دست نوشته

و كبوتران پا قرمزي كه خود را آزاد ميپنداشتند

و من كه گريخته ام هنوز در زندانم

فتاده ام،

فتاده ام در زندان تنهايي و حتي تو هم به سراغم نيامدي

اي رفته گر،

اي رفته گر آرام تر جارو بزن اينجا همه خاكي اند و كسي بيش گرد و غبار نمي خواهد

بايد كمي دهان بست و كمي عمق نوشت و در سياهي هاي داپریستا(کلیسا) پناه گرفت

پناه گرفت و زانوي اشك را در بغل گرفت كه هواي تو ومن آرامتر شود

كه سرب هاي اين آستين بالاها سنگينتر شود

تپانچه هاي ميمون ها خوش رنگ و لعابتر شود

من هم مثل تو خسته ام از رفتار

ولي

ولي كمي به من قدرت بدهند من هم ميمون ميشوم و تپانچه ميبندم و تو را اي آدم بي عقل با گلوله هاي شهوتم در بند ميكوبم...

سعید مشکبیز

ارمنستان و ايران جولاي ٢٠١٧



*