به نظر من هر مدیرعاملی، یه دستیار جنرالیست میخواد. یکی که بهش اعتماد داشته باشه، خلاق باشه، نسبتا تو هر زمینهای کار کرده باشه، مهارتهای نرم خوبی داشته باشه، بلد باشه چطور محترمانه و حرفهای ارتباط بگیره، چه با تیم داخلی، چه با شرکتی تجارز، چه توی یک جلسه رسمی یا طوفان فکری.

دستیار کسی هست که وقتی کاری رو بهش میسپری، بدونی از این لحظه به بعد، اون کار، کسی داره که براش مهمه. نه صرفاً انجامش، بلکه درست انجام دادنش. پیگیری، هماهنگی، تعامل، اجرا، اصلاح، تکمیل… و تازه بعدش گزارش هم بده، جمعبندی هم کنه و...تا دان شدنش.
کسی که بتونه در موقعیتهای مختلف کنار مدیرعامل حاضر باشه، همراهش بره، نمایندهش باشه، تسکهای کوچیک و بزرگ رو با دقت و نظم پیگیری کنه؛ تا جایی که دیگه مدیر نگران جزئیات نباشه، یه جورایی شاید ریمایندر هم باشه خیلی چیزا رو شاید مدیر فراموش کنه اما باید دستیار یادش نره و پیگیری کنه و تیک تیک رو بزنه.
دستیار جنرالیست باید یه جورایی امتداد فکر و دست راست مدیرعامل باشه. وقتی گفت ف تا فرحزاد بره کار رو انجام بده برگرده. برای هر تسک مقدماتش رو چیده باشه و براش چند تا گزینه آماده کرده باشه. یه همراه واقعی باشه، نه صرفاً یه نیروی اجرایی. باید بتونه تو جلسات شرکت کنه، نتبرداری کنه، خلاصهسازی کنه، و ورودیها رو به حرکت دربیاره تا به خروجی برسونه.
دستیار نه زیادی رسمی باید باشه که فاصله بندازه، نه زیادی خودمونی که قاطی مرزها بشه. باید بلد باشه کی سوال بپرسه، کی سکوت کنه، کی ورود کنه به ماجرا و کی به تصمیم مدیرش احترام بزارم و اعتماد کنه و اجراش کنه.
از اون طرف، دستیار باید مقاوم باشه. چون قراره کلی فشار کاری، تغییر برنامه، کارهای متنوع و حتی گاهی بیربط رو هندل کنه. پس یه جنرالیستِ واقعی، کسیه که اهل یادگیریه، از هیچ کاری نمیترسه، به جای گفتن بلد نیستم، سریع بره یاد بگیره. دستیار یه آدم بیدار، مسئول، پیگیر و وفاداره.
دستیار مدیرعامل باید یه جورایی آدم بالغِ در صحنهست. کسی که دنبال یادگیریه، دنبال رشد کردنه، ولی همزمان اونقدر مسئول و بالغ هست که بشه یه تیم، یه پروژه یا حتی یه موقعیت پرچالش رو بهش سپرد.
خلاصه، دستیار گاهی ساکته. فقط گوش میده. گاهی زودتر از همه توی بحران میره. گاهی یه جملهی درست، یه لحن امن. بلدِ صبر کنه، بلدِ بهموقع وارد شه. همدلِ واقعیه. شریک بیصدای فشارهاییه که کسی نمیبینه بجز مدیر. یه دستیار، نمیذاره مدیر از مسیر جا بمونه. هم سرعت میده، هم آرامش. گاهی هم ترمز!
دستیار باید خوب شبکهسازی کنه، باید خوب خودش رو نشون بده و برندسازی کنه، باید خوب نقش خودش رو انجام بده. اما نباید خط قرمزهارو رد کنه. نباید دست و پاچهاش رو گم کنه. نباید هول باشه. دستیار مدیرعامل بودن، نه فقط یه شغله. نه فقط یه نقش مهمه. بلکه یه شراکت جدی تو ساختن هدف مشترک و گُلهایی هست که مدیر میخواد در طول تعهدش بزنه. باید خیال مدیرعامل رو راحت کنه.
الان تو شرکت شما مدیرعامل، دستیار داره؟ منظورم مسئول دفتر نیستا! دستیار...
یا تو شرکت شما چه کسی داره بعضی از وظایف و نقش دستیار رو هم بازی میکنه اما اسماً دستیار نیست؟
یا اصلا چقدر با حرفهام موافقید!؟