من در پست های قبل تصمیم گرفته بودم یه دین جدید بسازم برای خودم این اپیزود سعی میکنه بگه هفته اول چطوری گذشت...
دوستان من در ویرگول و تمام هموطنان درد مند هستن و خوندن پستهاشون و عظم جذمشون برای فرار و مهاجرت دلم رو شکوند و تنها با ارزوی موفقیت خواستم بهترین ها براشون اتفاق بیفته
جا داره حتی برای بسیجیایی که از کشتن مردم ناراحت شده بودن تقدیر بشه...به هر حال اونا هم دوست دارن مملکت خوبی داشته باشیم...
اینترنت دوباره برگشت و من بازم مثل گذشته گیج و منگ بودم
من مدت زمان زیادی اتئیست بودم و تو این مدت چون همدمی نبود با خودم حرف میزدم و این کار چون به عادت تبدیل شده بود هنوز هم اینکار رو میکردم و باید سعی کنم کنارش بزارم و فرض کنم دارم با خدایی حرف میزنم
این هفته از لحاظ روحی ابتدا شکستم اما با شنیدن اخبار انتقام دوباره تونستم خودم رو جمع و جور کنم امیدوارم بتونم کاری بکنم.....اما Adhd هنوزم دست از سرم برنداشته و نمیدونم باید با هزاران کار که همشون هم بی خود و مضخرف هستن چون اصلا پولی نمیدن و چیزی هم به من اضافه نمیکنن پس باید کمکم باهاشون خداحافظی کنم
با تعدادی از دوستان قرار شد کار گروهی پیش ببریم اما بخاطر قعطی های زیاد ایتا و بالا نیومدنش خیلی گیر کردم و بعد از یه مدت کلا بیخیالش شدم تا زمانی که به تلگرام اصلی دسترسی پیدا کنم
هفته اول یکی از بدترین شروع هایی بود که داشتم اما از این ایده دست نخواهم کشید و ادامه خواهم داد