ویرگول
ورودثبت نام
سارا قرائي
سارا قرائيگاهي دوست دارم بنويسم
سارا قرائي
سارا قرائي
خواندن ۸ دقیقه·۳ روز پیش

چند خط برای بهتر زیستن - شماره اول

می خواستم این پست را به عنوان یک پست ویژه در شب سال نو منتشر کنم. آن را ماه ها قبل نوشته بودم و منتظر عید نوروز بودم که متاسفانه امکان انتشار آن به دلایلی که می دانیم میسر نشد.

برنامه ام برای سال جدید این بود که اگر به دلایلی فیلم مناسبی برای تحلیل روانکاوانه پیدا نکردم پست های کوتاه و کاربردی از مقاله ها، کتاب ها و مطالبی که می خوانم بنویسم و منتشر کنم.

این اولین پست از مجموعه چند خط برای بهتر زیستن است.


از بچگی کتاب خواندن را دوست داشتم. مادرم همیشه برایم کتاب داستان می خواند و پدرم همیشه برایم کتاب داستان می خرید. در جشن تولدهایم اگر کادوی دیگری نبود همیشه یک کتاب داستان بود. یادم می آید که وقتی مادرم برایم کتاب می خواند لحن و تن صدایش را با توجه به شخصیت داخل کتاب تغییر می داد مثلا اگر پیرزنی حرف می زد صدایش می لرزید یا اگر گرگی به گوسفندی می رسید صدایش را کلفت می کرد. من چشمهایم را گرد می کردم و با علاقه و هیجان گوش می دادم.

در مدرسه سر کلاس هایی که قرار بود متن داستانی خوانده شود من به شیوه مادرم برای بچه ها کتاب می خواندم و بچه های کلاس دوست داشتند فقط من کتاب بخوانم چون خودم را جای شخصیت ها می گذاشتم و لحن صدایم را تغییر می دادم. وقتی به مسافرت نزد پدربزرگ و مادربزرگم می رفتیم پدرم مرا به کتابفروشی می برد، یادم هست اسم کتابفروشی شازده کوچولو بود و من در سن خیلی پایین کتاب شازده کوچولو را خواندم. بزرگ تر که شدم بیشتر کتاب های ادبیات جهان و روان شناسی می خواندم و این عادت بی نظیر تا امروز ترک نشده است.

در سال های اخیر سعی کردم کتاب های کاربردی بیشتری بخوانم تا بتوانم مطالب آنها را در زندگی خودم پیاده کنم و اگر موفق می شدم برای نزدیکان و دوستانم هم تعریف می کردم تا آنها هم به رشد شخصی خود کمک کنند.

گلچین کردن کتاب برای من کار سختی است چون فکر می کنم با انتخاب نکردن یک کتاب شما را از چیزی محروم کرده ام. اما مطمئن باشید این سه کتاب مطلب مفید و کاربردی زیاد دارد و اگر بتوانید بخش کوچکی از آن مطالب را در زندگی خود پیاده کنید من رسالتم را انجام داده ام و از این بابت احساس خوبی خواهم داشت.

 کتاب اول

«راهنمای فلسفی برای میانسالی» نوشته کی‌ران ستیا، فیلسوف برجسته که به بحران‌های وجودی دوران میانسالی می‌پردازد و با الهام از اندیشه فلاسفه‌ای چون ارسطو، شوپنهاور و مونتنی، راهکارهایی عملی ارائه می‌دهد.​

نویسنده در ۳۵سالگی با احساس پوچی و بی‌معنایی دست‌وپنجه نرم کرده است و میانسالی را نه افسردگی، بلکه فرصتی برای بازنگری زندگی می‌داند. او تأکید می‌کند که فراموشی موقت خود و توجه به جهان بیرون، از تشویش‌های میانسالی می‌کاهد. این کتاب، ترکیبی از فلسفه کاربردی و خودیاری است و به خواننده کمک می‌کند تا با پرسش «آیا زندگی‌ام هدر رفته؟» مواجه شود و معنایی نو بیابد.

