ویرگول
ورودثبت نام
Razin
Razin_ شِنَوا _
Razin
Razin
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

《 دُعا 》

مرگ بر دوستانم چیره شده است. کدام دوستان؟

همان نوع بشر را می گویم. دوستانی از نوع بشر و همزبان وهمزمان. آه...

آب را ریخت بر صورتم دستم را به آرامی کشیدم بر شالم. به دستم نگاه کردم. خون بود. لبم هایم جمع شد و صورتم منجمد. چه غمی ناگهان در دلم سرازیر شد. مرگ بوی خون می‌داد. خون بوی مرگ. امروزه می گویند tromatized شده. یعنی زخمش سرباز کرده است و می‌سوزد. منجمد شده ام و مادر می‌گوید سرد است.

می‌گویم من که سردم نیست. می گوید دستم را بگیر ببین چقدر سردم شده. دستم را می‌گیرد و می گوید دست تو هم که سرده! می گویم پس دست من از دست تو سرد تر است! و یادم می آید که چند سال پیش هم که دست به دست کسی دادم دستم سرد بود.

حالا چند سال است که با هر که دست داده ام دستم از او سردتر بوده. واین یعنی زندگی رو به افول می رود. رو به نزول!

و گرمای دستی هم مساعدتی نکرده است برای صعود.

چه بگویم؟ بگویم غبار رسوخ کرده است از پارگی زخم های فقدان؟،بگویم غمگینم و مرگ کاری نمی کند؟

نمی‌دانم!

اینها جملات من نیست. جملات همدردی است چون من. کسی که سوز وجودش متبهرانه بر کلماتش جلوه‌گر می‌شود. کسی که شاید قرار است روزی از این زخم ها پول دربیاورد. چون هنرمند ها. چون هنرمند ها از درد پول در‌می آورند...

این را از این جهت نوشتم که گویی بدون درد، هیچ اثری نرسته، نمی‌روید. بدون درد هم سوز و گدازی نیست که شعله بیفکند در جملات و هم عشقی نیست. عشقی نیست. عشقی نیست.

و اما دعا، دعا هم چون اثری هنری است. و بدون سوز در نمی آید، در نمی‌گیرد. دعا مثل شعر است که می‌بایست طبع شاعر برای سرودنش بگراید. و از ارکان دعا عاطفه است. رکن اصلی اش هم همین است. و برای همین است که من در اوج اندوه ودر اوج صفا، روی می آورم به دعا.

دعا برای دوستان با وفا، که عمیقا با من هم همدردند. بدون شِکوِه، بدون جفا.

حالا اینجا نشستم ام روبروی ضریح امام رضا،

به یاد همان دوستداران باوفا.

و می گویم به خدا، که غمگینم از اندوه آنها. می گویم اسمم را عوض می کنم اگر آنها به اهدافشان نرسند در این دنیا. می گویم چه جایی است اینجا! چه جایی است اینجا چه جایی است اینجا؟

کی آمدیم و چه شد؟ کی خواهیم رفت و چه خواهد بود آنجا؟ که می‌داند در این دنیا؟ که می‌داند در این دنیا!

زنی برمی‌آورد از میان سروصدا :《 راضی به رضای خدا! راضی به رضای خدا! 》

می اندیشم و تکرار می‌کنم؛ رضا، رضا ، رضا.

عقلم نمی‌دهد رضا قلبم نمی‌کند کفا!

اَثَر: گُر گِرفته، به دست ایران درودیِ رفته از دنیا!
اَثَر: گُر گِرفته، به دست ایران درودیِ رفته از دنیا!

۲۳ اردیبهشت ماه ، به امید تحقق رؤیا!

امام رضادعارؤیا
۷
۰
Razin
Razin
_ شِنَوا _
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید