ویرگول
ورودثبت نام
صابر طباطبائی یزدی
صابر طباطبائی یزدیبرنامه نویس۴۴ساله. از مدرک MCSD دات نت سال 2002 شروع کردم البته بعد از لیسانس و تمام عمرم رو در مدیریت با ابزار های شیرپوینت و MSPS و CRM و غیره گذراندم. https://zil.ink/sabert
صابر طباطبائی یزدی
صابر طباطبائی یزدی
خواندن ۷ دقیقه·۲ ماه پیش

پنج ایده شگفت‌انگیز درباره علم و دین که نگاه شما را تغییر می‌دهد

بسیاری از ما در تنشی دائمی میان دو جهان زندگی می‌کنیم: جهان دانش علمی که در دانشگاه و مدرسه می‌آموزیم و جهان ایمان دینی که با قلب و سنت خود به آن باور داریم. این دو اغلب در تضاد به نظر می‌رسند و ما را با این پرسش تنها می‌گذارند که چگونه می‌توان این دو را با هم آشتی داد. اما اگر این درگیری تماماً بر یک سوءتفاهم بنا شده باشد چه؟ اگر مشکل، نه در تضاد ذاتی علم و دین، بلکه در تعریف محدود و تاریخی ما از خود کلمه «علم» باشد؟

این مقاله شما را به یک سفر فکری دعوت می‌کند تا لایه‌های پنهان این بحث را کنار بزنیم. ما از دل یک گفتگوی عمیق فلسفی، پنج ایده شگفت‌انگیز و دور از انتظار را بیرون می‌کشیم. این ایده‌ها که هر یک بر دیگری بنا شده و آن را به چالش می‌کشد، نه تنها تصورات رایج ما را در هم می‌شکنند، بلکه دریچه‌ای کاملاً جدید به رابطه پیچیده و اغلب اشتباه درک‌شده میان علم، ایمان و فرهنگ باز می‌کنند. آماده باشید تا نگاهتان برای همیشه تغییر کند.

--------------------------------------------------------------------------------

۱. ابزار بی‌طرف؟ چگونه ماکس وبر «ساینس» را از «دانش» جدا کرد

یکی از تأثیرگذارترین ایده‌ها درباره علم مدرن غربی از جامعه‌شناس آلمانی، ماکس وبر، می‌آید. وبر برای فهم دنیای مدرن، یک تمایز کلیدی قائل شد: او «ساینس» (Science) را از دیگر حوزه‌های «دانش» (Knowledge/Humanities) جدا کرد. در تعریف وبر، «ساینس» به حوزه‌ای محدود می‌شود که با روش‌های تجربی و آزمون‌پذیر سروکار دارد. در این چارچوب، رشته‌هایی مانند الهیات (الهیات)، حقوق (حقوق) و فلسفه (فلسفه)، دیگر «علم» یا «ساینس» محسوب نمی‌شوند، بلکه جزئی از علوم انسانی و فرهنگی (هیومنیتیز) هستند.

این «ساینسِ» بازتعریف‌شده، بر اساس «عقلانیت ابزاری» (عقلانیت معطوف به هدف) کار می‌کند، نه «عقلانیت ارزشی» (عقلانیت معطوف به ارزش). به زبان ساده، ساینس به شما می‌گوید چگونه به یک هدف برسید، اما هرگز نمی‌گوید آن هدف خوب است یا بد. علم به شما روش می‌دهد، نه ارزش. مثال تکان‌دهنده‌اش این است: علم در مورد اینکه آیا یک ایرانی که برای دفاع از کشورش موشک می‌سازد کار درستی می‌کند یا یک اسرائیلی که برای حمله موشک می‌سازد، کاملاً ساکت است. علم فقط به هر دوی آن‌ها فرمول ساخت موشک را می‌دهد. اینکه کدام یک «حق» و کدام یک «باطل» است، به انتخاب‌های فرهنگی و دینی آن‌ها بازمی‌گردد، نه به حوزه ساینس. این نگاه غافلگیرکننده است، زیرا ما اغلب علم را یک فعالیت شریف برای کشف حقیقت می‌دانیم. اما در این چارچوب، ساینس اساساً غیراخلاقی است و هیچ دغدغه‌ای نسبت به بایدها و نبایدها ندارد.

