ویرگول
ورودثبت نام
سحردهقان آزاد
سحردهقان آزادسحردهقان هستم!8سال در صنعت بیمه فعالیت کرده ام و 9سال است در صنعت بازاریابی شبکه ای فعال هستم ! یکی از بنیانگذاران موسسه سیناپس و عاشق کارآفرینی و ساختن از هیچ
سحردهقان آزاد
سحردهقان آزاد
خواندن ۶ دقیقه·۱۴ روز پیش

فرمانروایی در قلمرو کوچک: چگونه با استراتژی «تک‌تیرانداز» برند شخصی خود را جاودانه کنید

دنیای امروز دیگر جایی برای کسانی که «از هر چمن گلی می‌چینند» ندارد. این مقاله با کالبدشکافی استراتژی هوشمندانه «متخصص بودن»، به شما نشان می‌دهد که چرا عمومی بودن سم مهلک برند شماست. ما با بررسی روش‌های بازتعریف حوزه‌های کاری و خلق زاویه دید جدید، نقشه‌ی راهی را ترسیم می‌کنیم که شما را از یک فعال معمولی به یک صاحب‌نظر غیرقابل‌جایگزین تبدیل می‌کند. اگر می‌خواهید بدانید چرا رسانه‌ها عاشق چهره‌های جدید با حرف‌های تازه‌اند و چگونه می‌توانید آن چهره باشید، این نوشتار برای شماست.

تصور کنید وارد یک فروشگاه ابزارآلات می‌شوید تا یک مشکل بسیار خاص و پیچیده در موتور خودروی گران‌قیمت خود را حل کنید. فروشنده با لبخندی پهن به شما یک چاقوی سوئیسی نشان می‌دهد و می‌گوید: «این ابزار هم در باز می‌کند، هم ناخن می‌گیرد و هم شاید بتواند موتور شما را تعمیر کند!» آیا خودروی خود را به او می‌سپارید؟ مسلماً خیر. شما به دنبال کسی می‌گردید که تمام عمرش را صرف شناخت دقیق همان قطعه‌ی خاص از موتور کرده باشد.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بسیاری از افراد در مسیر ساختن نام و نشان تجاری خود در آن شکست می‌خورند. آن‌ها می‌خواهند چاقوی سوئیسی باشند؛ همه‌کاره و در دسترس برای همه. اما حقیقت تلخ این است که در دنیای اشباع‌شده‌ی امروز، «همه‌کاره بودن» اسم رمز «هیچ‌کاره بودن» است. مشکل اصلی اینجاست که ما تصور می‌کنیم با محدود کردن حوزه‌ی فعالیتمان، فرصت‌ها را از دست می‌دهیم، اما غافلیم که اقیانوس‌های وسیع معمولاً عمق کمی دارند. عدم تمرکز، شما را به کالایی معمولی تبدیل می‌کند که به راحتی قابل جایگزینی است. اگر این مسیر را ادامه دهید، در هیاهوی بازار گم می‌شوید، صدایتان شنیده نمی‌شود و در نهایت، بودجه و انرژی خود را صرف راضی کردن کسانی می‌کنید که اصلا مخاطب واقعی شما نیستند.

راه نجات چیست؟ پاسخ در یک کلمه نهفته است: تخصص.

استراتژی هوشمندانه در برندسازی شخصی، استراتژی محدودسازی است. همان‌طور که در متون تخصصی این حوزه (مانند منابعی که در اختیار داریم) تأکید شده، هوشمندی به معنای انجام دادن کارهای بیشتر نیست، بلکه به معنای تمرکز لیزری بر یک نقطه است. هرچه تمرکز شما محدودتر باشد، برند شما قدرتمندتر می‌شود. برندسازی شخصی حوزه‌ای است که در آن متخصصان پادشاهی می‌کنند و «ژنرالیست‌ها» یا همان عمومی‌کارها، روز به روز ضعیف‌تر می‌شوند.

بیایید این موضوع را با یک مثال عملی بررسی کنیم. فرض کنید شما یک طراح گرافیک هستید. اگر در بیوگرافی خود بنویسید «انجام کلیه امور گرافیکی، از کارت ویزیت تا بیلبورد و طراحی سایت»، شما در کنار هزاران طراح دیگر قرار می‌گیرید و احتمالاً مجبورید بر سر قیمت بجنگید. اما اگر استراتژی خود را تغییر دهید و بگویید: «من متخصص طراحی هویت بصری برای استارتاپ‌های حوزه فین‌تک (تکنولوژی مالی) هستم»، ناگهان بازی عوض می‌شود. حالا شما دیگر یک طراح معمولی نیستید؛ شما یک شریک استراتژیک برای مدیران مالی هستید که زبان آن‌ها را می‌فهمد. این یعنی قدرت قیمت‌گذاری بالاتر و مشتریانی که به دنبال شما می‌گردند، نه هر طراحی.

اما متخصص بودن فقط به معنای انتخاب یک شغل نیست؛ بلکه به معنای «تفسیر» آن شغل به روشی نوین است. اینجاست که مفهوم «بازتعریف» به میان می‌آید. یک صاحب‌نظر واقعی کسی نیست که فقط دانش دارد، بلکه کسی است که لنز دوربین را عوض می‌کند تا مخاطب تصویر را به گونه‌ای ببیند که قبلاً ندیده است. استراتژی متخصص بودن یعنی شما حوزه‌ای را انتخاب می‌کنید که یا خیلی شلوغ نیست، و یا اگر شلوغ است، متخصصان فعلی در آن خوب کار نکرده‌اند و حرف تازه‌ای ندارند.

شما باید شجاعت این را داشته باشید که حوزه‌هایی را انتخاب کنید که نیاز به تفصیل بهتر و دیدگاه‌های جدیدتر دارند. رسانه‌ها، پادکست‌ها و مجلات تخصصی همواره تشنه‌ی چهره‌های جدید هستند. آن‌ها از شنیدن حرف‌های تکراریِ متخصصان قدیمی خسته شده‌اند. اگر شما با یک تفسیر جدید وارد شوید، رسانه‌ها به دنبال شما خواهند آمد.

به عنوان مثال، حوزه‌ی «خانه و باغبانی» را در نظر بگیرید (مشابه مثالی که در منابع معتبر برندسازی ذکر شده است). این یک حوزه بسیار کلی و شاید اشباع شده به نظر برسد. اما اگر شما بیایید و این حوزه را بازتعریف کنید و مثلاً بگویید: «من متخصص طراحی فضای سبز مینیاتوری برای آپارتمان‌های بدون بالکن هستم»، شما یک بازار بالقوه خیلی قوی را کشف کرده‌اید. شما دیگر رقیبِ شرکت‌های بزرگ محوطه‌سازی نیستید؛ شما قهرمانِ کسانی هستید که در آپارتمان‌های کوچک دلتنگ طبیعت‌اند. این یعنی دیدگاه به‌روزتر و دقیق‌تر.

حالا سوال اینجاست: چگونه باید این تخصص را در ذهن مخاطب حک کرد؟ صرفاً ادعا کردن کافی نیست. شما باید فرآیند «طوفان ذهنی» را که در متون مرجع به آن اشاره شده، طی کنید.

اولین قدم این است که از خود بپرسید: «در چه موضوعی واقعاً باسواد و متخصص هستم؟» این سوال ساده نیست. منظور مدرک دانشگاهی نیست؛ منظور دانشی است که در آن عمیق شده‌اید.
قدم دوم شناسایی رقباست: «صاحب‌نظران اصلی آن حوزه چه کسانی هستند؟» اگر نمی‌دانید رقیبتان کیست، نمی‌توانید متمایز شوید.
قدم سوم، که حیاتی‌ترین بخش است: «نقطه نظرات شما در این حوزه با بقیه متخصصان چه تفاوت‌هایی دارد؟» اگر همه می‌گویند "الف"، آیا شما شواهدی دارید که نشان دهد "ب" درست است؟
و قدم آخر، اقدام عملی است: «چه کارهایی می‌توانید انجام دهید که به عنوان یک صاحب‌نظر شناخته شوید؟»

یک متخصص واقعی باید ردپا داشته باشد. این ردپا می‌تواند نگارش یک کتاب باشد، انتشار یک مقاله علمی جنجالی، یا حتی تأمین مالی یک پروژه تحقیقاتی خاص.
مثلاً، اگر ادعا می‌کنید متخصص «بهره‌وری در دورکاری» هستید، نوشتن یک کتاب الکترونیکی با عنوان «چگونه در خانه کار کنیم و دیوانه نشویم: راهنمای عملی برای والدین شاغل» بسیار مؤثرتر از صدها پست پراکنده در شبکه‌های اجتماعی است. این کتاب به شما مشروعیت می‌دهد. وقتی کتابی دارید، دیگران شما را به عنوان «نویسنده» و «محقق» می‌شناسند، نه صرفاً یک تولیدکننده محتوا.

بیایید از شکست اجتناب کنیم. اگر این مسیر تخصص‌گرایی و بازتعریف را طی نکنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ شما تبدیل به «کالای عمومی» (Commodity) می‌شوید. در اقتصاد، کالای عمومی چیزی است که برند آن اهمیتی ندارد، فقط قیمت آن مهم است (مثل نمک یا شکر). اگر برند شخصی شما عمومی باشد، مشتری همیشه به سراغ ارزان‌ترین گزینه می‌رود. اما هیچ‌کس به دنبال «ارزان‌ترین» جراح مغز و اعصاب نمی‌گردد. همه به دنبال «بهترین» هستند. با متخصص نشدن، شما خود را در باتلاق رقابت قیمتی می‌اندازید که پایانش فرسودگی و شکست است.

اما پیروزی در کجاست؟ موفقیت زمانی حاصل می‌شود که نام شما با یک «مفهوم خاص» گره بخورد. وقتی کسی در جلسه هیئت مدیره می‌گوید: «ما مشکل X را داریم»، همه بی‌درنگ بگویند: «باید با فلانی تماس بگیریم، او استاد حل مشکل X است». این یعنی پیروزی. در این نقطه، شما دیگر به دنبال مشتری نمی‌دوید؛ این بازار است که به سمت شما جذب می‌شود. رسانه‌ها برای مصاحبه با شما صف می‌کشند زیرا شما حرفی می‌زنید که بقیه نمی‌زنند. شما استراتژی خود را باهوشمندی انتخاب کرده‌اید و به جای اینکه سربازی در لشکری بزرگ باشید، فرمانروای قلمروی کوچک اما ثروتمند خود شده‌اید.

خلاصه کلام اینکه، هوشمندی در برندسازی یعنی شجاعت «نه» گفتن به بسیاری از فرصت‌های معمولی برای بله گفتن به یک فرصت طلایی و تخصصی. با محدود کردن تمرکزتان، قدرت نفوذتان را افزایش می‌دهید. به یاد داشته باشید، نور خورشید به تنهایی کاغذ را نمی‌سوزاند، اما اگر آن را با ذره‌بین متمرکز کنید، آتش به پا می‌کند. برند شما همان نور است و تخصص، همان ذره‌بین.

حالا نوبت شماست. قلم و کاغذ بردارید و به این سوال پاسخ دهید: اگر قرار باشد فقط برای حل «یک» مشکل خاص در جهان شناخته شوید، آن مشکل چیست و راه حل منحصر‌به‌فرد شما برای آن کدام است؟ همین امروز اولین خشتِ قلمروی تخصصی خود را بنا کنید و عنوانی برای تخصص خود بسازید که هیچ‌کس تا به حال نشنیده است.

برند شخصیبرندسازی شخصی
۱
۱
سحردهقان آزاد
سحردهقان آزاد
سحردهقان هستم!8سال در صنعت بیمه فعالیت کرده ام و 9سال است در صنعت بازاریابی شبکه ای فعال هستم ! یکی از بنیانگذاران موسسه سیناپس و عاشق کارآفرینی و ساختن از هیچ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید