از آغاز تاریخ، انسان برای زنده ماندن ناچار بوده میان وقایع ارتباط پیدا کند. اگر اجداد ما صدای خشخش علفها را میشنیدند و حدس میزدند شیری در کمین است، حتی اگر اشتباه میکردند، فقط بیدلیل فرار کرده بودند. اما اگر برعکس اشتباه میکردند (فکر میکردند خطری نیست در حالی که شیر واقعاً آنجا بود) احتمالاً آخرین اشتباهشان میشد. همین تجربههای مکرر، مغز انسان را طوری شکل داده که همیشه به دنبال الگو، معنا و علت بگردد، حتی وقتی هیچ رابطه واقعی وجود ندارد.

این ویژگی، که زمانی در دشتهای آفریقا جان ما را نجات میداد، امروز در زندگی مدرن گاهی ما را گمراه میکند. ذهن انسان هنوز نمیتواند با «اتفاقات تصادفی» کنار بیاید. او ترجیح میدهد میان رویدادها پیوندی بسازد—حتی اگر خیالی باشد. تصور کنید هر بار که سرما میخورید، دمنوش گیاهی خاصی میخورید و بعد از چند روز حالتان بهتر میشود. ناخودآگاه نتیجه میگیرید: «این دمنوش درمان سرماخوردگی است!» در حالی که سرماخوردگی معمولاً خودش بعد از چند روز خوب میشود. مغز، با دیدن این همزمانی، رابطهای جعلی میسازد. روانشناسان این پدیده را «توهم علیت» مینامند؛ یعنی باور به وجود رابطهای که در واقع وجود ندارد.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. ذهن ما عادت دیگری هم دارد: تأییدگرایی. یعنی فقط به سرنخهایی توجه میکنیم که باورهای قبلیمان را تأیید میکنند و بقیه را نادیده میگیریم. کسی که پس از خوردن قرص مولتی ویتامین احساس بهتری داشته، همان تجربه را در ذهنش بزرگ میکند و بارها بازگو میکند، اما دفعاتی را که هیچ اثری ندیده، عملاً فراموش میکند. ذهن ما فقط دنبال سرنخهایی میگردد که داستان خودش را ثابت کنند.
روانشناسان این تمایل را در آزمایشهای زیادی نشان دادهاند. در یکی از آنها از شرکتکنندگان خواستند تشخیص دهند آیا زدن یک کلید باعث روشن شدن چراغ میشود یا نه. چراغ گاهی بهطور تصادفی روشن میشد، حتی بدون فشردن کلید. بیشتر شرکتکنندگان باور کردند که کنترل چراغ در دست آنهاست. در این آزمایش مغز، برای حفظ احساس کنترل، بیدرنگ رابطهای خیالی ساخت.

از دیدگاه تکاملی، این نوع خطا مفید بوده است: دیدن رابطهای که وجود ندارد معمولاً هزینهی کمتری دارد از ندیدن رابطهای که واقعاً هست. اما در دنیای امروزی و تصمیمهای علمی، همین تمایل میتواند خطرناک باشد. علم درواقع تلاشی است برای مهار این خطای درونی—برای جدا کردن حس از واقعیت، تجربه از داده. مغز ما هنوز همان مغز شکارچیان باستان است: مشتاق معنا، عجول در قضاوت، و گاه بیش از حد مطمئن.