بخوریم کجایی

پ.ن۲: من فقط ۱۴ سالم بود

قم
۱۶
۱۶
Helia
Helia
و دیگر چشم ها دروغ میگویند🙃
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید