ویرگول
ورودثبت نام
سعید
سعیدآرشیوی برای «ماریان»
سعید
سعید
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

شهادت

امروز که خیابان به تنش خون گرفته‌ست

روحِ همه را نعشِ شَبَح‌گون گرفته‌ست

اسلحه را اهریمنِ ملعون گرفته‌ست

همه‌کس مجرم و خون بنشست به قضاوت

برخیز، که تن صحنِ محاکاتِ شبان‌ست

خون، بینّه و شاهد، قضا پیش‌نشان‌ست

گفتند: «تماسِ دو نفس حُکمِ حرام است»

خون آمد و بر صفحهٔ احکام، شهادت

تن ها به تباهی‌ست و نَفَس در وثیقه‌ست

هر بوسه گواهی‌ست و هر آغوش خیانت

دیگر نه گناه از عمل افتد به گردن

سلم بیامد به قساوت، تور به حماقت

برخیز شتربانان بربند کجاوه

کز فتنه برآمد عَلَمِ تیغ و تلاوه

این راه نه راهِ طرب و نازِ سفر بود

این کوچ، گریز است ز فتوا و قضاوه

شک در دل غازی‌ست که کورست خدایا

 نطفه‌ی این خاک عجین شد به بلایا

دادیم به آزادی و فردا هدایا

خود باخته به ناچیز، ترازوی عدالت

دی آمد و شب بارْ دگر حکم فزون خورد

دی آمد و برف بر تن شهر، رنگ خون خورد

گفتند به اِفْک، کینه، کین ها تروریستند

خون آمد و اعداد نشستند به قضاوت

برخیز و صبوحی زن، از آتشِ خونین

کز سینه برآمد نفسِ داغِ سراوه 

امروز زمین مُهرِ سیه بر لبش آورْد

وز خونِ جوانان شده آیینهٔ کاوه

آزادیاعتراضانقلاب
۲۳
۱۱
سعید
سعید
آرشیوی برای «ماریان»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید