سمیرا! گل یاس آمده زخم از گلوی ما بزداید.
سیگارهم سکوت کرده. به انتظار بارانی مدام و سکوت همواره.
رهایمان اگر میکردند، میآرمیدیم...حسین!
هنوز قصهات ادامه دارد. غصهات هم نیز...
ای حسین! که ۸۰ تن را کشتی تا برسی به تن.
تن یک هموطن! یک همراه!
آه... این شکاف یک رویاست که مرا به کنج رازها میکشاند.
رویای یک دوست رویای یک رنج!
رویای یک گنج، مثل حقیقت
ای کاش! آن شب باران می بارید! ای کاش دست کم ثبت می گردید، دم به دمش. نمیدانم حسین...نمیدانم نمیدانم حسین من نمیدانم حسین!

اینگونهام حسین!
بر خاک افتاده،
رنگ و رو رفته،
اما انگار هنوز نوری هست که با آن خود را میبینم. آه آن نور تویی؟، یا آن آینه؟
تو را می بینم که به خاک افتاده ای حسین در خون، تو را نه رنگ و رو رفته، که تو را گلگون میبینم حسین!
تو را به من ب من بگو! من زنده ام حسین؟
یا کشتهام حسین، تاب و توانم را
روح و روانم را
شوق جوانم را حسین!
من کشتهام راز نهانم را حسین! من کشته ام راز نهانم را...
همچو گل سرخ، گل سرخ برو دست دست
همچو میی خلق، میی خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست
غیرت تو گفت برو! راه نیست
رحمت تو گفت بیا! هست هست
{ای که تو نزدیک تر از دم به من
دم نزنم پیش تو، جز پست پست...
به گمانم مثل همیشه، سر در گریبانم حسین!
شاید پشیمانم حسین شاید...
چون ابر گریانم حسین گویی پریشانم حسین!
شاید، شااید پشیمانم حسین، شاید پشیمانم حسین!
چون ابر گریانم حسین آواز میخوانم حسین!
آواز روز رفتنت یا چون همیشه ماندت!
آزاد می خوانم حسین فریاد میخوانم حسین!
بعدش اگر هربار میگویم حسین!
چون یحتمل من دوستت دارم حسین!
من دوستت دارم حسین!
شاید اگر هربار بنویسم 《حسین》برکشد رخت خودش هر روزهی شک دار از تمام این دیار
اما حسین، ایا هنوزم هست حرف حق را، دلداده و یار ای حسین!
یعنی که میگویی شود پایین این مرگ دمام منتهی بر روز دیدار ای حسین! کاش میبودی تو بیدار، بیدار ای حسین! گاه گاهی میشوم انگار من بیمار!
امیدی بستیم به تو ای ناخدای کشتی بیبادبان
که نگردیم بار و سربار ساربان!
با ما بمان رو نگردان ای حسین! ای حسین سر وا مگردان ای حسین ای حسین
باید بدانم من تو را ای یا حسین!