روزمره نویسی۱

بسم الله الرحمن الرحیم

روزمرگی‌ نویسی رو یک هفته قبل از اعزامم شروع می کنم. اما قبل از هر چیز این نکته رو بهتون هشدار می دهم که بی پرده ترین حقایق رو از زبان من می خوانید و علل شکست های زندگی خودم رو به اشتراک می گذارم تا به این متن فایده ای اضافه بشود.

حدود دو هفته قبل از اعزام مشخص شد پس از یک ماه دوندگی بی امان ‌و کلی هزینه برای این که بتونم سربازی خودم رو نزدیک محل زندگی خودم بیندازم، همه بیهوده بوده. تا این جا کافیه بدونید که بنده فارغ التحصیل لیسانس الکترونیک هستم. لیست زیر جاهایی بود که برای اینکه بتونم امریه بگیرم سر زدم اما همه با شکست مواجهه شد:

  • امریه یک مجموعه فرهنگی: «متاسفانه به دلیل اینکه نیروی انسانی یا همون سرباز کم شده است، تمام امریه های حال حاضر بیشتر مجموعه ها را بریده اند.» این جوابی بود که با پیگیری تا بالاترین مسوولین اون مجموعه به خورد من داده شد.
  • امریه شرکت های دانش بنیان: من قبل از سربازی سابقه حدود ۲ سال کار در حوزه های مختلف الکترونیک رو داشتم ولی به دلیل اینکه بنده لیسانس بودم و تنها مرجعی که می تونست راهنماییم کنه Sina.bmn.ir بود هیچ چیزی از من قبول نکرد و چند نفر هم که قول دادند برایم حرکتی بزنند هیچ کاری نتوانستند، عملا این گزینه هم بی نتیجه موند. بماند پروژه ای که برای لیسانس ارایه دادم رو در مقطع ارشد یا دکترا تازه مفاهیمش به دانشجویان آموزش داده می شود!
  • امریه آموزش و پرورش: به دلیل اینکه دانشگاه علی رغم اینکه همه ی کارهای قبل از فارغ التحصیلی رو ماه ها قبل انجام داده بودم، من رو دیر فارغ التحصیل کرد و من باید تا اردیبهشت ۹۹ صبر کنم تا شاید شانسی برای سرباز معلم شدن داشته باشم. حالا که اعزام می شوم اردیبهشت ۹۹ نصف خدمت خودم را گذرانده ام! ناگفته نماند چندی پیش برای ادای احترام به معلمانم به مدارس و هنرستان هایم سر که می زدم از اوضاع فوق نابسمان وضعیت آموزش کشور به شدت شوکه شده بودم.
  • پذیرش پادگانی برای انجام پروژه: متاسفانه به دلیل ساعت کاری و روزهای کاری و دوری آن مکان از محل زندگی خودم عملا سختی خیلی زیادی باید متحمل می شدم. چون فوق العاده نیاز به فسفر سوزاندن داشت و روزی ۴ ساعت در مسیر بودن عملا ادم را از پا در می آورد. ۴ سال با همین وضعیت درس خوانده ام می دانم اوضاع از چه قرار است.
  • امریه صدا و سیما: متناسب با رشته تحصیلی من بود اما فهمیدم باید تا تابستان ۹۹ صبر کنم تا نوبتم بشود. معلوم هم نبود که شهر خودم بیافتم.
  • در نهایت هم برای پذیرش پادگانی نزدیک محل سکونت خودم اقدام کردم اما چون پ مناسبی نداشتم، پذیرشم به کلی رد شد.

و در نهایت لطف حضرت حق سبب شد تا از بین این همه گزینه که کلی برای هر کدام تلاش کردم، هیچ کدام برای من جور نشود و در نهایت افتخار سرباز پدافند هوایی ارتش نصیبم شود.

به نظرم بعضی وقت ها از روزگار انتظاراتی داریم که حضرت حق تنها می داند که آن رخداد به نفع ما نیست. مرور این واقعیت ها برای شما که شمایی که به من احترام گذاشته اید و این نوشته رو تا اینجا دنبال کرده اید قطعاً با تایید ضمنی همراه بوده ولی سوال چالش برانگیز من این جا مطرح می شود:

بعد از چند شکست پشت سر هم من باز هم می گویم الخیر فی ما وقع؟