یک تمثیل

تمثیل بر دردی باشد، به شدت آنکه به مرگ رضایت دهی...
کنار این درد عدم توانایی فریاد زدن نیز باشد..

هنگامی که درد روحی، جسمی و فکری به نوعی کنار هم می آیند، تصوری کتمان نشدنی به وجود آید،
اما در کمال ناباوری نشانی از اعجاز پدید می آید...

اعجازی که از روی حکم و اجباری باشد که خواسته و ناخواسته در آنی،
به هیچ عنوان نمی‌توانی حواس انسانی را از خودت منع کنی،
چون تو خود روزی با همین ها سرگرم بودی و با مردمان عاشق این احوالات
همنشین بودی؛

چه میشود کرد غیر از خود فرو رفتن؟
فرض بر این که شخصیت دیگری داری که از خود واقعی تو دور نیستند و با تو همراهند،

در هر لحظه از آن قصه ها که خود حاضری بشنوی و به گوش دیگری برسانی بساز ، جلو برو
به هیچ نقطه توقفی دامن نزن ،چون خود میدانی به چه گونه است.
این که نهضت جاودانی را برای نوع بشر و غیر بشر شرح کنی،

حتی فراتر از بیان قابل فهم، چه این متن ها را کسی خوانده باشد،
یا که در هر دیاری از جهان به مقوله یا ملکی اعتقاد داشته باشد...

این که در گردونه بی چون و چرایی از انرژی های ثابت و متحرک جریان داری، خود گویای همه چیز است...

س.مشک
اردیبهشت ۹۷