--------------------------------------------------------------------------------

۲. دوچرخه‌ای که فقط یک دوچرخه نیست: آیا ابزارها واقعاً بی‌طرف هستند؟

ایده علم به‌عنوان یک ابزار کاملاً بی‌طرف، آرامش‌بخش است، اما آیا حقیقت دارد؟ این ایده اغلب با این مثال رایج بیان می‌شود: «ما دوچرخه اسلامی و غیراسلامی نداریم، دوچرخه‌سوار مسلمان و کافر داریم.» این جمله به زیبایی دیدگاه وبر را خلاصه می‌کند که می‌گوید فناوری ذاتاً بی‌طرف است و این کاربر است که به آن جهت ارزشی می‌دهد. اما این نگاه، از نظر فلسفی ساده‌انگارانه است.

حال یک استدلال متقابل قدرتمند را در نظر بگیرید: یک دوچرخه «لیبرال» را با یک دوچرخه «مارکسیستی» مقایسه کنید. دوچرخه لیبرال با تنوع بسیار بالا، رنگ‌های جذاب و برای جامعه‌ای مصرف‌گرا طراحی شده که استهلاک عمدی (خراب شدن برنامه‌ریزی‌شده) در آن یک مزیت است تا مردم مدل‌های جدید بخرند. در مقابل، دوچرخه مارکسیستی با دوام بسیار بالا، طراحی یکسان و ساده و برای تولید انبوه توسط دولت طراحی شده است. هر دو دو چرخ و یک زنجیر دارند، اما ایدئولوژی و ارزش‌های فرهنگی عمیقاً در تاروپود طراحی آن‌ها تنیده شده است. این مثال تکان‌دهنده، توهم بی‌طرفی را در هم می‌شکند و نشان می‌دهد که ابزارها و فناوری‌ها آن‌قدرها هم خنثی نیستند. جهان‌بینی ما در خود سیستم‌های علمی و فناورانه‌ای که می‌سازیم، تعبیه شده است.

--------------------------------------------------------------------------------

۳. پیچش پست‌مدرن: چگونه شک به علم، ناخواسته در را برای دین باز کرد

تا اینجا دیدیم که ابزارها ممکن است بی‌طرف نباشند. اما اگر کل نظام «ساینس» آن حقیقت عینی که فکر می‌کردیم نباشد چه؟ فلسفه مدرن با این اطمینان پیش می‌رفت که علم در حال کشف «حقیقت عینی» جهان است. این نگاه ریشه در تفکر فیلسوفانی مانند کانت داشت که معتقد بودند ذهن انسان دارای ساختارهای جهان‌شمولی است که واقعیت را برای ما شکل می‌دهد.

اما با ظهور تفکر پست‌مدرن، این یقین فروریخت. فیلسوفان پست‌مدرن ایده کانت را گرفتند اما یک پیچش تاریخی به آن دادند: آن‌ها گفتند این ساختارهای ذهنی، جهان‌شمول نیستند، بلکه «برساخته» (construct) تاریخ و فرهنگ هستند. بنابراین، «ساینس» غربی، نه کشف حقیقت مطلق، بلکه صرفاً یک «پارادایم» فرهنگی است که تمدن غرب برای فهم جهان «ساخته» است.

این شکاکیت یک نتیجه طعنه‌آمیز و کاملاً غیرمنتظره داشت: اگر ساینس مدرن فقط یک پارادایم فرهنگی است، پس راه برای مشروعیت بخشیدن به پارادایم‌های دیگر، از جمله یک «علم اسلامی»، باز می‌شود. منطق این دو جریان فکری را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

  • پوزیتیویسم (نگاه مدرن) می‌گفت: «دین باید بیرون از قلمرو علم بماند، چون علم عینی و دین ذهنی است.»

  • پست‌مدرنیسم می‌گوید: «"علم" شما خود نوعی نظام باور فرهنگی و برساخته است، پس ما هم حق داریم نظامی بر اساس باورهای خودمان بسازیم.»

این پیچش فکری، دیگر بحث را بر سر این نمی‌گذارد که دین به علم جهت بدهد، بلکه می‌گوید دین می‌تواند خود بنیانی برای نوعی دیگر از علم باشد.

--------------------------------------------------------------------------------

۴. تله منطقی: چرا تحصیلات مدرن می‌تواند «نماز خواندن» را غیرممکن کند

این ایده، بحث را از یک جدل فلسفی انتزاعی به یک چالش وجودی و شخصی تبدیل می‌کند. استدلال این است: اگر فردی چارچوب فلسفی مدرن را کاملاً درونی کند—یعنی بپذیرد که مفاهیمی مانند خدا و حقایق دینی، نه واقعیت‌های عینی و متعالی، بلکه «برساخته‌های» (constructs) ذهنی یا اجتماعی بشر هستند—آنگاه یک عمل بنیادین دینی مانند نماز خواندن از نظر منطقی نامنسجم (incoherent) می‌شود.

چرا؟ چون رکن اصلی عبادتی مانند نماز، «نیت» (قصد) قلبی برای تقرب به خدا (قربة الی الله) است. این عمل بر پیش‌فرض وجود یک واقعیت عینی و متعالی (خدا) استوار است. اما نظام فکری آکادمیک مدرن اغلب می‌آموزد که چنین مفاهیمی برساخته‌های فرهنگی هستند. این دو نظام فکری در تضاد کامل با یکدیگرند. از نظر منطقی، شما نمی‌توانید قصد کنید کاری را برای موجودی انجام دهید که عقلتان معتقد است واقعیت عینی ندارد و صرفاً محصول ذهن یا فرهنگ خودتان است.

این چالش، پارادوکس نظام‌های آموزشی را آشکار می‌کند که بر پایه‌های سرمایه دینی بنا شده‌اند اما محتوایی را تدریس می‌کنند که همان پایه‌ها را تضعیف می‌کند.

... شما دارید سرمایه دینی را هزینه می‌کنید تا محتوای آموزشی را به این‌ها بدید که داره این سرمایه را سوخت می‌کنه.

این ایده نشان می‌دهد که تضاد علم و دین صرفاً یک بحث آکادمیک نیست، بلکه چالشی است که می‌تواند در نیت یک نمازگزار در خلوت خود، خود را نشان دهد.

--------------------------------------------------------------------------------

۵. «لِتَعْلَمُوا»: قرآن هدف واقعی علم را چه می‌داند؟

در برابر نگاه مدرن به علم که هدفش را «پیش‌بینی و کنترل» (پیش‌بینی و کنترل) طبیعت می‌داند، قرآن یک تعریف و هدف کاملاً متفاوت برای «علم» (عِلم) ارائه می‌دهد. آیه پایانی سوره طلاق، این نگاه را به زیبایی به تصویر می‌کشد:

...لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا

...تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و اینکه دانش خدا بر همه چیز احاطه دارد.

معنای این آیه شگفت‌انگیز است. هدف از خلقت آسمان‌ها و زمین و مطالعه آن‌ها، نه صرفاً سلطه (سلطه) بر طبیعت، بلکه رسیدن به یک دانش عمیق‌تر است: «تا شما بدانید» (لِتَعْلَمُوا) که خالق این نظام، قدرتمند و دانای مطلق است. در این جهان‌بینی، علم (در معنای قرآنی آن) در وهله اول ابزاری برای کنترل نیست، بلکه روشی برای خواندن «نشانه‌ها» (آیات) پراکنده در جهان هستی است تا از طریق آن به «معرفت» (gnosis) نسبت به آفریننده آن نشانه‌ها دست یابیم.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری: اکنون کدام «دانش» را انتخاب می‌کنیم؟

سفری که با یک تضاد ساده میان «علم» و «دین» آغاز شد، ما را به این درک رساند که خود کلمه «علم» یک مفهوم پایدار و واحد نیست. ما دیدیم که علم می‌تواند یک ابزار بی‌طرف برای رسیدن به اهداف باشد، یک محصول فرهنگی که ایدئولوژی در آن تنیده شده، یا مسیری برای کسب معرفت نسبت به خداوند. این سفر فکری، ثبات این مفهوم را برای ما متزلزل کرد.

اکنون که از فلسفه‌های پنهان در کتاب‌های درسی و فناوری‌هایمان آگاه‌تر شده‌ایم، پرسش واقعی دیگر این نیست که آیا علم و ایمان می‌توانند با هم همزیستی کنند یا نه. پرسش فوری‌تر و شخصی‌تر این است: ما در زندگی خود، کدام تعریف از «دانش» را برمی‌گزینیم و کدام مسیر را برای دانستن آگاهانه دنبال خواهیم کرد؟

علمدینایدهاسلام
۵
۱
صابر طباطبائی یزدی
صابر طباطبائی یزدی
برنامه نویس۴۴ساله. از مدرک MCSD دات نت سال 2002 شروع کردم البته بعد از لیسانس و تمام عمرم رو در مدیریت با ابزار های شیرپوینت و MSPS و CRM و غیره گذراندم. https://zil.ink/sabert
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید