بازخوانی چالشهای ساختاری در ایران بر اساس نظریه «فروپاشی» جوزف تینتر

آیا تابهحال این حس فرساینده را تجربه کردهاید که سیستمهای پیرامون ما شبیه دوندهای روی تردمیل هستند؟ انرژی عظیمی صرف میشود، منابع میسوزند و ساختارها با آخرین توان کار میکنند، اما «خروجی موثر» (Work) تغییر نمیکند و منظرهی پیشِ رو ثابت مانده است. در فیزیک، وقتی انرژیِ ورودی صرفِ غلبه بر اصطکاک داخلی شود، سیستم دچار اتلاف میشود. اما در ابعاد اجتماعی و مدیریتی، پاسخ این وضعیت در قانونی بیرحم نهفته است که جوزف تینتر (Joseph Tainter)، مورخ و نظریهپرداز سیستمها، آن را «بازده نزولیِ پیچیدگی» مینامد.
این یادداشت تلاشی است برای پاسخ به این پرسش که چرا هرچه بیشتر تلاش میکنیم، کمتر نتیجه میگیریم؟
جوزف تینتر در کتاب دورانساز خود، «فروپاشی جوامع پیچیده» (۱۹۸۸)، استدلالی تکاندهنده دارد: جوامع بشری ماشینهای تولیدِ پیچیدگی هستند. وقتی با مشکلی روبرو میشویم (چه کمبود منابع، چه بینظمی اجتماعی)، غریزیترین واکنش ما «افزودن» است: افزودن یک سازمان جدید، یک لایه نظارتی، یک قانون تازه یا یک تبصرهی اصلاحی.
در ابتدا، این پیچیدگی «بازده صعودی» دارد و مشکلات را حل میکند. اما سیستمها به نقطهای اجتنابناپذیر میرسند که در آن، هزینه نگهداری از ساختار موجود (Status Quo)، تمامِ انرژی تولید شده را میبلعد. ما در ایران امروز، دقیقاً در این نقطه ایستادهایم: نقطه اشباع پیچیدگی.
جایی که نهادهای موازی انرژی یکدیگر را خنثی میکنند (اصطکاک)، و هزینه مبادله (Transaction Cost) برای سادهترین امور، به دلیل لایههای متعدد بوروکراسی، سر به فلک میکشد.
دقیقاً در همین نقطه بحرانی است که بزرگترین خطای تحلیلی رخ میدهد. سیاستگذاران و مدیران تصور میکنند راه خروج از این بنبست، «اصلاحات» (Reform) است. اما از منظر نظریه سیستمهای پیچیده، «اصلاحات» و «راهحل» دو مقوله متضاد هستند:
اصلاحات یعنی افزودنِ پیچیدگی: وقتی سیستمی را «اصلاح» میکنیم، معمولاً لایهای جدید برای رفع نقص لایه قبلی اضافه میکنیم. (مثلاً: ایجاد سامانه جدید برای نظارت بر توزیع ارز). این یعنی مصرف انرژی بیشتر.
سادهسازی یعنی حذفِ پیچیدگی: راه نجات سیستمهای اشباعشده، نه افزودن، بلکه «کم کردن» است. یعنی حذف کامل فرآیند، نه نظارت بر آن.
تلاش برای «اصلاح» سیستمی که دچار «تراکم پیچیدگی» است، شبیه این است که به کولهپشتیِ کوهنوردی که زیر بار سنگین در حال سقوط است، یک «کتاب راهنمای کوهنوردی» اضافه کنیم. نیت خیر است، اما نتیجه، تسریعِ فروپاشی است.
نگاهی به طرحهای کلان چند دهه اخیر بیندازید. ماجرای نرخ ارز، سامانههای متعدد مجوزدهی، یا ساختار توزیع انرژی. هر بار که سعی کردیم سیستم را اصلاح کنیم، یک لایه رسوبی جدید به آن افزودیم. این لایهها روی هم انباشته شدهاند و حالا سیستم زیر وزنِ «راهحلهای قبلی» در حال خرد شدن است. تورم قوانین و تورم نهادها، چابکی سیستم را گرفته و آن را به موجودی تبدیل کرده که برای بقای خود (تأمین بودجه جاری)، ناچار است از منابع حیاتی آینده (محیط زیست، زیرساخت) تغذیه کند.
تینتر هشدار میدهد که وقتی هزینه عضویت در یک جامعه/سیستم از منافع آن پیشی میگیرد، اجزای سیستم (مردم/نخبگان) به صورت منطقی گزینه «خروج» (مهاجرت یا اقتصاد سایه) را انتخاب میکنند.
سیستمهای پیچیده در این مرحله تنها دو راه پیش رو دارند:
سادهسازی فاجعهبار: فروپاشی ساختارها تحت فشار وزن خودشان (روشی که طبیعت معمولاً تحمیل میکند).
سادهسازی هوشمندانه: عقبنشینی داوطلبانه، حذف نهادهای موازی، و پذیرفتنِ دردناکِ این واقعیت که «دولت نمیتواند همه کار انجام دهد».
سوال اساسی امروز ما نباید این باشد که «کدام طرح جدید را اجرا کنیم؟». سوال سیستمی و درست این است: «آیا شجاعتِ دور ریختن و حذف کردن را داریم؟»
بیماری اصلی، خودِ «پیچیدگی» است و دارو نمیتواند از جنس بیماری (قانون و ساختار جدید) باشد. دورانِ «اضافه کردن راهحل» به پایان رسیده است. بقای سیستم در گروِ توانایی آن در تخریب هوشمندانه دیوارهای زائدی است که خود طی دههها چیده است.