اولین پستم هماهنگ شده با نسل کشی ایران.....نمیدونم چی بنویسم و از برنامه هام بگم یا نگم...
من سعیدم 24 سالمه و تازگیا لیسانس نرم افزار کامپیوتر گرفتم.... (کوزه بیارین آبش رو بخورم)
تقریبا بالای 10 سالی هست که افسردگی دارم و تازگیا با وسواس فکری یا همون adhd خودمون ترکیب شده و عملا من رو تبدیل به گوشت متحرکی کرده که هر کاری رو برام سخت کرده و نمیتونم هیچ هدفی رو دنبال کنم.... زندگی تو ایرانم کلا این ندا رو میده که هیچ کاری رو شروع نکنم بهتره.....
اما به تازگی به این نتیجه رسیدم که اینا دلشون میخواد ما کاری نکنیم و همینطوری ساکت بمونیم و از همه مهمتر خودمون هم به هیچ جا نرسیم....تو ویرگول پرشده از ادمایی که کاراشون رو از بچگی شروع کردن و الان دیگه همه چیز های نرمال زندگی رو دارن اما من کلا ماهی 2 میلیون پول توجیبی دارم که از پدرم بابتش تشکر میکنم اما هیچ کدوم از ارزوهام رو براورده نمیکنه....
ازدواج: با توجه به شرایطم بیخیالش شدم حتی حال ندارم برم یه عکس از اینترنت بردارم تا بزارم که صفحه مرتب بشه..
خونه:
صرفا میخوام تنها باشم یا یکی مثل خودم تو خونه ام باشه که قرار نباشه باهاش دعوا کنم

تکنولوژی های روز:
کل آرزوهام رو تو یه قاب گذاشتم خلاصه ای تکنلوژی خای روز که در دیجیکالا لیست کرده بودم و قیمتشون شده یک میلیارد و پونصد در شهریور ماه همین سال....

یه دوست:
الان که دانشگام تموم شده یه نگاه میکنم میبینم هیچ دوستی ندارم(به جز مهرشاد و ممد و مسیح که امیدوار بتونم نگهشون دارم).....

هیچی فقط یه مدت این ارزوها رو داشتم و فکر میکردم قراره مثل فیلما بهش برسم چون زیاد فیلم دیده بودم و از خونه بیرون نرفته بودم در نتیجه واقعیت برام مثل فیلما شده بود و میخواستم اینجا بزارم که یادم نره یه مدت ارزوهام چی بود.......
فعلا هیچ ایده ای برای شروع ندارم....و همونطور که سن من رو میدونید تا الان باید فهمیده باشید که از اون دسته ادم هایی هستم که منتظر بودم ببینم علاقه ام تو چه کاریه ولی هیچ علاقه ای در هیچ حوضه ای در کار نیست...
جلوم یه مانیتور و یه کامپیوتر هست...پس فکر کنم یه برنامه نویسی از من در بیاد چیز دیگه ای ندارم...