مهسام، می‌نویسم تا زنده بمونم

از انقلابِ من، دو سال می‌گذره. از اون روزهایی که من رو تبدیل کردن به چیز/ کس دیگری. به اونی که الان هستم. الان چطورم؟ فقط می‌خونم و سعی می‌کنم قدمی بردارم برای بهتر شدنِ اوضاعِ اطرافیانم. به قول دکتر اباذری، در دورانی هستیم که نیاز داریم با چراغ موشی، بریم یه گوشه و بشینیم کتاب بخونیم و بخونیم.

بحران، تمامِ ابعادِ زندگی ما رو گرفته. از نفس کشیدن تا فکر کردن. قبلا، می‌شد فکر کرد که "مشکل" فقط دامنِ من و ما رو گرفته، اما الان این "مشکل" چنان بزرگ شده که بحرانی شده، بی‌حد و حساب. حالا باید برای حلِ این بحران چیکار کرد؟ چی خوند؟ چی نوشت؟ "مردم" چی؟ کجا می‌ریم؟ چی میشه؟ منابع تموم شدن، امید نداریم، آلترناتیو نداریم...

می‌خوام اینجا بنویسم تا به این سئوالات از منظرِ خودم، یه دانشجوی ارشد مطالعات فرهنگی که رویاهای "نسبتا" بزرگی در سر داره، جواب بدم.

همین! :]