روزمره نویسی2

بسم الله الرحمن الرحیم

آخرین نوشته من قبل از رفتن به خدمت، حاوی نکاتی در مورد نحوه تعامل من با دنیا است. بهتر می بینم که با طرح چند پرسش، باب بحث را باز کنم. اول هر کس باید تکلیف خودش را در چند مسئله با خودش مشخص کند. اول اینکه تعریفش از دنیا چیست و چگونه دنیای خود را شکل می دهد. دوم اینکه اصلاً در چند دنیا زندگی می کند و ارزش هایش در کدام دنیا وجود دارد؛ و در انتها به این پرسش جواب دهد که جایگاه من در دنیا/های من کجاست؟

تعریف من از دنیا این گونه است:

مجموعه ای از معنی و مفاهیمی که ذهن و قلب ما از تعامل با هر چیزی می سازد.

حال با این تعریف اگر مفاهیم یکسان را در دسته بندی جدا قرار دهم، به این نتیجه می رسم که من به طور همزمان در چند دنیا زندگی می کنم"فارغ از مفهوم Multiverse ". امّا در لحظه به خودم بستگی دارد که تعاملات خود را در چه دنیایی تصوّر کنم.

برای شکل دادن دنیاهای خودم، به نظرم تنها کاری که می توانم انجام بدهم این است که به هیچ مفهومی غرور و تعصب نداشته باشم و خودم را محیای پذیرش هر حقیقتی کنم. در این فرآیند مفاهیمی که مرا در رسیدن به اهدافم کمک می کنند در این دنیا جایی برای خود پیدا می کنند و دیگر مفاهیم از همان درب ورود راه خود را کج می کنند.

از جواب دادن به پرسش سوم نیز پرهیز می کنم. زیرا توضیح هر کدام به اندازه یک مجله ی دانستنیها نیازمند توضیح و تفسیر است و به نظرم این پرسش فوق العاده شخصی است.

در انتها من در هر دنیایی نقش دارم ولی نقش ها به طیف پررنگ تا کمرنگ تقسیم می شوند. ارزش ها و اهداف هستند که من را به ایفای نقش وادار می کنند. خشم، عشق و دغدغه سلاح های من هستند تا هر کجا شکل خودم باشم.

زیر این نوشته نظر بدهید چون از شما درخواست شده و متشکرم از احترامی که به بنده حقیر گذاشته اید!

من دنیاها را خلق می کنم تا به خدا برسم و دنیایی که مرا به خدا برساند، بهترین دنیا است.

Photo by Magda Ehlers from Pexels