...ِ ...ِ دنیا !

-غُرنامه:

بالاخره بعد از یک سال درس خوندن، یک ماه زندگی (!) و یک روز استرس در حد مرگ، جوابهای کنکور اومد. ولی متاسفانه دنیا روی سرسخت و ظالمش رو بهم نشون داد، و

آمد به سرم از آنچه می ترسیدم ...

ضعیفی اینترنت باعث شد تا حدود ساعت دو و نیم شب نتونم به کارنامه اولیه دسترسی داشته باشم.

بعد از دسترسی هم با اعدادی مواجه شدم که اصلا نمی تونستم باورشون کنم. از بدترین پیش بینی هام هم بشدت بدتر بودن. تا یک ربع اصلا باورم نمیشد که این رتبه منه. خوابم نمی برد و احتمالا اشک ریختن تنها راه من بود.

بعد از نماز صبح بالاخره خوابم برد و تقریبا سه ساعت خوابیدم. فرآیند سخت کنار اومدن با رتبه از روز بعدش شروع شد. اینکه تقریبا نه ماه از زندگی من توی کتابخونه گذشت، از هفت صبح تا نه شب، و دیگه اصلا توان یک سال دیگه خوندن نیست ....

اسامی رتبه های برتر مدرسه اومد که هم برای من خوشحال کننده بود و هم ناراحت کننده. بخش خوب ماجرا این بود که از نزدیک ها دو تا از دوستان که انسانی بعلاوه یکی از دوستان تجربی رتبه شون سه رقمی شد و یکی از ریاضی ها هم دو رقمی شد.

بخش آزار دهنده ماجرا رتبه کسانی بود که تقریبا هم سطح من بودن. سه رقمی یا چهاررقمی های خوب اورده بودن .... من با اونها خیلی فاصله داشتم.

بقیه ولی همه شون خوب نشده بودن. کسی بود که تا قبل از سال آخر از من بهتر بود و در آخر رتبه ش خیلی بدتر از من شده بود.

بعد از این ولی آزار انتخاب رشته بود، خیلی مسخره ست که یک نفر توی سه روز بخواد تصمیم بگیره که چهل یا پنجاه سال شغلش چی باشه! رشته ها و شهرهایی در نظرم بود ولی نمیتونستم با این رتبه اونها رو بیارم ...

از افرادی که تو رشته های مختلف بودن مشورت گرفتم و با اکثر مشورت ها سردرگم تر می شدم. علاوه بر رتبه بد، باید با این واقعیت که دنیای واقعی از علایق ما پیروی نمیکنه کنار میومدم. همه اینها باید فقط طی چند روز اتفاق میوفتاد ...

این دو هفته سخت ترین روزهای زندگی من از نظر روانی بود .

-اتمام غُرنامه



خب بعد از 370 کلمه غُر، سعی میکنم ادامه متن مثبت باشه.

احتمالا توی ذهنتون دنبال این هستید که دلیل این عنوان بیریخت و عجیبی که متن داره چیه ...

این برمیگرده به دلداری هایی که پدر و مادرم بهم میدادن. میگفتن حالا این رتبه هم بد نیست و میشه باهاش رششته های پایینتر قبول شد و ...

ولی یکی از جالب ترین دلداری ها از پدرم بود. از کسی که درجه علم دینی خیلی بالایی داشت و علاوه بر اون، بعضی اوقات رفتار های جالبی از خودش نشون میداد. یجورایی عدم تعلق به دنیا رو توی خودش ساخته بود.

داستان این بود که کسی زنگ میزد و بهش از سختی های دنیا میگفت. بعد از غُر ها این عالم عجیب ازش پرسید:

«خونت پنجره داره؟ توی آپارتمان هستی؟»

سوال با جواب مثبت همراه بود. دوباره پرسید:

«اگه از پنجره صدا کنی مزاحمت زیادی برا همسایه ها داره؟!»

جوابب دوباره مثبت بود. بعد میرسیم به عجیب ترینن بخش! چون بعد از مثبت شدن جواب گفت:

«پنجره رو باز کن، سرتو ببر بیرون و هر فحشی که بلدی به دنیا بده!!تا جایی که میتونی بلند داد بزن!!!»

احتمالا انتظار ندارید همچین پیشنهادی رو از کسی که در حد آیت الله هست بشنوید! جالب اینجاست که اینجا تموم نمیشه و کلمات پیشنهادی هم بودن! گفت:

«مثلا بگو ...ِ ...ِ دنیا!»

-این عبارت نه خوب بود نه خیلی بد، فقط اینکه خیلی قابل نوشتن نیست.-

این دلداری دادن ها خدا رو شکر عمل کرد و تونستم دو روز بعد از اعلام نتایج، تکنوازی ساده ای که حدود یک هفته قبلش نوشته بودم رو توی اینستاگرام بزارم.

https://www.instagram.com/reel/Cg00VLNqmc1/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

البته این تنها خاطره عجیب ار اون شخص نیست، رفتار بی توجه به دنیاش باعث خاطرات جالب دیگه ای هم شده بود.


درس گرفتن از طبیعت

طبیعت هم تونست به برگشتن ذهن من کمک کنه. یک نمونه خیلی جالبش روز قبل از تاسوعا اتفاق افتاد.

رفته بودیم روستای پدری مون که نزدیک میبد بود. پدرم گفت که بریم و توی جاده های اطراف چرخی بزنیم. مقصد مشخصی نداشتیم و در آخر صحه ای رو دیدم که واقعا انتظارشو نداشتم :

کلا بعضی اوقات چیزها اونطور که ما انتظار داریم پیش نمیرن. ممکنه بدتر باشن و ممکنه بهتر باشن! مثل همین اتفاق که بهتر از انتظارات من شد.

چیز دیگه ای که البته اینبار بیشتر با فکر از طبیعت یاد گرفتم، نشکستن و ادامه دادن بود. مثلا درختی که توی طبیعت با باد یا ضربه چیزی شاخه ش شکسته افسردگی میگیره و رشد و نمو رو ادامه نمیده؟ و آیا انسان ها چیزی کمتر از درخت دارن؟

درخت تا زمانیکه مجبور نباشه از رشد و زندگی دست نمی کِشه. پس چرا من فقط با یکم بد شدن یه عدد بیریخت انقد خودم رو باختم؟

دیروز هم انتخاب رشته انجام شد و من تقریبا و فعلا برای یک ماه (!) به زندگی برگشتم تا ببینیم نتایج نهایی چطور ظهور میکنن!




متاسفانه واقعیته...
متاسفانه واقعیته...

با فکر کردن به مافیای کنکور و با دیدن تلف شدن مردم سر کنکور یاد این بخش از اسکویید گیم میوفتم

(مخصوصا از 8:10 به بعدش):

https://www.aparat.com/v/XSVcE




بی ارزش

تنها چیزی که بعد از این اتفاقات میتونم بگم اینه که دنیا واقعا کم ارزشه ... همه ش تلاش برای رسیدن به چیزهای واهی ...

همین دیروز این متن رو از دکتر الهی قمشه ای توی اینستاگرام خوندم. توصیه میکنم حتما بخونید.

https://www.instagram.com/p/ChPQd5BuyeT/?igshid=YmMyMTA2M2Y=


و این هم پستی بی سر و ته و خراب ....

تقریبا غیر حسن ختام و به یاد هوشنگ ابتهاج:

https://www.aparat.com/v/7VDJe