آیا هر کتابی خواندنی‌ست؟

اعتراف به اینکه چاره‌ای جز خواندن نداریم «مگر» معجزه‌ای شود، کار راحتی نیست. اما من اعتراف می‌کنم! و ملتمسانه خواهش می‌کنم «کتاب بخوانید»! اما می‌خواهم پس از این خواهش، به یک سئوال جواب بدهم: "آیا باید هر کتابی خواند؟"

اینجا نوشته بودم که برای من کتاب خواندنِ جدی و مشخصم از سال 94 شروع شد، از 24 سالگی‌ام، وقتی که وارد مقطع ارشد شدم. با حجم زیادی از منابعی روبرو شدم که هر کدام انگار قطعه‌ای از یک پازل در ذهن من شدند. اولین قطعه پازل این بود که «من هیچ نمی‌دانم، حتی در حوزه تخصصی خودم و هر چه بخوانم باز هم چیزهای بیشتری هست برای خواندن.» سهمگین‌ترین ضربه‌ای بود که می‌توانست به ذهن من وارد شود: دست‌کم «فکر» می‌کردم «کم» نمی‌دانم. اما سرابی بیش نبود.

دومین پازل را استادِ نازنینم که تا همیشه مدیونش خواهم بود در ذهن ما گذاشت: «همان اول کار، حوزه‌های علاقه خودتان را مشخص کنید.» در این مورد لازم نیست تخصصی در مورد کتاب داشته باشید، فقط کافی است بدانید که چه می‌خواهید بدانید! مثلا سیاست؟ اقتصاد؟ نجوم؟ جنسیت؟ داستان؟ فلسفه؟

بر همین مبنا من علائقم را صورت‌بندی کردم و کم‌کم شروع کردم به خواندن. تمام مدت سعی‌ام بر این بوده که بدانم از کتاب x چه می‌خواهم و به قول استادم با همان «عینک» کتاب را بخوانم. این یعنی همیشه هم لازم نیست که «همه» کتاب‌ها را تا ته بخوانید، شما دنباله‌ی نخِ مسئله‌تان را باید بگیرید و اگر لازم بود، تا ته کتاب بروید.

حالا برگردیم به سئوال اول: آیا هر کتابی خواندنی‌ست؟ با توجه به نکاتی که بالاتر گفتم، به نظر نمی‌رسد جواب این سئوال مثبت باشد. به غیر از این، باید به یک نکته دیگر هم توجه کرد: جریان «بازار» در عرصه کتاب.

حوزه نشر و کتاب نیز، مانند هر حوزه دیگری تبدیل به یک بازار شده، که ذی‌نفعان خود را دارد. بنا بر همین منطق جایی که همیشه «شاخک‌»‌های من حساس می‌شوند، جلوی قفسه «پرفروش‌»هاست. دلم نمی‎‌خواست از کتابی نام ببرم، اما مثلا "Bold forever" بودن کتاب‌هایی مثل «بیشعوری» باید محل شک یک کتابخوانِ حرفه‌ای باشد (و اساسا پرفروش بودنِ «روان‌شناسی بازاری» در این روزهای سخت). چرا؟

روان‌شناسی بازاری (و نه عرصه تخصصی روان‌شناسی) آسیب‌شناسی اخته‌ای از مسائل فردی ما ارائه می‌دهد. طوری که انگار مسائل ما در خلاء شکل می‌گیرند. انگار نه که در یک جامعه با شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خاصی زیست می‌کنیم، مدام مقصر «ما» هستیم، «من» هستم و نه سیستم، نه ساختار و نه جامعه. همین است که مثلا در این کتاب‌ها می‌خوانیم «چطور 100 روزه پولدار شویم»، «10 روز تا موفقیت» و ...

قصه کوتاه کنم. کتاب بخوانید، زیاد هم بخوانید، اما بدانید چه می‌خوانید و بدانید چه می‌خواهید! سفر خوش!