اندر بلاد ماهیگیران قلّاب به دست

آورده‌اند که خشکسالی کریه‌المنظری در فلان سرزمین وسعت بگرفت. به‌نحوی‌که مردمانش، آیندۀ مطلوبی متصوّر نبوده و با خود همی‌گفتند: این درد را چگونه مرهمی باشد؟

تا اینکه بزرگی از گرد راه رسید و ندا داد:

ـــ ای کسانی که ایمان آورده‌اید و ایضاً نیاورده‌اید! بدانید و آگاه باشید که من وِردی می‌دانم که اگر بخوانیدش، بارانی خواهد بارید که از مشرق تا مغرب این سرزمین، آباد گردد.

خلق یکصدا فریادیدند که بخوان ای بزرگ! اما آن بزرگ درحالی‌که انگشت شست خویش را به خلق نشان می‌داد چنین فرمود:

ـــ اُف بر شما ای قوم راحت‌طلب! من هرگز چنین نکنم و به شما ماهی نخواهم داد، بلکه ماهیگیری خواهم آموخت و ابزارش را در دستانتان قرار خواهم داد. پس بشتابید که سمینارهای آموزش “وِرد دعای باران” از فلان روز تا فلان شب برقرار است و ایضاً ردیف آغازین هم مملو از تشنگان یادگیری و طالبین علم و معرفت گشته و بدانید که عاقبت نیک از آنِ شتاب‌کنندگان است.

و خلق جملگی شتابیدند و کیسه‌های زر و درم و دینار بر جیب آن بزرگ رهسپار شد.


اما دگر روز، دگر بزرگی از دگر ایالت از راه رسید و گفت:

ـــ چه نشسته‌اید ای ابلهان! شما را چه می‌شود؟ آیا عبرت نگرفته‌اید که باران، توهّمی بیهوده است؟ بدانید و آگاه باشید که برای نجات از بلای خشکسالی، آنچه نیاز دارید برف است نه باران.

خلق کمی در خلوت خویش غور نموده و سپس یکصدا و العفو‌گویان به سوی آن بزرگ رهسپار شدند و گفتند:

ـ جان والده صالحه و ماجده و عفیفه‌ات این وِرد را بخوان ای بزرگ، که هلاک شدیم از خشکسالی.

لکن آن بزرگ هم ضمن رونمایی از انگشت شست خویش، از کراهت اهدای ماهی و استحباب آموزش ماهیگیری، سخن‌ها گفت و خلق را جملگی تشویق نمود به شرکت در سمینارهای آموزشی خود و ادامه ماجرایِ کیسه‌های زر و دینار و درم.


چند صباحی نگذشت که دیگری ندا داد:

ـــ ای قوم غافل! چه نشسته‌اید که اگر به تعداد سنگریزه‌های آسمان‌ها و زمین، ورد و دعا فرا گرفته باشید بازهم بی‌اثر است چراکه در آن رازی نهفته می‌باشد که فقط من می‌دانم و بس و آن هم رنگ شورت شما و ایضاً سِت کردن آن با رنگ جورابتان است!

ملت یکصدا گفتند: بگو که آن چگونه رنگیست ای بزرگ دانا؟

در روایات آمده است که آن بزرگ نیز ضمن در دادن صدای شیشکی(!) در پاسخ، خطاب به خلق حاضر چنین فرمود :

ـــ تا زمانی که از راز DISC آگاه نباشید تمام آموزه‌هایم بر شما بلااثر و بی‎فایده است.

حتی آورده‌اند که آن بزرگ، واژه موردنظر را "دیسک" نیز خطاب فرموده! و جمعی حیران به درِ منزلش رهسپار گشتند به این امید که شاید صرفه‌جویی‌ای هم در هزینه‌های آتی تعمیرات گیربکس مرکبشان (از صفحه کلاچ تا دنده برنجی و کشویی و دشلی) انجام گردد.

باری

نشانه‌ها حاکی از آن است که خشکسالی در آن وادی همچنان برقرار است و دریغ از یک ماهی در سرزمین و بلاد ماهیگیران قلّاب به دست.

و این قصّه همچنان ادامه دارد…


منبع: شوکولاگ