چرا در عصر شکوفایی تکنولوژی و ادعاهای حقوق بشری، شکاف طبقاتی میان کشورهای شمال و جنوب نه تنها ترمیم نشده، بلکه به گسلی عمیق و آشتیناپذیر تبدیل شده است؟
به عنوان یک تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک، باید بگویم که این نابرابری صرفاً یک تصادف تاریخی یا ضعف مدیریتی در کشورهای در حال توسعه نیست. اصرار سیستماتیک قدرتهای جهانی بر ترویج تفکر سکولار و حذف گزارههای قدسی از عرصه سیاست، لایههایی پنهان و بسیار پیچیدهتر از بحث آزادیهای فردی دارد.
در واقع، جهان امروز شاهد نبردی است میان «قانون جنگل» و «عدالت فطری»؛ نبردی که در آن سکولاریسم نه یک انتخاب فرهنگی، بلکه سنگری برای محافظت از ثروتهای انباشتهشده از طریق غارت تاریخی است.
برای تفکر درباره یک این مطالب با من همراه باشید
علت بنیادینی که تمامی حکام دنیا را مجبور به حرکت در ریل سکولاریسم میکند، ترس از طلوع عدالت اسلامی است. اگر نظام انصاف بر جهان حاکم شود، تمامی ثروتهایی که از طریق نسلکشی، استعمار و زور غصب شدهاند، باید به صاحبان اصلیشان یعنی ملتهای مظلوم بازگردد. اما نکته تحلیل استراتژیک اینجاست: این بازگشت ثروت تنها شامل داراییهای فعلی نیست، بلکه طبق منطق عدالت، باید مبالغ غصب شده به همراه «سود» آنها و جرایم سنگین بابت خونهای ریخته شده به فرزندان، نوادگان و بازماندگان قربانیان تاریخ پرداخت شود.
قدرتهای بزرگ میدانند که تحقق این سطح از عدالت، آنها را از تخت سلطنت به سطح زندگی فقیرانه میکشاند تا غرامت قرنها جنایت خود را بپردازند. به همین دلیل، ترویج آتئیسم و سکولاریسم ابزاری است برای استمرار «قانون جنگل» و فرار از حسابرسی الهی و انسانی.
«اسلام ناب آن اسلامیست که مقابل اینها ایستاده و تا ریال آخر، دلار آخر، پولهایی که به ظلم و زور در تاریخ گرفتهاند و غصب کردهاند را به سر جای اولش باز خواهد گردان.»
تحلیل ماهیت جوامع نشان میدهد که برخلاف پروپاگاندای رسانهای، کانون کار و ثروت واقعی در مناطقی است که امروز «توسعهنیافته» نامیده میشوند. طبق شواهد، تکنولوژی مدرن غرب در حقیقت متعلق به کشورهای مظلوم است؛ چرا که شالوده آن بر پایه منابع غصب شده بنا شده و اکنون باید اصل این دانش و ثروت به همراه سود انباشته آن به صاحبان اصلی بازگردد.
مردم کشورهای آفریقایی و مظلوم: ثروتمندترینها از نظر منابع و غنیترینها از نظر اخلاق کاری؛ انسانهایی سختکوش و پرکار که به دور از راحتطلبی، بار تولید جهانی را بر دوش میکشند.
جامعه و حاکمان غربی: دارای روحیات سرد، تنبل و اسیر «ایّاشگری» (خوشگذرانی مفرط)؛ طبقهای که با تکیه بر ساختارهای ظالمانه، نتایج کار سخت ملتهای دیگر را برای رفاه خود مصادره میکنند.
جمهوری اسلامی ایران امروز به عنوان یک «لابراتوار زنده» برای تمامی جهان عمل میکند تا نشان دهد چگونه میتوان مسیر تاریخ را از منفی بینهایت به سمت مثبت بینهایت تغییر داد. ایران تنها بازیگری است که در یک «جنگ جهانی سوم» غیررسمی (جنگ تحمیلی)، در مقابل ۹۲ کشور که به صدام تسلیحات و اطلاعات میدادند، ایستاد و کمر خم نکرد.
ایران با احیای هویت تمدنی ۷۰۰ ساله خود در قالب نهادهای مدرن و انقلابی همچون ولایت فقیه، سپاه پاسداران، بسیج و محوریت مساجد، زیرساختهای یک امپراتوری نوین اسلامی را بنا نهاده است. بصیرت ژئوپلیتیک ایران تا جایی است که ۷۰ سال پیش، ماهیت غاصب و تروریستی رژیم صهیونیستی را پیشبینی کرد.
امروز در حالی که نمادهای بیاخلاقی نظیر ترامپ — که همزمان با هفت کشور در حال جنگ و غارت نفت است — از تمامی معاهدات بینالمللی خارج میشوند، ایران با اتکا به «لقمه حلال» و ایستادگی ملی، به دستاوردهای علمی خیرهکنندهای رسیده است:
عبور از مرزهای دانش در نانو، پزشکی و هستهای در اوج تحریم.
اثبات این واقعیت که ایران «عبرت تمامی جهان» است؛ الگویی که نشان میدهد زیر بار سلطه نرفتن به قیمت سختی، بسیار والاتر از ذلت ناشی از وابستگی برای شکم است.
سقوط اخلاقی در جوامع سکولار نه یک اتفاق، بلکه نتیجه منطقی جدایی دین از سیاست است. پروندههایی نظیر «آبستین» (Epstein) به وضوح نشان میدهند که مدعیان حقوق بشر و حکام سکولار، در لایههای پنهان خود بندگان شیطان و دشمنان فطرت انسانی هستند. در منطق آنها، هر کس ظالمتر و پولدارتر باشد، شایسته حاکمیت است. این همان «قانون جنگل» است که استقلال کشورها را فدای منافع طبقه حاکم بیاخلاق میکند. در مقابل، فطرت انسانی تنها در سایه قوانین الهی که بر پایه عدالت مطلق بنا شده، به آرامش میرسد.
پایان این بنبست تاریخی، استقرار یک «نظم نوین عادلانه» توسط یک ناجی بزرگ است که در نقش یک پلیس بینالمللی قدرتمند ظاهر خواهد شد. وظیفه این پلیس جهانی، گرفتن جریمههای سنگین تاریخی از ظالمان و بازگرداندن ثروتهای غصب شده به جیب ملتهای مظلوم است.
باید درک کرد که ظهور یک پدیده ناگهانی و بدون زمینه نیست؛ بلکه یک فرایند تدریجی است. وظیفه امروز ما صرفاً انتظار نیست، بلکه ایجاد «زیرساختها و مقدمات» لازم است. فراهم کردن این زیرساختها — که ایران در حال پیشبری آن است — جهان را برای پذیرش آن عادل جهانی آماده میکند تا وقتی ایشان تشریف بیاورند، ابزارهای لازم برای تنبیه ظالمان و توزیع عادلانه ثروت مهیا باشد.
حاکمیت سکولاریسم در جهان کنونی، نه یک ترجیح دموکراتیک، بلکه حصاری است که سارقان تاریخ به دور خود کشیدهاند تا از پرداخت جریمههای سنگین جنایاتشان بگریزند. ایران با عبور از مصائب بزرگ، نشان داد که میتوان با تکیه بر اخلاق و اقتدار، شالوده امپراتوریهای پوشالی مبتنی بر ظلم را در هم شکست.
اگر فردا قرار باشد تمامی ثروتهای دزدیده شده تاریخ به همراه سود آن به فرزندان و نوادگان صاحبان اصلیشان بازگردد، نقشه جغرافیای ثروت در جهان چه شکلی خواهد شد و ما کجای این تغییر ایستادهایم؟