کتاب،کتابخوانی و هر چیزی که مربوط به کتاب است.2

در بخش اول نوشتم کتاب خوانی یک ایراد بزرگ دارد . ایرادی که به این ایراد وارد است تا حدودی درست است و تا حدودی هم نه . ادله کافی برای اثبات ندارم مگر این که خواننده حاذق به از سر وقت و حوصله به تجربه این مورد را فکورانه نگاه کند یا آن را بر اساس گذر زمان لمس کند یا شاهدی عینی باشد بر ادله ایی که در زیر می نویسم . حالا این ادله می تواند درست و یا غلط باشد اما میزان درستی و غلطی ادله هم بسته به این است که از کجا به آن موضوع نگاه می کنید . چیزی به مانند فلسفه زیبایی است که بسته به موضوع مورد بحث نیست بلکه بسته به این است که شما با چه میزانی به آن فکر می کنید یا به آن احتیاج دارید و نگاه می کنید .

از معایبی که کتاب خواندن به میزان زیاد دارد این است که آدم را از همه چیز و همه کس جدا می کند و چون کتاب انسان و طرز تلقی او از بسیاری از موضوعات اطرافش را می تراشد و شکلی جدید می دهد آدم نمی تواند با بسیاری هم کلام شود و بتواند ارتباطی طولانی با دیگری برقرار کند . اگر از سنین نوجوانی شروع به خواندن کنید و غرق در عوالم مطلوب خود بشوید شما را از دوستانتان جدا می کند به نحوی که در حالی که همه دور یکدیگر هستند فرد کتابخوان در خانه دراز کشیده است و دارد کتابی را می خواند که در دست دارد . این جدا شدن باعث کم شدن ارتباطی می شود که بسیاری در هر دورانی از عمر به آن نیاز دارند . این امر مختص به سنین نوجوانی نیست و وقتی که حتی در شرایط میان سالی قرار گرفته اید باز هم نمی توانید ارتباطی موثر و پایدار برقرار کنید و این به معنی نخواستن و نتوانستن نیست بلکه به این معنی است که حرفی برای گفتن با آدم های دور و اطرافتان ندارید چرا که وجه مشترک شما چیزی است که بسیاری حال و حوصله آن را ندارند و وقتی شما شروع به صحبت می کنید و ناخوداگاه چون کتابی که خوانداید به موضوع می پردازید و درباره آن صحبت می کنید ، بسیاری یا حرف شما را نمی فهمند و یا وجه غالب اشراف شما به موضوع را نمی پسندند .

این دو دلیل که جدا شدن از دوستان و تراش خوردن طرز تلقی تان از موضوعات اطراف شما و سایرین است پر رنگ ترین و غالب ترین وجه عیب کتاب خواندن است ، آن هم به میزان زیاد .

این تصویر را شاید آدم های کتاب خوان درک کرده باشند که در مسیر رفت و آمد روزانه به محل کار یا درس و یا هرجای دیگر از ایستگاهشان عبور کرده اند و مقداری از مسافت را پیاده گز کرده اند یا این که مسیرشان را خوب نمی بینند چرا که دائم مشغول خواندن هستند .

ایراد پر رنگتر دیگری که باید بنویسم و به همین دلیل آن را با دو دلیل دیگر همراه نکردم و اگر کسی تا آخر این نوشته را بخواند شاید متوجه باشد که دارد هزینه تجربه گزاف صاحب این صفحه را میخواند این است که آدم را از خواندن کتب درسی غافل می کند و عالمی می سازد انتزاعی . عالمی که با عالم محسوسات همخوانی ندارد و به جای این که سکوی پرتابی باشد به سمت و سوی جایگاه اجتماعی بالاتر در ایران امروز آن را از آدم می گیرد با اعتراف به این موضوع که البته به جایش فردی با سواد تحویل اجتماع می دهد . فردی که از اطرافیان خودش جلوتر را می بیند .

در این مورد در نوشته دیگر مشروح خواهم نوشت .