چند بار برایتان پیش آمده که یک گفتگوی مهم و حساس، به جای آنکه به تفاهم و درک متقابل منجر شود، به میدانی برای نبرد کلامی، مسابقهای برای اثبات حقانیت، یا سکوتی سنگین و مملو از سوءتفاهم ختم شده است؟ این یک تجربه مشترک و فرسایشی است. ما با نیت حل مسئله وارد گفتگو میشویم، اما اغلب با احساسی از فاصله و شکست از آن خارج میشویم. شاید مشکل این است که ما هدف اصلی گفتگو را از اساس اشتباه فهمیدهایم.
چه میشد اگر میفهمیدیم که هدف گفتگو پیروزی نیست، بلکه کشف است؟ اگر رویکرد ما به تعاملات کلامی از رقابت برای غلبه، به تلاشی مشترک برای آشکار کردن ایدههای نو تغییر میکرد، چه تحولی در کار، خلاقیت و روابط شخصی ما رخ میداد؟ در ادامه، پنج پارادایم شگفتانگیز را رمزگشایی میکنیم که نه تنها ابزارهای جدیدی برای گفتگو به شما میدهند، بلکه لنز نگاه شما به تعاملات انسانی را برای همیشه تغییر خواهند داد.
--------------------------------------------------------------------------------
اولین و بنیادیترین تغییر پارادایم، درک این حقیقت است که هدف اصلی گفتگو، پیروزی در بحث یا حتی رسیدن به اجماع نیست. متخصصان ارتباطات میان «گفتگو» (Dialogue) و «بحث» (Discussion) تفاوت قائل میشوند. «بحث» زمانی ضروری است که میخواهیم گزینهها را ارزیابی کرده و بهترین راهحل را انتخاب کنیم. اما «گفتگو» فضایی برای تبادل آزادانه ایدهها بدون فشار برای نتیجهگیری فوری ایجاد میکند. در گفتگوی واقعی، هدف «کشف حقایق جدید و غیرمنتظره» و «آشکار کردن تمام ظرفیتهای بالقوه ایدهها» است، نه اثبات برتری یک دیدگاه بر دیگری.
این رویکرد، رقابت را از معادله حذف میکند و آن را با کنجکاوی جایگزین میسازد. همانطور که لوئیز دایموند، متخصص دیپلماسی، به زیبایی بیان میکند:
"در گفتگو، نیت دفاع از دیدگاه نیست، بلکه پرسشگری است؛ هدف مشاجره نیست، بلکه کاوش است؛ و مقصود متقاعد کردن نیست، بلکه کشف کردن است."
این تغییر نگرش، مستقیماً سپرهای دفاعی روانی ما را پایین میآورد: ترس از ضعیف به نظر رسیدن، پیشداوریها، و نیاز به برچسب زدن به دیگری. وقتی هدف، کشف مشترک باشد، دیگر نیازی نیست نگران شکست خوردن باشیم و آسیبپذیری به یک نقطه قوت تبدیل میشود، نه یک ضعف. این تغییر به تنهایی میتواند سنگینی را از روی گفتگوهای دشوار بردارد و فضا را برای تفاهمی عمیق و واقعی باز کند.
در تیمهایی که گفتگوی واقعی در آنها جریان دارد، پدیدهای شبیه به «جادو» رخ میدهد که به آن «همآفرینی خلاقانه» میگویند. در چنین فضایی، خلاقیت صرفاً مجموع ایدههای افراد نیست، بلکه نتیجه «تأثیر متقابل» ایدهها بر یکدیگر است. این پدیده را میتوان با استعاره «هولوگرام» توصیف کرد: تصویری سهبعدی که جادوی آن در این است که هر جزء کوچک و شکستهی آن، تمام اطلاعات کل تصویر را در خود دارد. در گفتگوی واقعی نیز هر دیدگاه، هرچند به ظاهر کوچک، بازتابی از کل حقیقت پنهان است و با کنار هم قرار گرفتن، آن حقیقت را آشکار میسازد.