 نکته های کلیدی کتاب

  • پذیرش پشیمانی‌ ها: به جای انکار، پشیمانی را فرصتی برای قدردانی از انتخاب‌ های گذشته ببینید؛ این کار محدودیت‌ های زندگی را به غنای جهان تشبیه می‌کند و حس از دست دادن را کاهش می‌دهد.​​

  • انجام فعالیت‌ های بی‌ هدف:  بر کارهای لذت‌بخش بدون هدف نهایی مانند قدم‌زدن، گوش دادن به موسیقی یا باغبانی تمرکز کنید تا از فشار پروژه‌های پایان‌یافته رها شوید و زمان حال را پربار سازید.​

  • تمرکز بر حال و دیگران: از وسواس خوشبختی شخصی دوری کنید؛ با توجه به جهان بیرون و سعادت دیگران، ذهن را منعطف سازید و از پارادوکس سعادت‌ جویی اجتناب ورزید.​​

  • مدیتیشن و خردورزی: با تأملی فلسفی، مرگ و محدودیت‌ها را بپذیرید و کیفیت زندگی را با فعالیت‌ های ارزشمند بهبود بخشید.​

تکه هایی از کتاب را که خیلی دوست داشتم

دشوارترین چالش میانسالی برآمدن از پس گذشته یا آینده نیست، بلکه مواجه با خلاء اکنون است یعنی این احساس که رضایت مندی یا در آینده اتفاق می افتد یا در گذشته اتفاق افتاده و اینکه تلاش خستگی ناپذیر فرد تلاشی خودویرانگر است.

برای کارهای غیرغایتمند وقت بیشتری بگذاریم، کارهایی که هیچ نقطه پایان یا انقضایی ندارند مثل قدم زدن، وقت گذرانی با یار موافق، غرق شدن در هنر یا طبیعت، با کودکان بودن و سخت کوشی.

 اگر به فرایند بها بدهید همیشه چیزی را که می خواهید در مشت تان دارید و مشغول بودن شما چیزی از ارزش کارتان نخواهد کاست.

 

کتاب دوم

«شهامت مورد تنفر بودن» نوشته ایچیرو کیشومی و فومیتا که کوگا، تفسیری گفتگویی از روانشناسی آلفرد آدلر روان درمانگر اتریشی است. او آزادی واقعی و شادی را از طریق رهایی از قیدوبندهای گذشته و نظرات دیگران به خوبی آموزش می‌دهد.

این کتاب دیالوگ محور است و در قالب پنج شب مکالمه میان یک فیلسوف و جوانی ناامید است و حرف های ارزشمند و با اهمیتی بین آن دو رد و بدل می شود.

  •    شب اول: آسیب را انکار کن!

  •    شب دوم: تمام گرفتاری ها همان معضلات روابط میان فردی است

  •   شب سوم: رها ساختن وظایف دیگران

  •    شب چهارم: مرکز جهان کجاست

  •    شب پنجم: زندگی صمیمانه در اینجا و اکنون

فضای کتاب را خیلی دوست داشتم چون بعضی از سوال های جوان دقیقا سوال های خودم بود و حتی واکنش های جوان در مقابل پاسخ های درست ولی دور از انتظار فیلسوف هم خیلی شبیه واکنش های من بود!

می دانید چرا؟ چون من روان درمانی را بیشتر با یونگ و فروید آموخته بودم اما جناب آدلر کاملا متفاوت و حتی در جاهایی کاملا مخالف فروید جواب می داد و در ابتدای کتاب برایم سخت بود که مثل آن جوان این حرف ها را بپذیرم اما به مرور متوجه شدم که بی راه هم حرف نمی زند و می شود مسائل را از نگاه آدلری هم بررسی کرد.

تأکید کتاب این است که گذشته تعیین‌کننده آینده نیست؛ و انتخاب‌ های فعلی را کلید تغییر امروز می‌داند.

نکته های کلیدی کتاب

  •   جداسازی وظایف: مسئولیت‌ های خود را از دیگران تفکیک کنید؛ مثلاً نظر دیگران درباره شما وظیفه آن‌ هاست، نه شما. این کار فشار جلب تأیید را کم کرده و اضطراب را کاهش می‌دهد.​

  • رهایی از گذشته: گذشته را بهانه نکنید؛ هر لحظه انتخاب کنید که چگونه عمل نمایید. با تمرکز بر «حال» به جای ترومای مسائل گذشته، چرخه نگرانی‌ های تکراری را بشکنید.​

  •   دوری از رقابت ساختگی: خود را با دیگران مقایسه نکنید؛ به جای برتری‌ جویی، بر پیشرفت شخصی تمرکز کنید تا حس حقارت و اضطرابِ رقابتی محو شود.​

  • روابط افقی بسازید: روابط برابر و بدون انتظار تأیید ایجاد کنید؛ این رویکرد همدلی می‌ آورد و اضطرابِ طردشدگی را از بین می‌برد.

