ویرگول
ورودثبت نام
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

آتش جاودان شعری از: سیدمحمدباشتنی

دیده ام درچشم هایت مسجد ومیخانه هم

موج اقیانوس و در آن عاقل و دیوانه هم

بین چشمت با دلم حسّ غریبی ناشناس

اعتکافم می برد در کعبه و بتخانه هم

سرنوشتم در ازل با عشق تو تحریر شد

آتشی افتاد در جان من و پروانه هم

عصمت گل رابه تو دادند وچشمت شرم و ناز

شد شرر باران غزل ها،طبعم آتش خانه هم

گر به نازی داده ام هستی،خدا جرمم مگیر

کآفریدی آدم و حوا و شیطان، دانه هم

مذهب عشق است و فتوایی دگر از پیر ما

دامن ساقی بگیر و بوسه از پیمانه هم

هرچه خواهی کن به شرط آنکه دل آیینه ساز

پیش عرش کبریا و صورت جانانه هم

کی تمنّا می کند عاشق که گُل گردد شرر

جاودان باد آتش عشق و خُمِ میخانه هم

۰
۰
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید