پاسخنامه ای تلخ به پرسشنامه سوشیانت

1-آیا توهم دانایی خطرناک‌تر از نادانی است؟


درمورد خطرناک بودن نادانی که شکی نیست:

همه نیوشه خواجه به نیکویی و به صلحست

همه نیوشه نادان به جنگ و فتنه و غوغاست

توهم دانایی ولی خطرناکترست، کسی که دانایی و نادانی را مخلوط میکند و به اسم دانا نادانی میکند، اکر دیگران از او پیروی کنند نادانیست که بیشتر میشور، دانا که ریا ندارد و این نادان است که نماد دانایی میشود و ...


حال اگر کسی بداند که نداند و فقط عاقل نمایی کند چه؟؟




2-آیا رسانه خود پیام است؟


رسانه خود دستچین شده و تحریف شده خبر است،
که اهداف حامی (یا هر اسم دیگری که آن زورمند دارد) راحت تر رخ دهد.
و اگر چنین نبود مشکلات امروز جهان چنین زیاد نبود!




3-میزان عبرت پذیران چه نسبتی با عبرت‌ها دارد؟


عبرت از کار اشتباه باید جلوی کار اشتباه دیگر را بگیرد که ...

اگر عبرت باشد یعنی کار اشتباهی بوده و این هم یعنی این شخص از اشتباه نفر قبل عبرت نگرفته و عبرت پذیر نیست
و اگر عبرت پذیری نباشید میزان عبرت ها همینطور زیاد میشود ...
و میزان عبرت با افراد عبرت پذیر نسبت عکس دارد.

عبرت شاید از بین برود یا به وجود بیاید، ولی بدون وجود فرد عبرت پذیر عبرت از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود

قانون پایستگی نسبی عبرت، پروفسور پشم زاده


4-کدام ترسناک‌تر است ؟ رفتن مغزها یا ماندن بی‌مغزها.


شاید هردوی اینها یکی باشند ...

هر چقدر داخل بیشتر از بی مغز ها پر شود، مغز ها فرار میکنند که گیر جو بی مغز پرور نشوند.

بواقع ماندن بی مغز های مغز نما از همه خطرناکتر است!



5-اگر فردی حرف زدن بلد نباشد چقدر احتمال دارد حرف نزند؟


شاید این فرد اصلا برای حرف زدن به خود زحمت ندهد،

وقتی که بلد های صحبت نمیتوانند حرفشان را بزنند و ساکت شان میکنند، کدام عاقلی میل حرف زدن میکند؟!


https://www.aparat.com/v/Yo1lN


6-اگر فرض کنیم شادی در اثر تقسیم آن زیاد می‌شود در مورد تکثیر غم چه نظری دارید ؟


چه بگویم

نگفته هم پیداست !

غم این دل مگر یکی و دوتاست ....


https://www.aparat.com/v/i1erh


7-به نظر شما پشت دریا هنوز شهری هست؟ و اگر هست آیا ساخت یک قایق دست‌ساز کافی است؟


سفر درازی داشتم تا به پشت دریا برسم و به جواب این سوال برسم.
از جنگل که گذشتم با باری از خوراکی ها و مقداری آب پا به بیابان گذاشتم تا مگر از هلاکت نزدیک آن بگریزم، آذوقکم که تمام شد تازه زندگی بیابان را آموختم که در سختی چگونه میتوان روزگار گذراند
با آذوقه ای از تجربه از بیابان گذشتم و به کوه ها رسیدم و زیرکی پیشه کردم تا به آن غار و آن مرد عجیب رسیدم. از آینده میگفت و ار هیولاهای یک سر و دو گوش، بسیار ترسناکتر از داستان های کودکی ما و والدینمان. با چند ابزار سنگی که مرد تنها در غار ساخته بود راه افتادم؛ فایده چندانی نداشتند ولی مثل اثری هنری تاریخی می میمانستند برای من ...

از جزئیات بگذریم...

هر چقدر گشتم دریایی نیافتم،

شاید دریا خشک شده.





بواقع توی این وضعیت ویرگول میلی چندان برای نوشتن حتی دو سه خط نیست. دغدغه هست و انگیزه نیست، نمیدونم چی شده که با وجود نوشتن چند پست و فعال بودن تعداد دنبال کننده هام داره کم میشه ...


کمی برای مرور خاطرات:

https://www.aparat.com/v/LwZDW