آیا تا به حال احساس کردهاید که با وجود مهارت و تلاش زیاد، آنطور که شایسته است دیده نمیشوید؟ بسیاری از ما در سیستمهای آموزشی و تربیتی بزرگ شدهایم که به ما یاد دادهاند: «سرت به کار خودت باشد و سخت کار کن، موفقیت خودش میآید.» اما واقعیت بازار کار امروز چیز دیگری میگوید.
متنی که امروز الهامبخش این نوشته است، از مفهومی کلیدی صحبت میکند که ویلیام بریجز (William Bridges) و جان وایت (John Whyte) بر آن تاکید دارند: ذهنیت برند شخصی.
ما شرکتهایی تکنفره هستیم
تعداد کمی از ما آموزش دیدهایم که به خودمان به عنوان یک «برند» یا یک «بنگاه اقتصادی» نگاه کنیم. ما اغلب خود را کارمندانی میبینیم که منتظرند کسی به آنها شغلی بدهد. اما ذهنیت برند شخصی به ما میگوید:
«شما مدیرعامل برند خودتان هستید.»
این یعنی ما باید یاد بگیریم که در برهههای مختلف زمانی، بر اساس تقاضای بازار، خودمان را بازآفرینی کنیم (Rebranding). همانطور که شرکتهای بزرگ لوگو، استراتژی و محصولاتشان را بهروز میکنند، ما هم باید نسخه جدیدی از خودمان ارائه دهیم.
قدرت تعریف مسیر شغلی
یکی از جالبترین نکات متن تصویر این است: «تعداد کمی از ما یاد گرفتهایم که شغل خودمان را تعریف کنیم.»
ما عادت کردهایم در قالبهای شغلیِ از پیش تعیین شده (مثل حسابدار، معلم، برنامه نویس) قرار بگیریم. اما کسی که ذهنیت برندسازی دارد، میداند که میتواند:
۱. ادراک دیگران را نسبت به خود مدیریت کند.
۲. مسیر شغلی اختصاصی خودش را بسازد.
۳. حتی مشاغل جدیدی خلق کند که قبلاً وجود نداشتهاند.
تلهی «تخصص کافی است»
شاید مهمترین جمله این متن این باشد: «توانایی و عملکرد شخصی مهم است، اما کافی نیست.»
این همان حلقهی گمشدهی موفقیت بسیاری از متخصصان است. آدمهای سختکوش و بااستعداد زیادی وجود دارند که چون دیده نمیشوند، فرصتها را به کسانی میبازند که شاید تخصص کمتری دارند، اما «برند» قویتری ساختهاند.
نتیجهگیری: از کجا شروع کنیم؟
برای داشتن یک برند شخصی قدرتمند، قدم اول تغییر مهارتها نیست، بلکه تغییر ذهنیت (Mindset) است. باید باور کنیم که مسئولیت ایجاد «تصویر ذهنی مثبت» در ذهن دیگران با ماست.
از امروز به جای اینکه بپرسید «چه کسی به من کار میدهد؟»، بپرسید «من چه ارزشی دارم که میتوانم آن را به عنوان یک برند ارائه دهم؟»