تجربه قهوه

‏ قهوه‌جوش رو گاز بود. بابا گفت درش رو بردار ببین داره می‌جوشه یا نه. برداشتم و برگشت کامل رو پام و من موندم با سوختگی درجه ۲.
درمانگاه که رفتم، دستم که بوی قهوه گرفته بود، جلوی دماغم می‌اومد بالا می‌آوردم. منِ قهوه‌خور از بوی لاوازا حالم بهم می‌خورد.
‏سرشت قهوه به نظرم همینه. مصداقی از «خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن». کاملا به موضع خودت بستگی داره که قهوه چه معنایی برات داشته باشه.
برای یکی خاطره‌ی خوشه. برای من همین الان که می‌نویسم به معنی وهم سوختن دوباره پا.