مدتهاست با این فکر درگیرم:
سبا، معلمه؟ روانشناس؟ کوچ؟ یا فقط… یک انسان؟
یه روز که داشتم خودمو به کسی معرفی میکردم، گفتم: «من سبا هستم! صبا نیستم.»
بعد همون سوال همیشگی: این دو تا چه فرقی دارن؟
گفتم: خب سبا یعنی انسان، یا دختر عزیز پدر، از قرآن و سوره سبا اومده، و صبا یعنی باد شرقی، نماد عشاق!
یهو دلم لرزید! سبا یعنی انسان! چه مفهوم باحال و درست و قشنگی! همون چیزی که همیشه دنبالشی، که از آدم بودن رشد کنی و بیای انسان شی.
بعد با خودم فکر کردم، چرا باید نقابی از معلم بودن، روانشناس بودن یا کوچ بودن روی خودم بکشم؟ من انسانم!
به قول تیک نات هان: من یک انسانم با یک سری از خصلتهای انسانی.
یا به قول نیچه: انسانی که همیشه در حال شدنه.
این شدن یعنی یا بهتر شدن یا بدتر شدن — و انتخابش با ماست.
پس تصمیم گرفتم دیگه زیاد به این عناوین نگاه نکنم.
من یک انسانم، مثل تکتک انسانهای روی کرهی زمین، با نیاز، احساس، فکر، خرد، آرزو، هدف و ارتباطات.🕊🤍
معنای زندگی هم در همین تعامل با دیگر انسانها شکل میگیره، وقتی تلاش میکنیم زندگیشونو بهتر کنیم.👫👬
وقتی با انسانها ارتباط دارم — چه با لبخند تو خیابون، چه تو جلسه سعی میکنم درکشون کنم.
مثلاً اون مرد پشت میز عصبانی تو اداره وقتی بهش مراجعه میکنم ، وقتی میدونم شغلش سختی های خودشو داره و بهش لبخند میزنم، ناخودآگاه انرژی مثبتی بینمون جریان پیدا میکنه و حال خودمم بهتر میشه.
البته میدونم همهی کارها چالش خودشونو دارن، پس سعی میکنم در هر موقعیتی انسانها رو درک کنم و این انرژی بین ما پخش بشه.
ولی همونطور که گفتم، من سبام، یه انسان!🙋♀️
گاهی خسته، بیحوصله و غمگین میشم، و به خودم حق میدم چون اینها ویژگی یک انسانه.
به قول دکتر دیوید برنز: حال ما سینوسی هست، بالا و پایین میشه، نمیشه همیشه عالی باشیم.
اما سعی میکنم خودمو و دیگران رو درک کنم، و وقتی به سراشیبی زندگی میرسم، توش نمونم؛ مکث کنم، درک کنم و ازش خارج بشم.
🟣حالا دعوتت میکنم به این سوال ها فک کنی!
1. اگر خودت رو فقط "یک انسان" بدونی ، چه تغییری تو نگاهت به زندگی رخ میده ؟
2. کدام عنوانها یا برچسبها باعث شده خودِ واقعیات کمتر دیده شه ؟
3. در لحظات خستگی یا غم، چطوری به خودت یادآوری میکنی که "حق داری انسان باشی"؟