بریم کشک خودمون رو بساویم

آقای جمالی خیلی پولدار بود. یعنی اولش پولدار نبود. بعدش پولدار شد. اونقدر که تو آسانسور خونش هم فرش ابریشم انداخته بود. اون اونقدر خواهر و برادر ناتنی داشت که یا با یه کدوم مادر مشترک داشت یا پدر مشترک. با بعضی‌هاشونم هیچ وجه مشترکی نداشت اما بهشون می‌گفت داداش...

آقای جمالی یه داداش داشت که باهاش پدر و مادر مشترکی داشتن. و با همون یکی هم باجناق بود و با همون هم تو یه خونه زندگی می‌کردن و کلا داداشش هم از این ثروت حالش رو میبرد.

قبل از اینکه آقای جمالی شاه بشه تو کارگاههای قالیبافی برای مردم قالی میبافت. برا همین کارهای سخت شونه‌هاش تغییر شکل داده بود. اما در کل آدم خوبی بود..ما که بدی ندیده بودیم..

اما تو این شهر بزرگ، معمولا یکی که پولدار باشه همه میشناسنش. کسی که یهو پولدار بشه که حلوا حلوا می‌کنن. کسی هم که پولش رو بریز بپاش کنه، آخر عشقه...

اما جدا از مردمان دنیای واقعی، مردمان دنیای مجازی از هر جای دنیا که باشن میان و عکسهای یه آدم پولدار رو لایک میزنن و براش لاو میترکونن!

(جای مادرجانمان خالی، الان اگه این اراجیف منو میخوند، حتما می‌گفت: این لاو چیه که میترکه؟)

مادرجان انگلیسیش نه اینکه خوب نباشه ها، اصلا انگلیسی بلد نیست. مثل آقای جمالی! آقای جمالی هم زیاد سواد نداره برا همینم وقتی تو اینستاگرام یا فیس بوک پست میزاره اصلا نمی‌تونه یه چیز درست حسابی بنویسه. عکسها رو حتی نمیتونه درست بزاره..اما زیر تمام عکسهای سر و ته و یا تار، 5 هزار تا لایک میخوره و کلی کامنت و آرزوی خوش...

حالا چند وقت قبل یه کلمه انگلیسی از خودشان درکرده بودن که نمیدونم تو کدوم دیکشنری بود، بعد کلی بازخورد گرفتن و دیروز که صحبت میکردن با افتخار گفتن: من اسمم رو به انگلیسی میتونم بنویسم!

یهو یادم افتاد که GHAMLI یعنی جمالی! و البته چه بیسوادم من. چون تمام فالورهای آقای جمالی متوجه نوشته ایشون شدن و من نه!

بعد هم نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت و گفت: ببین صاحب هتل .... یه کتاب نوشته و داده چاپ کردن. منم دلم میخواد یه کتاب بنویسم، کمکم می‌کنی؟

توی دلم گفتم: بترکی صاحب هتل .... حالا کتاب نمی‌نوشتی، میمردی؟ بعد نگاهی به آقای جمالی کردم و گفتم: موضوع کتابتون چیه؟

تو دلم گفتم باز در مورد راههای پولدار شدن و خاطراتش بگه، به درد یکی میخوره. در کمال ناباوری گفت: میخوام در مورد حمایت از حقوق زنان بنویسم.

نگاهی به سالهای نه چندان دور انداختم و کلا یادم افتاد منظورشون از زنان، خانم خودشون نیستن.... یعنی نمی‌تونه باشه. بعد گفتم: خب رفرنس هاتون از کجاست؟ چیزی نوشتین؟

با نگاه عاقل اندر سفیهی گفت: از امشب مینویسم. هر جاش ناقص بود تو تکمیلش کن! توی دلم گفتم: کتاب هم بنویسی همه سر و دست می‌شکنن. مدتهاست ندیدمش و نمیدونم کتاب رو نوشت یا نه ...

اصلا آدم پولدار هر کاری رو ماهرانه یا ناشیانه انجام بده، هوادار زیاد داره. ما بریم کشک خودمون رو بساویم........