ویرگول
ورودثبت نام
سارا قرائي
سارا قرائيگاهي دوست دارم بنويسم
سارا قرائي
سارا قرائي
خواندن ۲ دقیقه·۲۲ روز پیش

زمستان و سکوت؛ بهار و شکفتن گل

گلدان های بالکن خانه
گلدان های بالکن خانه

مدت هاست که می خواهم چند سطری بنویسم اما صادقانه بگویم که نتوانستم.

ابتهاج می گوید:

«بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

 زنده باش ...»

در این ماه ها گاهی گنگ بودم و خسته، گاهی بی حوصله تر از زندگی کردن اما باز هم سعی می کردم دوام بیاورم، هر چند جهان برایم کوچک، تاریک و دورتر شده بود.

سعی کردم دوباره الگوها و علاقه های قابل استفاده را برای یافتن معنا پیدا کنم. عکس این پست اولین کار مثبتی بود که در روزهای عیدنوروز انجام دادم. می خواستم دوباره سرزندگی، رنگ و زیبایی را بازآفرینی کنم. دلم می خواست هر روز برای ساعت های طولانی بنشینم و به گل های زیبا نگاه کنم هر چند به قول تسورا یوکی شاعر ژاپنی:

در نی زار

پرنده ای اندوهگین می خواند

گویی چیزی را به یاد آورده

که بهتر بود

فراموش کند.

در همان زمستان سرد، کتابی را که چند سال است مشغول نوشتنش بودم در تعدادی محدود چاپ کردم. داستان تولد کتاب را در این پست نوشته ام. سعی می کنم الکترونیک کردن کتاب را سریعتر انجام بدهم تا دسترسی به آن بهتر شود.

دغدغه همیشگی من کمک به دیگران بوده است، اینکه تا جایی که می توانم نقشی در خوب زندگی کردن آدم ها ایفا کنم. اگر مطالب مرا در ویرگول خوانده باشید متوجه منظورم می شوید.

می خواهم قسمت دوم این پست را بنویسم. تا امروز فکر می کردم که چه کسی حوصله خواندن نکات روان درمانی یک فیلم را دارد، شاید واقعا کسی آن را نخواند اما من آن را می نویسم ممکن است در گوشه ای دنج و زمانی محدود به داشتن حال خوب حتی یک نفر کمک کند.

در کنار هم حس پیوستگی زندگی و «تداوم من» را دوباره به دست می آوریم. لطفا اسمش را فراموش کاری یا رها کردن نگذارید. اسمش زنده ماندن و دوام باشد.

روان درمانیزندگیامیدبهارکتاب
۲
۱
سارا قرائي
سارا قرائي
گاهي دوست دارم بنويسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید