مدیران جوان عزیز، قبل از هر چیز خوشآمدید!
دنیای مدیریت (به خصوص در استارتاپها)، جاییه پر از انرژی، تصمیمهای سریع، هیجان، فشار، موفقیتهای بزرگ و البته اشتباههای گاهی دردناک. این نوشته یک «نسخه» یا «کلاس درس» نیست؛ بیشتر چند تا درددل دوستانهست از طرف کسی که چند سال تو تیم های مختلف بوده، مدیر های مختلف رو دیده و خودش هم بارها از تجربه های قبلی ها یاد گرفته.
این حرف ها خطاب به شماست: مدیرعامل های جوان، اعضای هیئت مدیره کم سابقه، مدیر های تازه کار و به خصوص اون هایی که کنار دست شون چند تا نیروی ارشد با ۱۵-۲۰ سال سابقه نشسته، اما شاید هنوز نمیدونن چطور باید باهاشون تعامل کنن.
تجربه، فقط یک «عدد» نیست
مهندسهای ارشد معمولاً آدمهای پرحرف یا پرادعا نیستند؛ بیشتر ساکت اند و کار میکنند. اما پشت همین سکوت، سالها کار با سیستمهای خراب، پروژههای شکست خورده، محصولاتی که از صفر ساختند، بحرانهایی که مدیریت کردند و اشتباهاتی که با هزینههای سنگین یاد گرفتند وجود داره. این تجربه ممکنه همیشه «فوقالعاده جذاب» بهنظر نرسه، اما موقع بحران همون چیزیه که شرکت رو نجات میده. گاهی مدیران جوان فکر میکنن سرعت و انرژی کافی است. نه، کافی نیست. بعضی چیزها فقط با «زمان» به دست میاد.

اگر ارشد تیم چیزی رو پیشنهاد داد، پشتش درد است
وقتی یک مهندس ارشد میگه «بهتره این کار رو اینطوری انجام ندیم»، منظورش این نیست که نمیخواد تلاش کنه.
اغلب یعنی این مسیر قبلاً امتحان شده و جواب نداده، هزینهی نگهداری آیندهاش سنگینه، برای امروز خوبه، برای یک سال دیگه فاجعه است، ظاهرش ساده است اما پیچیدگی های پنهان داره.
ارشد ها بیشتر از آینده حرف میزنن، مدیران تازه کار معمولاً بیشتر از امروز. ترکیب این دوتا فوق العادهست، اما وقتی تضاد ایجاد میشه اغلب این «آینده» است که فدا میشه.
میخوای زود نتیجه بگیری؟ از آدمهای باتجربه بهتر استفاده کن
یکی از اشتباهات رایج مدیران جوان اینه که با نیروهای با تجربه «مثل سایر نیروها» برخورد میکنند. در حالی که یک ارشد، ارزش اصلیاش فقط کد نویسی و موضوعات فنی نیست. اون میتونه ریسک ها رو زودتر تشخیص بده، فرآیند ها رو بهتر طراحی کنه، مسیر رشد تیم فنی رو مشخص کنه، در مصاحبه ها اشتباهات پنهان رو ببیند، در بحران ها راه حل های عملی ارائه بده. اگر ارشد ها فقط تبدیل بشن به «توپ جمعکن فنی»، شما دارید ارزش واقعی شون رو از دست میدید.
انرژی جوانی عالیه ولی گاهی باید آرام بود ...
مدیران جوان معمولاً عاشق تصمیم های سریع و تغییرات پشت سر هماند.اما هر تغییری یک هزینه دارد. این هزینه ها میتونه شامل تمرکز تیم، زمان توسعه، بدهی فنی، سردرگمی نیروها، انگیزه ارشد ها و ... باشد.
وقتی هر هفته میخوایید مسیر عوض کنید، تیم عادت میکنه «صبر کنه ببینه هفته بعد حرف جدید چیه».
و هیچ چیز به اندازهی بیثباتی یک شرکت رو فلج نمیکنه.گاهی لازم است سرعت را کم کنید تا پایدارتر بروید.
احترام واقعی: شنیدن بدون دفاع کردن
بعضی مدیران وقتی ارشد چیزی میگه که دوست ندارند بشنوند، ناخودآگاه حالت دفاعی میگیرن. اما بهترین مدیرها اونهاییان که دقیق گوش میدن، دلیل میپرسن، احساس تهدید نمیکنن، دنبال قانع شدن هستن، نه برنده شدن. اگر یک ارشد حس کند نظرش شنیده نمیشود، به مرور خاموش میشود. خاموش شدن یک آدم با تجربه یعنی از دست دادن یکی از بزرگ ترین داراییهای شرکت.
اعتماد چیزی نیست که با حکم مدیر عاملی به دست بیاد
اگر شما مدیرعاملید و یا عضو اصلی یک سازمان، عالیه؛ اما این فقط یک سمت سازمانیه، نه جایگاه واقعی در ذهن و دل تیم. اعتماد با تصمیم های منطقی، ثبات رفتاری، شفافیت، پذیرش اشتباه و احترام به تجربه دیگران به دست میاد.
ارشد ها خیلی سریع متوجه میشن که مدیر مقابل شون چقدر واقعاً قابلاعتماد است.
گاهی فقط باید بپذیری: بعضی چیزها را نمیدانم
این جمله نشانه ضعف نیست، نشانه پختگیست. هیچ مدیری، حتی با ۳۰ سال سابقه هم همه چیز را نمیداند. ارشد ها عاشق مدیرانی هستند که صادقانه میپرسند، نظر میخواهند، و اجازه میدهند تیم فنی تصمیم های فنی را هدایت کند. اگر چیزی را نمیدانید، بپرسید. این احترام میسازد، نه برعکس.
مدیریت تیم فنی یک هنر است، نه فقط «وظیفهی سازمانی»
تیم فنی نیاز به استقلال دارد. نیاز به فرصت فکر کردن دارد. نیاز به اینکه احساس کند «حرفش اثر دارد». نه اینکه هر روز با خواسته های عجیب و غریب یا تغییرات لحظهای غافلگیر شود. اگر میخواهید تیم فنی ای بسازید که سال ها کنارتان بماند، باید یاد بگیرید چطور با سرسخت ها، با تجربه ها و آدم های عمیق تعامل کنید.
حرف آخر
این نوشته برای این نیست که بگوید مدیران جوان اشتباه میکنند؛ اتفاقاً بسیاری از استارتاپ های موفق جهان توسط مدیرانی ساخته شده که در ۲۵-۳۰ سالگی تصمیم های بزرگ گرفتهاند.
اما همان مدیران موفق معمولاً یک ویژگی مشترک داشتند:
آن ها گوش میدادند؛ نه از سر اجبار، بلکه از سر هوشمندی. اگر مدیر جوانی هستید که کنار دستتان چند نفر با ۱۵-۲۰ سال تجربه کار میکنند، این را بدانید که این آدم ها دشمن سرعت شما نیستند؛ نگهبان آینده شما هستند.
امیدوارم این اشتراک تجربه کمک کننده بوده باشه.