در یک گفتگوی سازنده، هر فکر، فکر دیگری را غنیتر میکند و یک واقعیت کاملاً جدید خلق میشود که هیچکس بهتنهایی قادر به خلق آن نبود. ایدهها به خودی خود جان میگیرند و از تعامل با یکدیگر، راهحلهایی نوآورانه پدید میآورند. این رویکرد میتواند جلسات طوفان فکری (brainstorming) را از فرآیندی ساده برای لیست کردن ایدهها، به یک فرآیند پویای خلق راهحلهای پیشبینینشده و خلاقانه تبدیل کند.
شاید تصور شود که در شرایط بحرانی، گفتگو آخرین اولویت است. اما تحقیقات نشان میدهد که حتی یک کلام درست در یک «موقعیت قفلشده» (locked situation) میتواند نتیجه را به کلی تغییر دهد. موقعیت قفلشده، لحظهای است که افراد در اثر شوک یا فشار روانی، توانایی تفکر یا عمل منطقی را از دست میدهają. در پرونده واقعی «مربی در تیراندازی»، یک فرمانده نظامی در حین درگیری مسلحانه، دستیارش را میبیند که در میانه اتاق مانند مجسمهای سنگی خشکش زده است. فرمانده به سمت او میرود، سیلی محکمی به صورتش میزند و فریاد میکشد: «باید بیدار شی!». همین عمل و کلام کوتاه، قفل ذهنی آن سرباز را باز میکند. متخصصان این پدیده را «محرک کمکی» (auxiliary stimulus) مینامند؛ یک کلام، یک عمل فیزیکی کوچک یا حتی یک داستان شخصی میتواند مانند کلیدی به ذهن فردی در بحران نفوذ کرده و او را به تفکر و عمل وادارد. قدرت این محرک در آرامش نیز به همان اندازه است. در پروندهای دیگر، مردی که با تبر به دیگران حمله کرده بود، پس از دستگیری به افسر پلیس گفت:
"چون صدایت را پایین و آرام نگه داشتی و واضح با من صحبت کردی، توانستی به پوسته من نفوذ کنی."
این دو داستان نشاندهنده یک اصل حیاتی هستند: محرک کمکی باید متناسب با قفل ذهنی فرد انتخاب شود. برای سرباز شوکزده، یک شوک فیزیکی و یک فرمان قاطع، کلید بود؛ اما برای مرد تبر به دست، آرامش و وضوح کلام توانست به پوستهی بحران او نفوذ کند. هنر گفتگو در بحران، تشخیص این است که کدام کلید، کدام قفل را باز میکند.
این اصل، شجاعانهترین و در عین حال تحولآفرینترین جنبه گفتگوی واقعی است. اغلب ما با این هدف وارد گفتگو میشویم که نظر طرف مقابل را تغییر دهیم. اما گفتگوی اصیل دقیقاً برعکس عمل میکند: در این فرآیند، ما نه تنها ایدههای خود را در معرض قضاوت دیگران قرار میدهیم، بلکه خودمان را نیز در معرض تغییر قرار میدهیم. این به معنای ورود به گفتگو نه با سپری برای دفاع، که با ذهنی گشوده برای تحول است.
گفتگوی واقعی مستلزم آن است که شرکتکنندگان آماده باشند تا عقاید قبلی خود را در برابر ایدههای جدید و بهتر رها کنند. این شجاعتِ رها کردن ایدههایی است که بخشی از هویت ما شدهاند، به نفع حقیقتی بزرگتر که در تعامل مشترک متولد میشود.
برای آنکه کاملاً پذیرای ایدههای نو باشیم، باید آمادگی این را داشته باشیم که در مواجهه با ایدههای جدیدتر و بهتر، از ایدههای قدیمی خود دست بکشیم. باید تمایل داشته باشیم که ذهن خود را تغییر دهیم و از گفتگو به عنوان انسانهایی متفاوت خارج شویم. اگر هدف ما صرفاً دفاع از مواضعمان باشد، گفتگوی واقعی هرگز ممکن نخواهد بود.
چهار اصل گذشته به تعامل ما با دیگران میپرداخت، اما موفقیت در تمام آنها به یک پیشنیاز نامرئی بستگی دارد: کیفیت گفتگوی ما با خودمان. گفتگوی درونی، کارگاه تمرینی است که ما را برای ورود به عرصهی تعاملات بیرونی آماده یا تضعیف میکند. کیفیت تعامل ما با دیگران، اغلب بازتابی مستقیم از کیفیت گفتگوی ما با خودمان است.
متخصصان کلینیک مایو یک قانون طلایی و ساده در این باره پیشنهاد میکنند که بسیار راهگشاست:
"به خودتان چیزی را نگویید که به هیچکس دیگری نمیگویید."
این قانون ما را به سمت «وارونه کردن روایت»های منفی در ذهنمان هدایت میکند. برای مثال، میتوانیم این جملات را جایگزین کنیم:
به جای «من هرگز این کار را انجام ندادهام»، بگوییم: «این فرصتی برای یادگیری یک چیز جدید است.»
به جای «این خیلی پیچیده است»، بگوییم: «من از یک زاویه دیگر به آن نزدیک خواهم شد.»
به جای «هیچکس زحمت برقراری ارتباط با من را به خود نمیدهد»، بگوییم: «من خودم برای باز کردن کانالهای ارتباطی تلاش خواهم کرد.»
تمرین گفتگوی درونی مثبت و سازنده، ما را برای ورود به گفتگوهای خارجی با ذهنی بازتر، صبورتر و همدلتر آماده میکند. وقتی با خودمان مهربانتر و منصفتر باشیم، میتوانیم این گشودگی را به تعاملاتمان با دیگران نیز گسترش دهیم.
--------------------------------------------------------------------------------
این پنج حقیقت، ابزارهایی برای گفتگوی بهتر نیستند؛ آنها یک نقشه راه جدید برای ارتباط انسانی هستند. نقشهای که مقصدش نه پیروزی، بلکه تفاهم عمیقتر، خلاقیت مشترک و در نهایت، انسانیتر شدن است. با تغییر نگرش از پیروزی به کشف، از جمع ساده ایدهها به همآفرینی، از بنبست به گشایش در بحران، از تلاش برای تغییر دیگران به آمادگی برای تغییر خود، و از غفلت به مدیریت گفتگوی درونی، میتوانیم کیفیت روابط حرفهای و شخصی خود را به سطحی بالاتر ارتقا دهیم.
دفعه بعد که وارد یک گفتگوی مهم میشوید، لحظهای مکث کنید و از خود بپرسید: نیت واقعی من چیست؟ آیا برای پیروز شدن آمدهام یا برای کشف کردن؟ پاسخ شما به این سوال میتواند سرنوشت آن گفتگو و شاید آن رابطه را برای همیشه تغییر دهد.
دریافت ۳۲ ویدیو برای آموزش تئوری رویکردها، مهارتها و موقعیتهای گفتگو
شرکت در چهار جلسه آنلاین جمعی برای تحلیل کیسهای واقعی گفتگو و بررسی ابزار و نکات مربوط به آن
انجام تمرینات گروهی - فردی مرتبط با موضوعات کلاس
سرفصل هایی که تو این دوره بهشون می پردازیم چیه؟
شناختن و به کارگیری مهارت های گوش دادن عمیق به یکدیگر، کنجکاوی و پرسشگری
دوباره دیدنِ نمودهای تعصب در گفتگوها و تعاملات
چگونگی توجه دادن به امکان ها به جای تمرکز بر مشکل ها
تقویت ذهنیت گفتگو محور در فضای ارتباطی خود با دیگران
شناسایی احساس شرم به عنوان عامل محدود کننده گفتگوها
راه های خروج از کل کل و مجادله در تعاملات
چگونگی اعتماد ساختن و ایجاد توافق به جای تعارض های تکرارشونده
دوباره دیدن باورها و پیش فرض هایی که الگوی گفتگوهامون رو شکل داده
تفاوت نقد کردن و تخریب کردن
تغییر بستر گفتگو و چگونگی چارچوب بندی مجدد مکالمات
در نهایت شنیدن قصه گفتگوهای خود یک بار دیگر با صدای بلند و گرفتن بازخورد از نگاه های متفاوت دیگران میتونه آگاهی متفاوتی از سبک گفتگو کردنتون بهتون بده.
برای دریافت اطلاعات بیشتر دوره، به تلگرام پشتیبانی @thecoach_support پیام بدین همچنین میتونید به صفحه دیالوگ استودیو در اینستاگرام به ادرس dialoguestudio_org دایرکت بدید.
شما میتونید از طریق دکمه زیر در سایت مربی دوره ها و کلاسهای رایگان رو مشاهده کنید