تکه هایی از کتاب را که خیلی دوست داشتم

ما در دنیایی عینی زندگی نمی کنیم. در جهانی ذهنی زندگی می کنیم که خودمان به آن معنا داده ایم. موضوع این نیست که جهان چگونه است، مساله این است که تو چگونه ای.

 هیچ تجربه ای فی نفسه دلیل موفقیت و شکست ما نیست. ما از دل تجربه ها هر چه با اهدافمان هم خوانی دارد استخراج می کنیم. ما زندگی خود را بر اساس معنایی تعیین می کنیم که به تجارب گذشته می دهیم.

 رهایی از دوست داشته شدن از سوی دیگران، یعنی تو در تطابق با قواعد خاص خودت زندگی می­کنی و این بهای آزادی در روابط میان فردی است.

 زمانی فرد می تواند حس کند به درد کسی می خورد که آگاهی حقیقی از ارزش های خود داشته باشد.

 

کتاب سوم

«مراقبت از روح» نوشته توماس مور، راهنمایی برای پرورش معنا در زندگی روزمره از طریق توجه به روح است.​

مور روح را پلی میان عقل و ناخودآگاه می‌داند که با تجسم و خیال تغذیه می‌شود.او ریشه بیماری‌ های مدرن مانند افسردگی و استرس را در فراموشیِ توجه به روح می داند.

نویسنده در کتاب پیشنهاد می‌کند با رویکردی متفاوت به مشکلات بنگرید و آنها را فرصتی برای غنی‌سازی روح خود ببینید. این مراقبت، آرامش پایدار می‌ آورد و از سطحی زندگی کردن می کاهد و به آن عمق می بخشد.

نگاه نویسنده به غنی شدن روح در مسائل و مشکلاتی که همیشه سعی داریم از آن فرار کنیم برایم جالب بود. به نظرم این کتاب از آن دست کتاب هایی است که وجودتان را سرشار از حسی می کند که این روزها کمتر به آن بها می دهیم.

صادقانه قول می دهم با خواندن این کتاب نگاه تان به مسائل زندگی تغییر می کند.

 نکته های کلیدی کتاب

  • پذیرش احساسات ناخوشایند: احساساتی چون خشم، حسادت یا افسردگی را سرکوب نکنید؛ آن‌ ها را بپذیرید، بررسی کنید و از آن‌ها درس بگیرید.

  •   غوطه‌وری در جزئیات روزمره: به روابط، کار و روتین‌ های ساده با نگاهی شاعرانه توجه کنید؛ مثلاً آشپزی یا پیاده‌روی را فرصتی برای غنی‌سازی روح ببینید، نه فقط وظیفه ای خشک برای انجام دادن.

  •   بهره از اسطوره‌ها و رویاها: با در نظر گرفتن آنها در واقع به دنبال ریشه یابی یا اصلاح مشکلات روانی نیستیم بلکه با یادآوری آنها به ابعاد جدیدی از روح مان می رسیم.

  •   رویکردی جدید در مقابله با مشکلات: بحران‌ ها مانند طلاق یا شکست شغلی را فوری حل نکنیم، بلکه آنها را دعوتی برای بازسازی روح با صبر و استمرار بدانیم.

 تکه هایی از کتاب را که خیلی دوست داشتم

برای رسیدن به قدرت ابتدا باید ضعف هایمان را بپذیریم. این یک قانون ساده است.

 با حذف چیزهایی که نیستیم به چیزی که واقعا هستیم خواهیم رسید. مسیح می گوید: تا خالی نشوی پر نمی شوی و تا خم نشوی سرپا نخواهی شد.

 مقصر شمردن دیگران یک مکانیسم دفاعی برای روبه رو نشدن با درس هایی است که باید از اشتباه ها و کوتاهی هایی که در زندگی مرتکب شده ایم بگیریم.

 اجازه دهید مسائل اساسی زندگی ته نشین شود. وقتی بحران ها و هیجان ها خوابید با تفکر،تخیل، تجربیات و الهامات جدید به سراغ آنها بروید.

 فلسفه زندگی با برداشت ذهنی از مکاتبات مختلف به وجود نمی آید بلکه حاصل درک، خردورزی و به کار بستن آنها در تصمیم گیری ها و عملکردهای روزمره زندگی است.

 

این مطلب را در مدیوم نیز منتشر کرده ام. اگر دوست داشتید متن انگلیسی را از اینجا مطالعه کنید.

کتابزندگیمعرفی کتابرشد شخصیرشدفردی
۱۱
۰
سارا قرائي
سارا قرائي
گاهي دوست دارم بنويسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید