روزی روزگاری در شهری دور از سرزمین ما، مدرسهای وجود داشت که دانشآموزان بسیار باهوش و درسخوانی داشت. آن مدرسه در ایام قدیم از مهد های علم آموزی کل دنیا بود و مردم از سراسر دنیا به آنجا میرفتند تا بتوانند علم بیاموزند. وسعت مدرسه به اندازهٔ یک شهر بود، دانشآموزان آن مدرسه از همه چیز راضی بودند.
رفته رفته، مدیریت آن مدرسه عوض شد، مدیران جدید مدرسه با بیتدبیری و اشتباهاتشان مجبور میشدند زمین های مدرسه را به شهرداری بدهند. زمین بسکتبال، والیبال، فوتبال، چوگان، و تعداد زیادی از اموال مدرسه را به شهرداری دادند.
مدیران آن مدرسه یکی پس از دیگری ضربهٔ محکمی به اعتبار آن مدرسه میزدند و از اموال مدرسه استفاده میکردند تا برای خود و خانوادهٔ خود زندگی بهتری رقم بزنند، اما دریغ از اینکه همراه با جیب مدیران که هر روز پر تر میشد، کاسهٔ اعتبار مدرسه خالیتر میشد.
یک روز تعدادی از دانشآموزان به خود آمدند و دیدند که دیگر هیچ ندارند. زمین های ورزشی بزرگ، حیاط دلباز، معلمین دلسوز، هیچ کدام را دیگر نداشتند. پس تصمیم گرفتند مدرسه را به شکوه قبل بازگردانند. به وقتی که مدرسه، محل علم آموزی دانشآموزان از کل دنیا بود. تصمیم گرفتند که بروند و با مدیر مدرسه صحبت کنند. وقتی که مدیر مدرسه متوجه شد که دانشآموزان از اتفاقات با خبر شدند، بیم آنکه دیگر نتواند پول بیشتری به جیب بزند کل وجودش را فرا گرفت. پس آنها را اخراج کرد.
مدیر مدرسه از مسئول بوفه پول بیشتری میگرفت، پس غذا های بوفه هر روز گرانتر میشد. شهریهٔ دانش آموزان هرروز بیشتر، و سطح علمی مدرسه هرروز کمتر میشد. مدیر، که حالا یادگرفته بود چگونه پول بیشتری کسب کند، از دانش آموزان پول جمع میکرد که برود و برای آنها لوازمالتحریر درجه یک و ناب بخرد، اما با خرید لوازمالتحریر بیکیفیت پول بیشتری به جیب میزد.
با گذر زمان، دانش آموزان دیگر هم متوجه این اتفاق شدند و تصمیم گرفتند که کاری کنند. مدیر مدرسه به تعدادی از دانشآموزان، مقداری اندک از پول شهریه را برمیگرداند، و دانش آموزان احمق فکر میکردند پولدار شدهاند. پس سکوت میکردند. تعدادی دیگر اما روشنفکر و عاقل بودند و زیر بار خفت نرفتند، که آنها هم یا اخراج، یا تهدید به اخراج شدند.
حال، کسی نمیداند که این مدرسه کی به دوران شکوه خود باز میگردد، یا اینکه اصلا این اتفاق میافتد یا نه. اما همهٔ ما میدانیم که دوران شکوه این مدرسه را دانشآموزان رقم خواهند زد، وگرنه با یک مدیر بیکفایت مدرسه روز به روز بیاعتبار تر میشود.