باران، آرام آرام سیل می‌شود و من آرام آرام...

نوشتن همیشه کار آسانی نیست. سخت است، چرا که از ما تنها قرار است همین نوشتار بماند. گویی دگر روزی که نبودیم، آنهایی که احتمالا پس از ما خواهند آمد، این نوشتار را می‌خوانند و پی می‌برند که ما که بودیم و چه کردیم.

این دست‌نوشته‌های من هم چیز عجیبی‌ست، درست مثل خود من. هر بار که دوستی، نزدیکی یا آشنایی چیزی می‌خواهد درباره اینها بگوید، از صفت‌هایی چون سخت، پیچیده، گاهی ادبی و نظایر این سخن می‌گوید. چیزهایی که اگر بخواهم صادق باشم، خود من هستند.

ارتباط گرفتن با آن آسان نیست و این انتخابی‌ست که خودشان کرده‌اند. همین کلمات را می‌گویم؛ خودشان دوست دارند درهم‌پیچیده و ملمع باشند. روانی و صراحت را دوست ندارند. دوست دارند وقتی با آنها برخورد می‌کنی، لحظه‌ای درنگ کنی و بیاندیشی راستی معنای این عبارات چیست؟ در پشت این کلمات چه چیزی مستتر و پوشیده‌شده است؟ دوست ندارند در همان نخستین دیدار، پی به عمق وجودشان ببری.

این نوشته‌ها را می‎‌بینی؟ اینها وقتی راه میافتند، همچون سیلی همه چیز را با خود می‌برند.هیچ چیز و هیچ کس را به حضور نمی‌پذیرند. راه که می‌روند، ویران می‌کنند. راه که می‌روند، هیچ چیز و هیچ کس در امان نیست.

اما تنها کافی‌ست که پس از درک عظمت آن سیلِ ویرانگر، گوشه‌ای بنشینی و به آبِ یکدستِ فراگیرِ بی‌انتها چشم بدوزی. کافی‌ست در آن غرق شوی تا تو نیز بخشی از آن سیل باشی. سیل به خودی خود چیز کوچکی‌ست، اما سیلی‌های بزرگی میزند. سیل را آفرینده‌اند تا هیچکس در امان نباشد.

باران، آرام آرام سیل می‌شود و من آرام آرام در خود میپیچم. من آرام آرام در خود می‌پیچم و این کلمات آرام آرام بر روی کاغذ نقش می‌بندند. همه چیز معنا و مفهوم آرامشی پیش از طوفان را دارد.

سیل آرام آرام راه خودش را باز می‌کند و آنگاه دیگر هیچ‌چیز و هیچ‌کس در امان نخواهد بود.

درست مثل همین نوشتار که هیچ‌کس معنای آن را در نخستین نگاه، به درستی درک نخواهد کرد.

ناخدای کشتی شکسته، دیگر سخت دل به دریا خواهد زد.