ویرگول
ورودثبت نام
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

دلخسته ز من ؟؟؟ شعر از سیدمحمد باشتنی

دلخسته ز من بودی و رفتی ز سرایم

یک خاطره ی تلخ نهادی تو برایم

آن شب که خدابود و توتنهاوغم و درد

من غافل از آن چشم توای لطف خدایم

باید که در این خانه بسوزم همه ی عمر

با سیلی وجدان،که همین است سزایم

بی‌رحم‌تر از شمعم و پروانه تو بودی

شد پاسخ عشق تو ز من جور و جفایم

دست تو پر از عاطفه و دامن تو مهر

نفرین که من از عاطفه و مهر جدایم

یک عمر وفاکردی وطعمش همه شیرین

اینک من و این تشنگی جام وفایم

آن روز که در خاک نهادم تن سردت

در آینه ی اشک بدیدم که فنایم

اینک من واین خانه ی چون گور نفس گیر

ای کاش نمی رفتی عزیزم ز سرایم

۰
۰
سید محمد باشتنی
سید محمد باشتنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید