کارو انجام می‌دم وسط راه خسته می‌شم ول می‌کنم + راهکار

پپیش حرف 1: چند وقتی هست که پیج ارگانیک مایند رو دنبال می‌کنم. اصلا هم قصدم نیست که بگم با پیجشون موافقم یا مخالف. فقط امروز یسری استوری جالب دیدم ازشون که هم سوال خودم بود و هم درد و دلی که اکثرا توی وبلاگ می‌نویسن! و بهزاد چاوشی خیلی خوب بهش پرداخته بود.

می‌خواستم توی خبرنامه ایمیل این رو بنویسم، اما فکر کردم چقدر خوب که اینجا با شما اشتراک بذارم.

پیش‌حرف 2: به شخصه به این نتیجه رسیدم که آدم وقتی نمی‌تونه توی یه کاری بمونه، هزار و یک دلیل شاید داشته باشه اما بیشتر دلایل و بهونه‌ها رو ربط می‌دیم به بی‌انگیزه‌شدن. توی فیلم‌ها و داستان‌ها همش نشون دادن که برای رسیدن به یه هدفی که کاراکتر دوستش داره، همیشه انگیزه هست، همیشه دوست‌داشتنه هست، در صورتی که اصلا اینجوری نیست!

من فهیدم تفاوت حرفه‌ای‌ها و آماتورها توی رسیدن به اهدافشون اینه که فهمیدن چجوری خستگی‌هاشون رو هضم کنن و هر آدمی هم این خستگی رو یکجور هضم می‌کنه. یعنی باید قلق رو پیدا کرد. یکی برای تنبلیش از پومودورو استفاده می‌کنه، یکی می‌گه فقط می‌خوام چند دقیقه شروعش کنم، یکی دیگه یادمی‌گیره جلوی انتقادای بیخود، انتقاد ناپذیر باشه، فقط بگذره و خودش رو درگیر حرف مفت نکنه، یکی دیگه یه دوست یه همراه یه مربی پیدا می‌کنه و بهش اعتماد می‌کنه و ادامه می‌ده. یکی دیگه با نوشتن هر روزه، خط فکریش رو دنبال می‌کنه و جایی که خسته شد برمی‌گرده نظرش رو از اول راه می‌خونه. آخه اکثرا عادت داریم تلاش‌های گذشته رو در برابر شکست‌هامون خیلی کوچیک‌تر بشماریم. یکی دیگه، یه زنجیره عادت شکل می‌ده و تلاش می‌کنه این زنجیره رو قطع نکنه؛ از یسری اپلیکیشن‌ها هم می‌شه براش استفاده کرد. مثلا من برای ساختن این زنجیره‌ها از سایت chains.cc استفاده می‌کنم. بالاخره باید بگردی و ببینی چی به تن زندگیت و هدفت اندازه و مناسبه.

نسل من باید حوصله رو یادبگیره، باید یادبگیره توی هر کاری خستگیش رو چجوری هضم کنه، چجوری حلش کنه، نه اینکه درجا بزنه و یا کلا ولش کنه.

اصل نوشته:

تقریبا روزی نیست که از من سئوالات زیر پرسیده نشه:

"آقای دکتر چاوشی، من یه کاری رو با اراده‌ی خوبی شروع می‌کنم ولی انگار نمی‌تونم اون ثبات رو برای یک مدت طولانی حفظ کنم"

یا اینکه، "من کاری رو شروع می‌کنم ولی نمی‌تونم اونارو دنبال کنم و برای یه مدت طولانی روشون متمرکز بمونم."

تمرکزم رو از دست می‌دم و یه چیز دیگه رو امتحان می‌کنم. بعد تمرکزم رو روی هدف جدیدم از دست می‌دم و یه چیز دیگه رو امتحان می‌کنم و این اتفاق لعنتی همش تکرار می‌شه."

یه روز تو یه باشگاه ورزشی، مربی رو باهاش آشنا شدم که با صدها ورزشکار تراز اول کار کرده بود؛ ورزشکارهایی در سطح بین‌المللی و المپیک. خودم رو معرفی کردم و درباره‌ی فرآیند پیشرفت باهم صحبت می‌کردیم. پرسیدم که فرق بین ورزشکارهای حرفه‌ای و ماهایی که میریم باشگاه چیه؟ هدفم این بود که ببینم نظرش در مورد آدم‌های موفق چیه. یعنی دقیقا افراد موفق چه کاری رو انجام می‌دن که بقیه انجام نمی‌دن؟ ایشون یه سری موارد رو گفت که قابل حدس بود و می‌تونین انتظارشو داشته باشین: ژنتیک، شانس و استعداد. ولی بعدش چیزی رو گفت که انتظارشو نداشتم: "موفقیت برای کسانی پیش می‌یاد که می‌تونن خستگی‌های تمرینات هر روزشون رو مدیت کنن و همون تمرینات رو دوباره، فرداش انجام بدن" جواب عجیبی بود! خیلی از ماها وقتی تمرکز و انگیزمون رو از دست می‌دیم، افسرده می‌شیم و تصورمون از افراد موفق اینه که انگیزه اونها تموم نشدنیه. در حالی‌که افراد موفق هم مثل بقیه قطعا خیلی وقت‌ها امید و انگیزشون رو از دست می‌دن، فقط تفاوت‌شون با بقیه آدم‌ها اینه که اونا یه راهی رو پیدا می‌کنن که با وجود خستگی به راهشون ادامه بدن. فرض کن: وقتی به عنوان ورزشکاری بعد از یه برد بزرگ، بخوای خوب تمرین کنی، اینجا که هنر نکردی، خب کی اینکارو نمی‌کنه؟! مربیت خوشحاله، هم تیمی‌هات هیجان زدن و خودت حس می‌کنی می‌تونی همه رو شکست بدی. به عنوان یه کارآفرین، وقتی مشتری‌ها زیاد می‌شن و کارها خوب پیش می‌ره، خیلی دوست داری کار کنی. معلومه که وقتی نتیجه می‌گیری، همین نتیجه‌گرفتن شما رو به سمت جلو هل می‌ده. اما وقتایی که خسته‌ایم چی؟ وقتایی که کار راحت نیست یا در مورد وقتایی که حس می‌کنی هیچکس بهت توجه نمی‌کنه یا تو اون نتیجه‌ای رو که می‌خوای نمی‌گیری چی؟

دقیقا نکته اصلی همینجاست، "توانایی انجام‌دادن کاری که سخته" تفاوت رو بوجود میاره.

موفقیت یه اتفاق نیست یه فرآینده...

خیلی از مردم به سلامت به عنوان یه اتفاق نگاه می‌کنن، "اگه من فقط 10 کلیو وزن کم کنم، اون وقت هیکلم خوب می‌شه"

خیلی از مردم کارآفرینی رو به عنوان یه واقعه می‌بینن "اگه سهام شرکت‌مون رو توی بورس بفروشیم، اون وقت کارمون می‌گیره."

-"اگه بتونم نقاشی‌هام رو توی یه گالری معروف بذارم، اون وقت اون اعتباری رو که لازم دارم به دست میارم." اینا فقط تعداد کمی از راه‌هایی هستنکه نشون می‌ده ما موفقیت رو به عنوان یه اتفاق طبقه‌بندی می‌کنیم.

در حالی که:

اگه می‌خوای یه نویسنده عالی بشی، داشتن یه کتاب پرفروش عالیه ولی تنها راه رسیدن به این نتیجه اینه که عاشق فرآیند نوشتن بشی.

اگه می‌خوای دنیا درباره‌ی تجارت بدونه، خیلی خوبه که ازش توی مجله‌ی Ferbos رونمایی بشه ولی تنها راه رسیدن به این نتیجه اینه که عاشق فرآیند بازاریابی بشی.

اگر می‌خوای هیکلت رو فرم باشه، ممکنه کم‌کردن 10کلیو لازم و ضروری باشه. اما تنها راه برای رسیدن به این نتیجه اینه که عاشق مصرف غذاهای سالم و ورزش‌کردن مداوم بشی. پس به عبارت دیگه:

عاشق خستگی بشید. عاشق تکرار و تمرین بشید. عاشق فرآیند کاری که می‌خواید انجام بدید بشید.

توجه: وقتی که ما راجع‌به رسیدن به اهداف صحبت می‌کنیم دقیقا داریم از چی حرف می‌زنیم؟

گزارش یک تحقیق جالبی در خصوص "راه رسیدن به اهدافمون" که در مجله معتبر british journal if health psychology به چاپ رسیده:

این نتیجه از تحقیق که توسط محققان بریتانیایی در سال 2001 روی 248 نفر طی دو هفته که برای ایجاد عادت‌های ورزشی شروع به کارکردن به دست اومد. افراد شرکت کننده به سه گروه تقسیم شدن:

از گروه اول فقط خواسته شده بود که فقط میزان ورزش‌شون در هفته رو گزارش کنن.

گروه دوم گروه انگیزشی بودن

اون‌ها باید علاوه بر گزارش ورزش‌شون، یک‌سری اطلاعات در مورد مزایای ورزشی هم بایستی میخوندن تا حسابی جو ورزش کردن بگیرتشون.

و گروه سوم، به این گروه اطلاعات انگیزشی و جوگیرانه مشابه گروه دوم داده شد. اما علاوه بر این، از اونا خواسته شد تا برای کی و کجا ورزش کردنشون هم به دقت برنامه‌ریزی کنن.

نتیجه خیلی جالبی بود:

گروه اول و دوم هم اندازه ورزش کرده بودن اما گروه سوم بیشتر از دوبرابر حد معمول ورزش‌کردن. 91درصد افراد حداقل یک‌بار در هفته ورزش کرده بودن. دراین تحقیق مشخص شد که برنامه‌ریزی ما رو به اهدافمون نزدیک می‌کنه در صورتی که انگیزه اصلا تاثیری نداره.

بنابراین یک ساعت خاص برای کارهاتون در نظر بگیرید. صبرنکنید برای اینکه انگیزه به شما گوشزد کنه که باید کارهاتون رو انجام بدید. اگر آدم هدفمند و حرفه‌ای در کارتون باشید در یک زمان برای انجام اون کار درنظر میگیرید و تحت هر شرایطی انجامشون می‌دین. این تفاوت بین یه آدم آماتور حرفه‌ایه.

پس اگر میخوایین به اهدافتون برسین وقت رو تلف نکنین و شروع کنین به برنامه‌ریزی...