ویرگول
ورودثبت نام
سعید
سعیدآرشیوی برای «ماریان»
سعید
سعید
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

سخنی با «دوستان» ویرگولی

نوشتن این سطرها برای من ساده نیست. نه از آن جهت که حرفی برای گفتن ندارم، بلکه از این جهت که هر کلمه انگار روی زخمی تازه گذاشته می‌شود. ما در روزهایی زندگی می‌کنیم که نام جوانان کشته‌شده‌مان هنوز داغ است، تصویر چهره‌هایشان هنوز از ذهن‌مان پاک نشده، و خشونتی که بر آن‌ها رفت هنوز توضیح‌پذیر نشده است. در چنین وضعیتی، حتی نوشتن هم تبدیل به یک سؤال اخلاقی می‌شود: آیا حق داریم بنویسیم؟ اگر بنویسیم، چه بنویسیم؟ و اگر ننویسیم، با این سکوت چه می‌کنیم؟

این متن نه بیانیه است، نه ادعای قطعیت دارد. تلاشی است برای حرف زدن از جایی که خیلی از ما در آن ایستاده‌ایم: جایی میان خشم و ترس، میان خواستنِ موضع‌گیری و ناتوانی از فریاد، میان دانستن و درماندگی. شاید خیلی از ما شب‌ها با این فکر می‌خوابیم که «اگر چیزی بگویم، چه می‌شود؟» و صبح‌ها با این حس بیدار می‌شویم که «اگر هیچ نگویم، چه چیزی در من می‌میرد؟»

من می‌دانم که شک داریم. می‌ترسیم. از آینده‌ای نامعلوم، از هزینه‌ها، از این‌که مبادا حرف‌زدن‌مان بی‌اثر باشد یا بدتر، به کسی آسیب بزند. بعضی وقت‌ها حتی از خودمان می‌ترسیم: از این‌که نکند شجاعتی که از دیگران انتظار داریم، در خودمان نباشد. این متن قرار نیست این ترس‌ها را انکار کند یا کوچک بشمارد. برعکس، می‌خواهد آن‌ها را به رسمیت بشناسد و بپرسد: با وجود این ترس‌ها، با وجود این سوگ، ما از نظر اخلاقی کجای ماجرا ایستاده‌ایم؟

شاید تنها کاری که از ما برمی‌آید نوشتن و گفتن باشد؛ نه برای قهرمان شدن، نه برای نجات دادن جهان، بلکه برای این‌که اجازه ندهیم خشونت عادی شود و مرگ‌ها به عدد تبدیل شوند. برای این‌که بتوانیم هنوز به خودمان نگاه کنیم و بگوییم: «دست‌کم، در حد صدای خودم، سکوت نکردم.» اگر این نوشته بتواند جایی برای فکر کردن، برای درددل کردن، و برای صادق بودن با ترس‌ها و تردیدهایمان باز کند، کارش را کرده است.

تو که این سطور را می‌خوانی، شاید داغ جوانانی را در دل داری که به دست مزدوران جمهوری اسلامی از میان رفتند، و هنوز تصویر چهره‌شان جلوی چشمت است. شاید هنوز با خودت می‌گویی: «چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ آیا حرف زدن کمکی می‌کند؟»

می‌خواهم با تو صادق باشم: این نوشته نه دستور است، نه پاسخ قطعی، و نه راه‌حل آسان. فقط می‌خواهد از تو دعوت کند — دعوت به درست دیدن، درست گفتن، و درست اندیشیدن در شرایطی که هر کلمه سنگینی خودش را دارد. دعوت به این که شک‌هایت، ترس‌هایت و خشم‌هایت را بیاوری روی میز و با آن‌ها روبه‌رو شوی.

آیا ترس داری که حرف زدن باعث شود چیزی از تو گرفته شود؟ طبیعی است. آیا شک داری که نوشتن بتواند تغییری ایجاد کند؟ همه ما چنین شک‌هایی داریم. اما در همین شک و ترس، فرصت اخلاقی پنهان است: امکان انتخاب کردن صدایت به جای سکوت.

می‌خواهم از تو بپرسم، همین حالا: وقتی تنها راه مبارزه‌ی ما نوشتن و گفتن است، تو چه می‌خواهی انجام دهی؟ می‌خواهی سکوت کنی و احساس امنیت کنی، یا می‌خواهی صدای خودت را بیرون بدهی، حتی اگر کوچک باشد؟ می‌خواهم با تو حرف بزنم تا دریابیم که در این وضعیت اخلاقی دشوار، هر یک از ما کجا می‌ایستیم و چه مسئولیتی داریم.

تو می‌توانی در اینجا نظر بدهی، درددل کنی، تردیدهایت را بیاوری و بگذاری دیده شوند. این نوشته، بدون قضاوت، تنها می‌خواهد جایی برای حرف زدن تو باز کند — جایی که بتوانی بگویی، بپرسی، و با خودت روبه‌رو شوی. چون شاید همین صادق بودن با ترس‌ها و شک‌هایمان، اولین قدم برای درست ایستادن باشد.

و یک سوال؛ قصد دارم مجموعه نوشتاری مانند نوشته‌ی قبلی‌ام منتشر کنم. دو تردید عمده دارم. اول؛ آیا فایده‌ای دارد بحث‌های تحلیلی در این وضعیت رنجور جامعه داغ‌دیده ما؟! دوم؛ آیا در این وضعیت بحث و گفتگوی در حد توان ناچیز ما علمی و معرفتی، به عادی‌سازی شرایط منجر می‌شود؟ لطفاً با نظراتتان به بنده کمک کنید.

اعتراضآزادی
۱۷
۱۶
سعید
سعید
آرشیوی برای «ماریان»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید