کمی بالاتر

فرض کنید به شما این امکان را داده‌اند که مسیر زندگی خودتان را از جایی کمی بالاتر نگاه کنید. اسمش را هم مثلا می‌گذاریم Helicopter view. انگار سوار هلیکوپتر شده‌اید و مسیری که تا الان آمده‌اید، و مسیری را که قرار است بعدا بروید از ارتفاع چند صدمتری نگاه می‌کنید.

چه چیزی بیشتر به چشم می‌آید؟

پیچ و خم‌ها خیلی به چشم می‌آید، بالا و پایین‌ها کمتر، و جزئیات هم که تقریبا خیلی کم.

اما دقیقا وقتی در مسیر هستیم جزئیات را بسیار جدی و اساسی می‌بینیم، بالا و پایین‌ها را بسیار خسته‌کننده در نظر می‌گیریم، و اتفاقا پیچ و خم‌ها چندان به نظرمان نمی‌آید.

تمام داستان‌هایی که برای مدیریت زمان می‌خوانیم و می‌شنویم، همه آن چیزهایی که مربوط می‌شود به استفاده حداکثری از زمانمان، مثل اینکه موقع قدم زدن در یک روز بهاری دلنشین حتما یک فایل زبان گوش کنیم تا از وقتمان بهتر استفاده کنیم، یا موقع مسواک زدن اخبار نگاه کنیم تا زمان بیشتری داشته باشیم، مربوط می‌شود به جزئیات مسیر. چیزهایی که نه چندان در بهره‌وری‌مان موثرند و نه چندان کیفیت زندگی‌مان را بهبود می‌بخشد.

در عوض، وقتی اهدافمان را بدون بررسی و ارزیابی درست، تغییر می‌دهیم. یا وقتی برای رسیدن به یک هدف به جای انتخاب سرراست‌ترین مسیر، مسیرهای عجیب و غریب و پرریسکی را انتخاب می‌کنیم، دقیقا زمان‌هایی است که پیچ و خم‌ها را افزایش می‌دهیم، و انرژی و زمانمان را هدر می‌دهیم.

برای بهبود بهره‌وری در زندگی باید زندگی را به صورت یک کل در نظر بگیریم. یک سیستم بزرگ و کلان، که جزئیات زیادی آن را می‌سازند، اما اسیر این جزئیات ماندن و از پیچ و خم‌ها غافل ماندن ما را دچار اشتباه می‌کند. ما را در جهت‌یابی به بیراهه می‌کشاند.