ویرگول
ورودثبت نام
صابر طباطبائی یزدی
صابر طباطبائی یزدیبرنامه نویس۴۴ساله. از مدرک MCSD دات نت سال 2002 شروع کردم البته بعد از لیسانس و تمام عمرم رو در مدیریت با ابزار های شیرپوینت و MSPS و CRM و غیره گذراندم. https://zil.ink/sabert
صابر طباطبائی یزدی
صابر طباطبائی یزدی
خواندن ۵ دقیقه·۳ روز پیش

۵ حقیقت تکان‌دهنده درباره بیت‌کوین که کمتر کسی درباره آن صحبت می‌کند

مقدمه: از رؤیا تا واقعیت

بیت‌کوین با یک وعده‌ی انقلابی ظهور کرد: جهانی بدون نیاز به مقامات مرکزی، بانک‌ها یا واسطه‌ها. این ایده، یعنی «تمرکززدایی»، نویدبخش سیستمی بود که در آن قدرت به طور مساوی بین همه توزیع می‌شود. اما پس از گذشت بیش از یک دهه از این آزمایش بزرگ، با مجموعه‌ای از درس‌های سخت و حقایق ناراحت‌کننده‌ای روبه‌رو هستیم که روایت آرمان‌شهری اولیه ترجیح می‌دهد آن‌ها را نادیده بگیرد.

این مقاله پرده از پنج حقیقت مهم و اغلب سوءتعبیر شده درباره این آزمایش برمی‌دارد؛ حقایقی که بر اساس تحلیل عمیق‌تر از آنچه واقعاً رخ داد، شکل گرفته‌اند و نشان می‌دهند که داستان بیت‌کوین و بلاک‌چین، درسی عمیق در مورد فناوری، اقتصاد و رفتار انسان است.

--------------------------------------------------------------------------------

۱. دلیل اصلی ناشناس ماندن ساتوشی ترس از قانون نبود، بلکه حذف «نقطه فشار» بود

بسیاری تصور می‌کنند که ساتوشی ناکاموتو، خالق بیت‌کوین، هویت خود را مخفی کرد تا از پیگرد قانونی در امان بماند. اما دلیل اصلی این تصمیم، یک استراتژی هوشمندانه‌تر و عمیق‌تر بود. اگر هویت ساتوشی مشخص می‌شد، او به یک نقطه مرکزی برای اعمال فشار تبدیل می‌شد. دولت‌ها، نهادهای قدرتمند و گروه‌های ذی‌نفع می‌توانستند برای کنترل پروژه، تغییر روایت آن، یا حتی مصادره‌ی آن، به او فشار بیاورند.

ناشناس‌بودن، «حذف نقطه‌ی فشار» است، نه ترس از جرم.

این حرکت هوشمندانه، پروژه را مجبور کرد تا بر اساس شایستگی‌های فنی و ایدئولوژیک خود موفق شود یا شکست بخورد، بدون آنکه یک رهبر یا چهره‌ی مرکزی وجود داشته باشد که بتوان به او حمله کرد، او را تحت تأثیر قرار داد یا از او باج‌خواهی کرد.

--------------------------------------------------------------------------------

۲. آزمایش «جهان بدون نهاد مرکزی» به طور کامل موفق نشد؛ هسته غیرمتمرکز ماند، اما لبه‌ها کاملاً متمرکز شدند

آزمایش بزرگ تمرکززدایی نتایج دقیق و تلخی به همراه داشت. از یک سو، بخش‌هایی از آن به شکل درخشانی موفق بود. پروتکل اصلی بیت‌کوین ثابت کرد که رسیدن به «اجماع» یا توافق جمعی بدون نیاز به یک مرجع مرکزی کاملاً ممکن است و تقلب سیستماتیک در شبکه فوق‌العاده دشوار و پرهزینه است.

اما از سوی دیگر، این آزمایش در لبه‌های سیستم با شکست‌های مهمی مواجه شد:

  • تمرکز اقتصادی (Economic Concentration): مکانیزم گواهی اثبات کار (Proof-of-Work) به طور طبیعی به نفع کسانی تمام شد که به برق ارزان و سخت‌افزارهای تخصصی دسترسی داشتند. این امر به ظهور استخرهای استخراج (Mining Pools) غول‌پیکر منجر شد و قدرت را در دست عده‌ای معدود متمرکز کرد.

  • وابستگی به نقاط متمرکز (Dependence on Centralized Points): در عمل، اکثر مردم برای خرید، فروش و نگهداری دارایی‌های دیجیتال خود به صرافی‌های متمرکز وابسته شدند. این صرافی‌ها خود به نقاط جدیدی از کنترل، قدرت و شکست تبدیل شدند.

این نتیجه‌ی متناقض را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

شبکه “بی‌مرکز کامل” نشد؛ “بی‌مرکز در هسته + تمرکز در لبه‌ها” شد.

این یک نکته کلیدی و خلاف انتظار است: رؤیای حذف واسطه‌ها تا حد زیادی شکست خورد، زیرا واسطه‌های قدرتمند جدیدی به سادگی در شکلی متفاوت ظهور کردند.

--------------------------------------------------------------------------------

۳. گواهی اثبات کار (Proof-of-Work) در مقیاس سیاره‌ای یک مدل ضدعدالت است

گواهی اثبات کار (PoW) توانست مشکل «اعتماد» را حل کند، اما این کار را با ایجاد سیستمی انجام داد که در مقیاس جهانی اساساً ناعادلانه است؛ مدلی که می‌توان آن را ضدعدالت توصیف کرد. مشکل بنیادین این مکانیزم این است که ذاتاً به کسانی پاداش می‌دهد که از قبل به سرمایه و منابع دسترسی دارند: برق ارزان، سخت‌افزارهای پیشرفته و سرمایه برای راه‌اندازی عملیات‌های بزرگ.

این سیستم در نهایت مدلی را ایجاد می‌کند که در آن «ثروت و برق و سخت‌افزار، قدرت می‌سازد». این اصل دقیقاً در تضاد با یک سیستم واقعاً دموکراتیک یا عادلانه است که قرار بود قدرت را به طور مساوی توزیع کند. همین مشکل بنیادین یکی از دلایل کلیدی بود که اتریوم (Ethereum)، دومین ارز دیجیتال بزرگ جهان، در رویداد The Merge در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۲، از مکانیزم PoW به گواهی اثبات سهام (Proof-of-Stake) مهاجرت کرد و مصرف انرژی خود را حدود ۹۹.۹۵٪ کاهش داد.

--------------------------------------------------------------------------------

۴. بلاک‌چین نمرده است، بلکه از یک رؤیای آرمان‌شهری به یک زیرساخت در پشت صحنه «تغییر شکل» داده است

آیا عمر فناوری بلاک‌چین به پایان رسیده است؟ پاسخ منفی است. در عوض، این فناوری به شکل قابل‌توجهی تکامل یافته و نقش آن در حال تغییر است. این تحول را می‌توان در سه تغییر کلیدی مشاهده کرد:

  • از لایه ۱ به لایه‌های بالاتر: رؤیای اولیه مبنی بر اجرای همه چیز روی یک بلاک‌چین اصلی (لایه ۱) جای خود را به معماری‌های چندلایه (مانند لایه‌های ۲) داده است که کارآمدتر و مقیاس‌پذیرتر هستند.

  • از انرژی‌محوری به کارایی: حرکت از سیستم‌های پرمصرف مانند PoW به سمت مکانیزم‌های کم‌هزینه‌تر مانند PoS نشان‌دهنده بلوغ این فناوری است.

  • از ابزار عمومی به زیرساخت پنهان: به جای اینکه یک ابزار مستقیم و عمومی برای همه باشد، واقع‌بینانه‌ترین کاربردهای بلاک‌چین در حال تبدیل شدن به لایه‌های زیرساختی و نامرئی برای فناوری‌های دیگر هستند.

انقلابی که انتظار می‌رفت، به شکل دیگری در حال وقوع است. بلاک‌چین نه به عنوان یک ابزار آشکار برای عموم، بلکه به عنوان یک لایه بنیادین و پنهان در پشت صحنه در حال اثبات ارزش خود است.

--------------------------------------------------------------------------------

۵. «روح ایده» در هوش مصنوعی بازگشته است، اما با یک مأموریت جدید

ایده‌ی بنیادین بیت‌کوین، یعنی دستیابی به «اجماع بدون نیاز به مرجع مرکزی»، در حال بازگشت به یکی از مهم‌ترین حوزه‌های فناوری امروز است: هوش مصنوعی. اما این بار، مأموریت آن متفاوت است.

  • در بلاک‌چین، هدف از اجماع، توافق بر سر تاریخچه تراکنش‌ها بود.

  • در هوش مصنوعی، هدف از اجماع، رسیدن به یک تصمیم اجرایی معتبر خواهد بود.

مکانیزم‌های آینده ممکن است شامل سیستم‌هایی باشد که بر اساس «گواهی کار مفید» (Proof-of-Useful-Work) کار می‌کنند، نه سوزاندن بی‌هدف انرژی، یا بازارهای پیش‌بینی (prediction markets) برای ارزیابی تصمیم‌ها، یا سیستم‌های امتیازدهی و وثیقه‌گذاری (scoring/staking systems) برای عامل‌های هوشمند. به این ترتیب، آزمایش اولیه بلاک‌چین نه به عنوان یک شکست، بلکه به عنوان یک گام اول حیاتی دیده می‌شود که درس‌های آن اکنون در حال به کارگیری در یک مرز فناوری جدید و شاید حتی تأثیرگذارتر است.

--------------------------------------------------------------------------------

کلام آخر

داستان تمرکززدایی یک روایت ساده از موفقیت یا شکست نیست، بلکه درسی پیچیده در مورد فناوری، اقتصاد و محدودیت‌های سیستم‌های انسانی است. این آزمایش نشان داد که حذف کامل مرکز قدرت چقدر دشوار است و چگونه ساختارهای متمرکز به شکل‌های جدیدی بازمی‌گردند.

اکنون که روح اجماع غیرمتمرکز از حوزه مالی به هوش مصنوعی در حال حرکت است، یک سؤال بزرگ باقی می‌ماند: آیا از درس «لبه‌های متمرکز» خواهیم آموخت، یا محکوم به ساختن واسطه‌های دیجیتال جدید و قدرتمندتر در قالبی متفاوت هستیم؟

هوش مصنوعیبیت کوینکریپتوکارنسیکریپتواستعمار
۴
۰
صابر طباطبائی یزدی
صابر طباطبائی یزدی
برنامه نویس۴۴ساله. از مدرک MCSD دات نت سال 2002 شروع کردم البته بعد از لیسانس و تمام عمرم رو در مدیریت با ابزار های شیرپوینت و MSPS و CRM و غیره گذراندم. https://zil.ink/sabert
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید