فیلسوف نامدار، آیزایا برلین، در مقاله مشهور روباه و جوجهتیغی ایدهای مطرح کرد که با وجود سادگی، هنوز هم یکی از جذابترین روشها برای شناخت شیوه اندیشیدن انسانها به شمار میرود. او بحث خود را با جملهای از شاعر یونانی باستان، آرخیلوخوس، آغاز میکند:
روباه چیزهای زیادی میداند، اما جوجهتیغی فقط یک چیز بزرگ را میداند.
برلین معتقد بود که بسیاری از متفکران را میتوان در یکی از این دو گروه قرار داد:
جوجهتیغیها کسانی هستند که میخواهند همه پدیدههای جهان را با یک اصل یا یک نظریه واحد توضیح دهند. آنان به دنبال نظم، انسجام و یک پاسخ بزرگ برای همه پرسشها هستند. برای چنین افرادی، همه مسائل سیاسی، اقتصادی، تاریخی یا اجتماعی در نهایت به یک ایده مرکزی بازمیگردد.
در مقابل، روباهها جهان را بسیار پیچیدهتر از آن میبینند که بتوان آن را با یک نظریه توضیح داد. آنان از زوایای مختلف به مسائل نگاه میکنند، تناقضها را میپذیرند و باور دارند که زندگی واقعی بسیار آشفتهتر و چندوجهیتر از آن است که در قالب یک فرمول خلاصه شود.
اما نکته جالب اینجاست که هدف اصلی برلین اصلاً طبقهبندی متفکران نبود. او میخواست شخصیت فکری نویسنده بزرگ روس، لئو تولستوی، را توضیح دهد.
برلین به نتیجهای مشهور رسید: تولستوی یک روباه بود که آرزو داشت جوجهتیغی باشد
به این معنا که تولستوی در مقام رماننویس، زندگی را با تمام پیچیدگیها، تضادها و غیرقابلپیشبینی بودنش میدید؛ اما در مقام فیلسوف تاریخ، همواره در جستوجوی قانونی کلی بود که بتواند همه رویدادهای تاریخی را توضیح دهد. از نگاه برلین، کشمکش میان این دو گرایش، بخش مهمی از شخصیت فکری تولستوی را شکل داده بود.
برلین همچنین نشان میدهد که تولستوی در کتاب جنگ و صلح با این تصور رایج مخالفت میکند که افراد بزرگی مانند پادشاهان و فرماندهان، تاریخ را میسازند. از دیدگاه او، تاریخ حاصل میلیونها تصمیم کوچک، شرایط اجتماعی و رویدادهای پیشبینیناپذیر است و حتی شخصیتهایی مانند ناپلئون بناپارت نیز بیش از آنکه سازنده تاریخ باشند، خود در جریان نیروهای بزرگتر تاریخی قرار دارند.
هرچند خود برلین بعدها گفت که این تقسیمبندی تا حدی یک بازی فکری بوده است، اما همین استعاره به یکی از ماندگارترین ایدههای قرن بیستم تبدیل شد. امروزه از مفهوم روباه و جوجهتیغی در فلسفه، سیاست، مدیریت، اقتصاد، روانشناسی و حتی مطالعات راهبردی استفاده میشود.
شاید بد نباشد هر یک از ما نیز از خود بپرسیم: هنگام تحلیل مسائل، بیشتر شبیه جوجهتیغی هستیم که همه چیز را با یک اصل توضیح میدهد، یا شبیه روباهی که جهان را پیچیده، متنوع و پر از استثنا میبیند؟
فهرست روباه ها: ارسطو، شکسپیر، گوته، جیمز جویس، وران بافت، فروید، بنجامین فرانکلین،
فهرست جوجه تیغی ها: افلاطون، دانته، داستایوفسکی، نیچه، مارکس، لینکلن، ناپلئون، چرچیل، واشنگتن، ادیسون.