تو این پست درباره مدیرعاملها نوشتم!
مدیرعاملها و کارمندا بیان بگن چقدرشو حس کردن؟ درک کردن، چقدرش واقعیه

مدیرعامل باید دیدهشدن رو فقط برای خودش نخواد. اول گوش بده، بعد تصمیم بگیره. بتونه نمیدونم بگه. همیشه حق نداشته باشه. مدیر اعتراف کنه که گاهی اشتباه میکنه. با احترام نقد کنه، نه با تحقیر. به آدمها فرصت رشد بده، نه فقط اجرا. بفهمه تیمش آدمن، نه ربات. مدیرعامل بلده بپرسه: حالت خوبه؟ وقتی تیم خوب عمل کرد، خودش رو نیاره وسط :)) . وقتی اشتباه شد، فرار نکنه پشت تیم. مدیر عامل به ایدهها گوش بده، حتی اگه خامن. برای کار خوب، تشکر کنه، حتی با یه پیام ساده. یادش نره قدرت، مسئولیت هم میاره. از دور کنترل نکنه، از نزدیک رهبری کنه. فضا بده برای آزمون و خطا. انتقاد رو شخصی نگیره. تو بحران، آرامش بده. وقتی کار از کار گذشته نگه من که گفته بودم! بفهمه آدمها با هم فرق دارن. فرقهاشون رو بفهمه. راه رو نشون بده، نه فقط نتیجه رو بخواد. سوالهای خوب بپرسه، نه فقط جواب بخواد. رفیقبازی نکنه. انصاف داشته باشه. تز بالا حرف نزنه. نگاه بالا به پایین نداشته باشه. بابت انرژیِ اضافه، تشکر کنه. بابت خلاقیت، فرصت بده. پشتیبان تیم باشه، نه قاضیشون. بلد باشه بازخورد بده، بازخورد بگیره. هوای سلامتی روان تیم رو داشته باشه. حواسش باشه کارمندا هم زندگی دارن. به جای باید، گاهی بگه: میشه؟ دستاورد تیم رو ببره بالا، نه خودش رو. تو رشد آدمها نقش داشته باشه. حضورش امن باشه، نه ترسناک. حرفاش دوپهلو نباشه. بازیِ کنترل نکنه. فرصت خالی بده برای فکر کردن. بدونه که تیم، فقط ابزار رسیدن نیست. آخر شب، از تیمش تشکر کنه. تو چشم آدمها نگاه کنه، نه فقط به تسکها. بدونه اعتماد، یهطرفه نمیمونه. صداش، تنبیه نباشه. با ترس، مدیریت نکنه. بلد باشه شوخی کنه، ولی مرزها رو هم بدونه. وقتی فشار زیاده، خودش اول آروم باشه. تو جلسات، دفاع کنه از تیمش. پشت آدمها حرف نزنه. تو چشمشون نگاه کنه و بگه: «خوبه، ادامه بده. اگه خودش خستهست، تیمو نمیتونه سرپا نگه داره، اندازه گردن تیم. بلد باشه رهبری کنه، نه فقط مدیریت. فقط دنبال صداهای تأییدی نباشه. وقتی یه نفر تو تیمش مخالفت میکنه، حس تهدید نشه. بتونه بگه: بیا نظرتو کامل گوش کنم. تو بحرانها، بهجای اینکه پشت مانیتور قایم شه، بیاد وسط. هر جلسهای که خروجی نداره رو بندازه دور. برای هر دعوت به جلسه، یه دلیل روشن داشته باشه. قبل از اینکه بپرسه چرا نتیجه نگرفتیم؟، بپرسه چی گذشت تو مسیر!؟ بفهمه آدمها فقط برای حقوق کار نمیکنن. بلد باشه احترام بده، حتی وقتی نقد میکنه. بفهمه وفاداری رو نمیشه خرید، فقط میشه ساخت. جوری رفتار کنه که تیم بگه: اگه خودش نیست، دیگه نمیمونم. تهِ دل تیمش رو بلد باشه. آدمها رو از بیانگیزگی نترسونه، کمکشون کنه راهشونو دوباره پیدا کنن. یادش باشه، ریزترین بیعدالتی، بزرگترین لرزهست تو اعتماد تیم. حتی یه اشکِ بیصدا تو راهرو باید براش مهم باشه. نذاره آدمها تو دلشون بگن: کاش بفهمه. وقتی میگه پشتتم، واقعاً پشتش باشه. بدونه اگه صدای مخالفی نیست، یعنی ترس حاکمه. بذاره آدمها رشد کنن، نه اینکه فقط براش کار کنن. نخواد همهچی رو کنترل کنه. از کارمندا نپرسه چرا دیر اومدی، اگه یه بارم نپرسیده حال دلت چطوره و.......
خب، حالا شما اگه مدیرعاملی و تا اینجا خوندی، بنویسید کجاش درسته کجاش غلط.
یا اگه کارمندی، بگو کجا نقطهی دردت بوده و کامل حسش کردی.... یا هر چه دل تنگت میخواهد بگو... ازین صحبتا