
همانطور که در پست قبل دیدیم، مغز انسان بهشدت تمایل دارد بین رویدادها رابطهای پیدا کند و فوراً نتیجه بگیرد. اما در دنیای پزشکی و علوم تجربی، این تمایل همیشه قابل اعتماد نیست. تجربهی شخصی—مثلاً «هر بار که ویتامین C خوردم، بهتر شدم—میتواند فریبنده باشد، زیرا عوامل دیگری هم در کارند: بیماری ممکن است خودبهخود بهبود یابد، تغییرات روزانه در بدن وجود دارد، یا اثر روانی مصرف دارو (Placebo Effect) نقش دارد.
علم تلاش میکند با طراحی دقیق، این اثرات را جدا کند و بفهمد آیا واقعا یک درمان مؤثر است یا نه. مهمترین ابزار این کار، آزمایش کنترلشده تصادفی (Randomized Controlled Trial – RCT) است. در این روش، شرکتکنندگان بهطور تصادفی به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی درمان واقعی دریافت میکند و گروه دیگر دارونما. این کار باعث میشود مغز انسان نتواند تجربیات ذهنی خودش را به نتایج درمان نسبت دهد و همچنین اثرات تصادفی یا بهبود خودبهخود را کنترل میکند.
کورسازی (Blinding) مرحلهی بعدی است. وقتی شرکتکنندگان نمیدانند داروی واقعی را دریافت کردهاند یا دارونما، احساس بهتر شدن ناشی از توقعات و تلقین کاهش مییابد. گاهی حتی پژوهشگر هم نمیداند که کدام گروه داروی واقعی یا دارونما دریافت کرده ( مطالعه دو سو کور)، تا هیچ جانبداری ناخواستهای وارد تحلیل نشود.
نمونهای کلاسیک از کاربرد RCTها مربوط به ویتامین C و سرماخوردگی است. دهها مطالعه و مرور سیستماتیک (مثل Cochrane Reviews) نشان دادهاند که مصرف ویتامین C بهطور منظم یا در آغاز سرماخوردگی، اثر قابل توجهی بر شدت یا طول بیماری ندارد، در حالی که افراد زیادی تجربهی شخصیشان کاملاً خلاف این را نشان میدهد. دلیل این تضاد همان خطای توهم علیت است که در پست قبلی توضیح دادیم.

فرض کنید مطالعهای RCT دو سو کور بررسی میکند آیا قهوه میتواند از سرطان روده پیشگیری کند یا نه. حتی اگر نتایج مثبت باشد، این به معنی اثبات قطعی نیست. زیرا:
وقتی در یک RCT دیده میشود که مثلاً قهوه با کاهش خطر سرطان روده همراه است، ما میگوییم: «شواهد نشان میدهند قهوه احتمالاً نقش محافظتی دارد.» این یعنی طبق دادههای فعلی و در جمعیتی مشخص، چنین رابطهای دیده شده. اما هنوز ممکن است عوامل ناشناختهای وجود داشته باشند که این نتیجه را تغییر دهند — مثلاً خطاهای آماری، تفاوتهای ژنتیکی، یا سوگیریهای پنهان در طراحی مطالعه.
برای همین است که یک مطالعه هرچقدر هم قوی باشد، تنها یک قطعه از پازل است. وقتی دهها یا صدها مطالعه مشابه انجام شود و نتایج همسو باشند، دانشمندان آنها را در قالب متاآنالیز بررسی میکنند. متاآنالیز با ترکیب دادههای چندین پژوهش مستقل، برآورد دقیقتری از اثر بهدست میدهد. اما حتی آن هم «حقیقت نهایی» نیست؛ بلکه «بهترین تخمین فعلی علم» است.
بهعبارت دیگر، علم هیچوقت نمیگوید «قهوه قطعا مانع سرطان روده است»، بلکه میگوید «تا امروز، قویترین شواهد موجود از چنین نقشی حمایت میکنند». و اگر فردا شواهد جدیدتری بیاید، علم نظرش را اصلاح میکند — و همین انعطاف، دلیل اعتبارش است.
در مجموع تجربه شخصی میتواند شروع یک پرسش علمی باشد، اما هرگز معیار اثبات ادعا نیست. RCTها، کورسازی و متا-آنالیز ابزارهای علم هستند تا تجربه ذهنی ما را به دادههای قابل اعتماد تبدیل کنند و خطای شناختی ما را کنترل نمایند.