یکی از هزاران دلیل استعفایم!

از سختی ها و بی نظمی های کار، بعدها خواهم نوشتم . اما یکی از هزاران دلیل استعفای من ، پلاسکو بود !

بله پلاسکو ....

خب شاید بارها گفته ام من در پابدانا تا 14 سالگی زندگی کرده ام ، دختری با اصالت ترک درگوشه ای از استان کرمان با مردمانی از همه جای ایران !

در همان روزهای کودکی و نوجوانی چند تا از صمیمی ترین دوستانم را بوسیدم و گذاشتم کنار ، آنهم فقط بخاطر اینکه نمی دانم کدام شیرپاک خورده ای به آنها یاد داده بود ترک ها را مسخره کنند !؟ برای لرها جوک بسازند و ....

اوایل آذر ماه سال 95 در آن اتفاق وحشتناک قطار تبریز – مشهد وقتی تعدادی از دوستان داداشم سوختند و جنازه چند نفری هم دود شد و رفت هوا ! تا چند روز فقط اشک می ریختم و گریه می کردم !

و اینکه میلاد نتوانست سوار آن قطار شود واقعا یک معجزه بود . خلاصه در این ماتم بزرگ غرق بودیم که همکار جان های ما عصبانی شده بودند از یک پست اینستاگرامی که من ندیدم ولی گویا دختری نوشته بوده که :"خدا رو شکرکه قطار سوخت و از تورک ها کم شد و ...."

البته من هم در شرکت کم ندیده بودم از مکالمه ها و دیالوگ های قومیت گرای بی معنی ! و شاید مرا هم یک ضد تورک می دانستند که اینقدر از جوکهای قومیتی ضد لر و ... بیزارم .

این پست اینستاگرامی واقعا یک نوشته ی غیر انسانی کثیف بود و نه تنها تاییدش نکردم بلکه خیلی هم ناراحت شدم ولی چون می خواستم همکاران را به آرامش دعوت کنم گفتم :"زیاد به حرفهای آدمهای بی ارزش بها ندین و...." اما خودم رو هم متهم کردن به طرف واستادن برا فارس ها و ...

گذشت تا آنروز شوم وقتی پلاسکو با خاک یکسان شد و اشک من در مقابل چشم همکارانم فرو ریخت یکی از تحصیلکرده های بیسواد این مملکت یه نگاه تحقیر آمیزی به من کرد و گفت :" خدا رو شکر سر فارس ها هم این بلا اومد الان میرم تو اینستا می نویسم !"

یعنی نهایت یک عقده ی بزرگ که هیچ جوری نمی تونستم هضم کنم با نهایت خشم و عصبانیت گفتم :"براتون متاسفم که حتی نمی دونید شاید چند تا از آتشنشانها هم تورک باشن ! خیلی هم ادای مسلمونی و ولایت مداری نداشته باشید که هیچ انسان بزرگواری برای انسان دیگه مرگ نمی خواد !"

حالا یکی من ، یکی همکارها که معمولا تو این مورد من تنها بودم اونها گروه ! و تقریبا از اون روز تا عید که استعفا رو نوشتم باهاشون قهر بودم !

امروز تصادفا عکس های اون اتفاق شوم رو دیدم و یاد اون روز وحشتناک افتادم ...