
یادمه دوسال پیش بود که با مامانم رفتیم قم ، معمولا خانواده ها جورین که دختراشونو میپان گم نشه از جلو چشمشون دور نشه لولو نخورتش!
اما مامان من کاملا عادی منو گم کرد تو حرم😂
هنوزم مامانم اینجوریه ها!
مدیونین فکر کنین تغییر کرده!
بعدشم گوشیش خاموش بود ، خلاصه بعد مدت ها پیام داد من میرم اطرافو ببینم حوصلت سر رفت از در شیش برو بیرون ماشینو پیداکن کنارش وایسا تا بیام 😐😂
همینقدر اهمیت دارم برا مامانم😂😂
منم دیدم حوصلم سر رفته تصمیم گرفتم به دوست مجازیم که قمی بود بگم بیاد همو ببینیم ، تاحالا نشده بود حضوری ببینیم همو ،
اما تماس تصویری داشتیم و همو میشناختیم .
من ماسک زده بودم و یه چادر گل گلی پوشیده بودم اصلا کاملا قابل شناسایی بودم😂
خلاصه دوستم اومد هی دور حرم میچرخیدیم و همو پیدا نمیکردیم ، یهو محکم خوردم به یه دختری و افتادیم زمین ، تا چشمم به دختره افتاد دیدم دوستمه و شوکه شدم و یه کلمه هم حرف نزدم .
دوستمم تا دلتون بخواد فحشم داد ، و چون ماسک داشتم نشناخت ،
اگه حرف میزدم از صدام میشناخت اما اون لحظه هم از کرمم ساکت بودم همه زبونم بند اومده بود ،
دیگه به جایی رسید که دوستم گفت : لالی دیگه بزار دوستم میاد حالیت میکنه!
و گوشیشو درآورد و تماس گرفت ، از اون طرفم گوشی من زنگ خورد 😂😂
یعنی این فیافه دوستم بود : 🙄🙄🙄🙄
منم ماسکمو دادم پایین دیگه پرید بغلم و تقریبا داشتم له میشدم ، حالا ما کجا بودیم؟ نزدیک در شماره ۲ حرم حضرت معصومه😂
دیگه مردم فکر کردن دیوونه ایم!
این اولین دیدارمون بود ، بعد اون بار من یه بار دیگه رفتم قم و دوستمم ۳ بار اومد کرج و همو دیدیم ولی هیچی اولی نشد😂
پ.ن۱: بعد دو ساعت مامانم پیام داد بیا بریم ناهار بخوریم کجایی
پ.ن۲: من فقط ۱۴ سالم بود