روانکاوی مردان ایرانی

اگر میانگین سن روانی جهانی را نوجوانی در نظر بگیریم، ایرانیان در مرحلۀ اواخر کودکی و به زبان دقیقتر در "دوره پیش بلوغ " قرار می گیرند که در مقایسه با کشورهای اطراف نظیر عربستان و امارات و کویت و بحرین و قطر و عمان که در سن روانی "خردسالی" قرار دارند شاید شرایط بهتری برای ایرانیان بتوان متصور شد.
هر چند در میان این کشورها نیز تفاوت های گوناگونی از جنبه های مختلف روانشناختی وجود دارد اما در این پژوهش شباهت سیستم اوهام روانی و عاطفی و هیجانی مردمان این سرزمینها مورد بررسی قرار گرفته است.  

در طی بیست سال روان درمانی و روانکاوی و صرف هزاران ساعت با مراجعان گوناگون به عنوان یک روانکاو، شباهتهایی را در بین مردان ایرانی از لحاظ خصوصیات رفتاری و وهمی دیده ام که به نظر ریشه در عوامل ایجاد کننده تاریخی و اجتماعی و خانوادگی خاصی دارد که در بین مردان سایر کشورها دیده نمی شود.
به عنوان یک آسیب شناس روانی، این موارد متمایز در مردان ایرانی را با نگاهی آسیب شناسانه و بیطرفانه و علمی و بدون تعصب مورد بررسی قرار داده و خلاصه یافته های خود را به شرح زیر می آورم:


1) جامعه ایرانی در مرحله گذار قرار دارد

گذار یعنی ایجاد تعادل بین گذشته و آینده. مثلاً کِرمی که می خواهد پوست بیندازد و تبدیل به پروانه ای شود تا پرواز را تجربه کند یا کودکی که آرزویش قد کشیدن و ورود به دنیای بزرگسالان است.
چنین مرحله ای دارای سازمان وهمی ترکیبی از اوهام غریزی خردسالانه و اوهام تکمیلی بزرگسالانه است. معجونی درهم و نامشخص و نامتمایز که در شرایطی خاص شباهت عجیبی به اوهام شبه سایکوتیک و اسکیزوفرنی وار بیماران مبتلا به این نوع جنون دارد.
مردان ایرانی به عنوان نیمی از جمعیت این سرزمین، چارچوب های رفتاری دوره گذار را از خود به خوبی نشان می دهند. اوهام غریزی خردسالانۀ آنان در رفتارهای نابالغانه در رابطه با مردان دیگر به شکل رقابت خشم آلود و در برابر زنان، کودک وارانه و مادرجویانه است.
رفتارهای وهمی تکمیلی بزرگسالانه آنان به شکلی اغراق آمیز و افراطی رنگ و بوی تقلید و نگاه به آن سوی دریاها و دست دیگران دارد.
چنین شرایطی به وضعیتی از عدم تعادل رفتاری و هیجانی دامن می زند که نمودهای مخرب آن را در آسیب های اجتماعی و خانوادگی و روانی در حال حاضر می بینیم.  



2) مردان ایرانی در صندلی مقابل یک روانکاو دوگانگی عجیبی از خود نشان می دهند


از یکسو به شکلی افراطی سعی در توانمند نشان دادن خود دارند و از دیگر سو مدام به عجز و ناتوانی و درماندگی خود اشاره می کنند!
این رفت و برگشت های وهمی، ریشه در سازمان وهمی پُرنوسان آنان دارد که از حقارت نوزادی درمانده و ضعیف" تا بزرگ منشی بزرگسالی توانمند متغیر است. 
چنین دامنۀ تغییری در سیستم وهمی مردان ایرانی را می توان به رفتارهای مبتلایان به اختلال دو قطبی تشبیه نمود که رفتارهایشان در سطج افسردگی و شیدایی در حال تبدیل است.
بسیاری از زنان ایرانی، پس از ازدواج، نگرانی دائم از تغییر رفتارهای شوهرانشان دارند و این دلهره واقعیتی است که برای این زنان تلخ و دردناک و گزنده است. نتیجه این شده است که از هر دو ازدواج یکی به طلاق می انجامد. 20درصد طلاق قانونی و 30 درصد طلاق عاطفی.
هر چند نمی توان علت طلاق را فقط در این عامل جُست اما از نقش مهم آن نیز نمی توان غافل گردید. 


3) مردان ایرانی از کودکی، تحقیر مادر را توسط پدر دیده اند و در آغوش همان مادر هم محبت گرفته اند
که باعث شده بعدها در زندگی مشترک خود، این تضاد رفتاری را به صورت تمایل شدید به دریافت محبت از زن و همزمان تحقیر وی ابراز نمایند.
اکثریت مردان ایرانی در جستجوی "مادری به عنوان همسر" به خواستگاری می روند و پس از رسیدن به آغوش، نگاه و رفتارهای وهمی تحقیر آمیز را چاشنی دائمی زندگی خود با همخوابه هایشان می کنند. 
آشکارترین نمود این تحقیرها را می توان در ناسزاهای مردان ایرانی یافت! فحشهای ناموسی که در برگیرندۀ مادر و خواهر و همسر است به عنوان فرافکنی این تمایل ناخودآگاه به تحقیر زنان که از اوهام کودکی آنان و ارتباطات پدران و مادران  سرچشمه می گیرد در بین مردان ایرانی بسیار شایع می باشد. 


4) درون و بیرون مردان ایرانی تفاوتهای بنیادی و اساسی با هم دارد
مرد ایرانی این توانایی را دارد که در همان لحظه که گُلی به دیگری می هد در ذهن خود طناب داری هم برای وی مهیا سازد!
نماز شب می خواند اما اختلاس سه هزار میلیاردی هم می کند!
مرد ایرانی به قول حافظ چون به خلوت می شود آن کار دیگر می کند.
در روز مومن است و در شب فاجر
چون جلادی در روز سر می زند و شب با معشوقش از محبت و عشق سخنها می گوید!
تحلیل چنین دوگانگی نیز به سازمان اوهام خاص مردان ایرانی بر می گردد. در روانکاوی هنگامی که از عشق و نفرت سخن می گوئیم آن را دو روی یک سکه در نظر می گیریم.

5) مردان ایرانی تجربه همزمان عشق و نفرت در روابط والدین را در دوران کودکی خود تجربه نموده اند.
بر اساس قانون تعمیم وهمی این اوهام بتدریج سلطه خود را در تمامی جنبه های رفتاری فرد می گسترانند. نتیجه آن به شکل رفتارهای متضاد و ناهمگون و گاه بشدت آسیب زننده نمایان می گردد. 

6) مردان ایرانی با هر سطحی از سواد به خود اجازه می دهند در مورد هر چیزی اظهار نظر کنند و عجیب هم بر نظر خود پافشاری می کنند.
در درون خانواده با عنوان عامیانۀ مردسالاری از آن نام برده می شود و در عرصه اجتماعی و سیاسی به شکل پافشاریهای کودکانه بر موضوعاتی است که از نظر علمی مطرود و ناموجه هستند.
تاریخ ایران سرشار از اشتباهات صاحبان قدرتی است که بر اساس انگاره های وهمیِ ناخودآگاه خود فاجعه آفریدند و بر این نتایج ناگوار مهر افتخار زدند و تاوان آن را بر عهده نسلهای بینوای بعد گذاشتند.

این جریان وهمی آسیب زننده در سطح کلان را می توان با تفسیر وهمی مکانیسم جبران روشن ساخت. ایرانیان در طی قرنها تحقیر تاریخی توسط روم و عرب و مغول و روس و انگلیس و امریکا و غیره در ناخودآگاه جمعی خود، همیشه دردی جانکاه از طرد و تحقیر را به دوش کشیده اند. برای سرپوش گذاشتن بر این رنج نامقبول اوهام جبران کننده به شکل گرایش افراطی به انگاره های بزرگ منشانه و خود بزرگ بینی نوروتیک و بیمارگونه عمل نموده اند.

تلاش ایرانیان برای مجزا بودن از دیگران و تصورات ناسیونالیستی و پوشاندن تاریخ پر از درد و زخم با حریر وهمی افتخار و عظمت، تلاشهایی جبرانی برای کاستن از این مرارت تاریخی می باشد.
در درون فرهنگ جامعه ایرانی بر اساس کارکرد مکانیسم دفاعی جبران در قالب ستایش نمودهای مذکر و مردانه به گونه ای اغراق آمیز نمایش داده می شود که به نادیدن بخش دیگر این جامعه یعنی زنان انجامیده است. مردانی که با کنترل زنان، قصد جبران ناتوانیهایشان را در سایر عرصه های زندگی روانی واجتماعی خود دارند. رواج زن ستیزی در جامعه ایران کارکردی تاریخی دارد و به دوره کنونی محدود نمی شود

پ.ن) متن بالا یکی از جنجالی ترین و درعین حال قابل تامل ترین نوشته های آقای دکتر محمدرضا ابراهیمی (روانکاو و استاد دانشگاه) می باشد که در چند جای دیگر هم به اشتراک گذاشته ام و البته فحش هایش را نیز بنده خوردم! (بخدا نویسنده یکی دیگه ست نه من!)