۷ واقعیت تکاندهنده که نگاه شما را به تحولات امروز خاورمیانه دگرگون میکند: چرا تبیین از نان شب واجبتر است؟
۱. مقدمه: پیروزی در میدان، محاصره در ذهن
در روزهایی که سرعت تحولات ژئوپلیتیک نفسها را در سینه حبس کرده است، با یک پارادوکس خیرهکننده روبرو هستیم: چرا در حالی که در میدان نبرد واقعی، هیمنه ابرقدرتها را شکستهایم، در فضای مجازی گاهی احساس شکست و محاصره میکنیم؟ شاید شما هم از خود پرسیده باشید که چرا ایران باید فرسنگها دورتر از مرزهایش هزینه کند؟ پاسخ به این سوال، نه یک بحث صرفاً سیاسی، بلکه کلید حفظ امنیت خانههای ما در تهران، اصفهان و مشهد است. ما در حال بازخوانی نقشهای هستیم که برای نابودی کامل هویت ما طراحی شده بود.

۲. واقعیت اول: دنیای وارونه؛ نبرد در قلمرو «واقعیت قراردادی»
ما در عصر جنگ شناختی به سر میبریم؛ جایی که دشمن تلاش میکند با «مهندسی معکوسِ» ادراک ما، جای جلاد و شهید را عوض کند. در فضای مجازی، ما با قوانین فیزیک سر و کار نداریم، بلکه با واقعیت قراردادی روبرو هستیم.
«گذشت آن دوران که آب در ۱۰۰ درجه به جوش میآمد و در دمای زیر صفر یخ میزد. امروز فضای مجازی قواعد خودش را تعریف میکند؛ میتواند کاری کند که آب در مثبت ۵۰ درجه یخ بزند و در منفی ۳۰ درجه به جوش بیاید.»
این یعنی دشمن میتواند بزرگترین پیروزیهای میدانی ما را در ذهنها به شکست تبدیل کند. اگر ما روایت نکنیم، دشمن با استفاده از این واقعیت قراردادی، تلخی شکستهایش را با شیرینی دروغینِ پیروزی در رسانه عوض میکند. اینجاست که «جهاد تبیین» از یک توصیه به یک ضرورت حیاتی تبدیل میشود.
۳. واقعیت دوم: لیست سیاه پنتاگون؛ ۷ کشور در ۵ سال
بسیاری تصور میکنند ناامنیهای منطقه محصول تصادف است، اما اسناد استراتژیک چیزی دیگری میگویند. ژنرال وزلی کلارک، ژنرال چهارستاره ارتش آمریکا، در مصاحبهای افشاگرانه فاش کرد که تنها ۷ روز پس از ۱۱ سپتامبر، در پنتاگون نقشهای برای حمله به ۷ کشور طی ۵ سال طراحی شده بود. این لیست سیاه عبارت بود از:
* عراق
* سوریه
* لبنان
* سودان
* سومالی
* لیبی
* و در نهایت ایران
هدف نهایی این سناریو، رسیدن به مرزهای ایران بود. این نقشه نه یک تئوری توطئه، بلکه یک دستور کار عملیاتی بود که تنها به دلیل هوشمندی راهبردی ایران در سد کردن راه دشمن در همان گامهای نخست، ناکام ماند.
۴. واقعیت سوم: نقشهای با خطکش سایکس-پیکو؛ رؤیای تجزیه
ریشه بیثباتی در خاورمیانه به بیش از یک قرن پیش بازمیگردد؛ زمانی که دیپلماتهای بریتانیایی و فرانسوی با یک خطکش روی نقشه، مرزهای سایکس-پیکو را ترسیم کردند تا تضاد دائمی بین ملتها ایجاد کنند. در ادامه این مسیر، طرح «دینون» در دهه ۱۹۸۰ و بعدها طرح «خاورمیانه جدید»، هدف نهایی صهیونیسم را فاش کرد: تجزیه کشورهای بزرگ منطقه به واحدهای کوچک و ضعیف.
طبق این طرح مدون، نقشه جغرافیایی باید چنان تغییر میکرد که:
* ایران به ۵ قسمت تقسیم شود.
* عراق به ۴ قسمت تجزیه شود. هدف از این تکهتکه کردن، ایجاد جنگهای داخلی ابدی بود تا امنیت «اسرائیل بزرگ» از نیل تا فرات تضمین شود.
۵. واقعیت چهارم: نبرد اعداد؛ نسبت خیرهکننده ۱ به ۴۳۰
مقایسه اقتصادی این نبرد، عمق نبوغ استراتژیک ایران را فاش میکند. آمریکا برای مهندسی خاورمیانه جدید، ۷ تریلیون دلار هزینه کرد؛ رقمی که ۵ برابر کل درآمد نفتی تاریخ ایران و تقریباً دو برابر کل خسارات جنگ جهانی دوم (۴ تریلیون دلار) است.
در مقابل، حتی طبق ادعای دونالد ترامپ، ایران تنها ۱۶ میلیارد دلار در منطقه هزینه کرده است. این یعنی یک نبرد نامتقارن تمامعیار:
* به ازای هر ۴۳۰ دلار که آمریکا هزینه کرد تا منطقه را به آتش بکشد، ایران تنها با ۱ دلار تمام آن نقشهها را بر آب کرد.
این پیروزی با پول به دست نیامد، بلکه محصول مدیریت حکیمانه و ایمان نیروهای مقاومت بود.
۶. واقعیت پنجم: استراتژی هستههای مقاومت؛ سدی برابر تجزیه ایران
ایران برای مقابله با ارتشهای تریلیون دلاری، مدل «هستههای مقاومت» را صادر کرد. زمانی که آمریکا در سومالی با ۷۰۰ کماندو پیاده شد یا در سودان فتنه «زن، عدالت، زندگی» را برای تجزیه کشور کلید زد، ایران با تشکیل نیروهایی چون حزبالله، فاطمیون، زینبیون و انصارالله، محاسبات دشمن را در مبدأ به هم ریخت.
فرماندهانی چون حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله، مدافعان حرم را نه فقط برای حفظ حرم، بلکه برای حفظ تمامیت ارضی ایران فرماندهی کردند. اگر فداکاری مدافعان حرم در دمشق و بغداد نبود، امروز بهجای نبرد در سواحل مدیترانه، باید در کوچههای تهران و اصفهان با طرحهای تجزیه مقابله میکردیم.
۷. واقعیت ششم: بزنگاه تاریخ؛ فریاد عمار برای شمشیر مالک
امروز جبهه حق به چند قدمی خیمه دشمن رسیده است؛ وضعیتی مشابه لحظهای که مالک اشتر در آستانه پیروزی نهایی در صفین بود. اما تاریخ هشدار میدهد: اگر «عمارها» در عقبه جبهه روشنگری نکنند و غبار شبهه را کنار نزنند، مالکها مجبور به عقبنشینی خواهند شد.
امروز وظیفه ما فراتر از تبیین، «تحریض به تبیین» (برانگیختن دیگران برای روشنگری) است. پیروزی نظامی بدون پیروزی رسانهای، ناقص و آسیبپذیر است. هر یک از ما باید به یک رسانه تبدیل شویم؛ حتی با ضبط یک فایل صوتی ۵ دقیقهای برای آگاهسازی خانواده و همکاران. در این لحظه حساس، سکوت ما به معنای جادهصافکنی برای روایتهای دروغین دشمن است.
۸. نتیجهگیری: انتخابی برای فردا
تاریخ در حال ورق خوردن است و ساختار پوشالی نظم تحمیلی در حال فروپاشی. ما در آستانه یک پیروزی قطعی هستیم، به شرط آنکه اجازه ندهیم در جنگ ادراکها، واقعیت را برایمان وارونه کنند.
پرسش نهایی این است: «در لحظهای که شمشیر مالک به خیمه دشمن رسیده، آیا ما با تبیین و روشنگری، سهمی در پیروزی نهایی خواهیم داشت، یا با سکوت خود اجازه میدهیم حقیقت را در مسلخ رسانههای بیگانه قربانی کنند
؟» عزت متعلق به کسانی است که در لحظه حساس، زبان گویای حق باشند.